۲۶ اسفند ۱۳۸۲

زبان پارسي باستان

+ نوشته‌ي: دكتر محمد معين
زبان ايرانيان دوره‌ي هخامنشي موسوم است به «فرس قديم» يا «فرس هخامنشي» يا «پارسي باستان». اين زبان با زبان سنسكريت، يعني زباني كه كتب مقدس برهمنان (هند) بدان نوشته شده، از طرفي و از طرف ديگر با زبان اوستايي مشابه و هر سه از يك ريشه منشعب شده‌اند.
مهم‌ترين مداركي كه از زبان پارسي باستان در دست است، كتيبه‌هاي هخامنشي است كه از عهد كورش بزرگ به بعد [؟] بر صخره‌ها و سينه‌هاي كوه‌ها با حروف ميخي نوشته شده است. از اين كتيبه‌ها در حدود پانصد لغت به زبان پارسي باستان استخراج مي‌شود.
علاوه بر كتيبه‌ها، تعدادي مهر و ظرف به دست آمده كه بر آن‌ها نيز كلماتي منقوش است. پس از كتيبه‌ها و مهرهاي عهد هخامنشي، منبع ديگري براي آشنا شدن با لغات پارسي باستان هست، ولي در اهميت به درجه‌ي منبع اولي نمي‌رسد. توضيح آن كه مورخان يوناني بعضي اسامي خاص [پارسي] را طوري ضبط كرده‌اند كه بسيار كم تصحيف شده، و با در نظر گرفتن اين نكته كه يونانيان اواخر كلمات پارسي باستان را چگونه تغيير مي‌داده‌اند، و كدام حرف پارسي به كدام حرف يوناني تبديل مي‌يابد، به آساني مي‌توان پي برد كه اين اسامي به پارسي باستان چه بوده، و چون اسامي خاص در بعض موارد تركيبي است، يعني يك اسم عام با اسمي ديگر يا با فعل و يا صفتي تركيب شده، از اين نوع اسامي هم لغاتي به دست مي‌آيد؛ مثلاً اسم سردار پارسي را كه در جنگ "گرانيكوس" با اسكندر نبرد كرد، برخي از مورخان يوناني «Spithradates» نوشته‌اند، و چون يونانيان «ث» پارسي باستان را با th الفباي خود تطبيق كرده و اسم مزبور را با آن نوشته‌اند، بي‌شك مي‌توان گفت كه اين اسم در پارسي باستان «Spithra.data» (سپيثره.داته) بوده، يعني «داده‌ي سپهر» و سپهر را به زبان پارسي باستان Spithra (سپيثره) مي‌نوشته‌اند؛ چنان كه «مهر» را Mithra (ميثره) مي‌نوشته‌اند. اين نوع اسامي خاص كه يونانيان تقريباً صحيح ضبط كرده‌اند، و از آن مي‌توان لغاتي به دست آورد، كم نيست. و نيز چنين است كلمه‌ي Staspes كه يوناني شده‌ي Sataspa پارسي باستان مي‌باشد، و به زبان امروزي «صد اسب» گوييم. بنابراين از دو اسم مزبور دو لغت به دست مي‌آيد كه در كتيبه‌ها نيست: Spithra به معني سپهر و Sat به معني صد.
آيا پارسي باستان، زبان محاوره‌ي دربار و مردم هخامنشي بوده يا زبان مستعمل در فرمان‌ها و كتيبه‌ها؟ اگر چه پاسخ قطعي به اين سوال نمي‌توان داد، ولي چون در كتيبه‌هاي پادشاهان هخامنشي مخصوصاً آخرين آنان اشتباهات دستوري يافته‌اند، دانشمندان فن چنين استنباط مي‌كنند كه اين زبان در عصر هخامنشيان هم كهنه شده بود و آن را بر طبق معمول در بيانيه‌هاي رسمي به كار مي‌برده‌اند، و چون زبان محاوره و كتاب‌هاي عادي ساده‌تر بود، همه اين زبان را كاملاً نمي‌دانسته‌اند، بنابراين غلط‌هاي مذكور ناشي از خطاي دبيران دفترخانه‌هاست. اين استنباط را بعضي قرائن تأييد مي‌كنند؛ زيرا مي‌بينيم كه برخي از نام‌هاي خاص چنان كه در كتيبه‌ها ضبط شده با آن چه معاصران آنان ضبط كرده‌اند، تفاوت دارد، مثلاً اسم داريوش در كتيبه‌ها Darayavaush است در صورتي كه در تورات Daryush و يونانيان آن را Daryos ضبط كرده‌اند (مخرج شين در زبان يوناني نبوده و آن را بدل به سين مي‌كرده‌اند) و نيز اردشير را در كتيبه‌ها Artaxshathra نوشته‌اند، ولي كتزياس مورخ يوناني [سده‌ي پنجم- چهارم پ.م.] نام دو تن از رجال درباري را Artasiras نوشته است، و اگر به جاي سين، شين بگذاريم و سين آخري را هم كه يوناني است حذف كنيم، Artashira مي‌شود و معلوم است كه ساده‌تر از ارتخشثره و به زبان امروزي ما نزديك‌تر است.
در هر حال بعضي از زبان‌شناسان عقيده دارند كه در دوره‌ي هخامنشيان مخصوصاً در اواخر آن عهد، به همان زبان پهلوي يا به زباني كه بسيار بدان نزديك بوده سخن مي‌رانده‌اند، و پارسي باستان چنان كه در كتيبه‌ها به كار مي‌رفته، در شرف احتضار بوده است.
با وجود اين، قراين ديگر مي‌رساند كه زبان ادبي آن عصر همان زبان پارسي باستان است كه بدان اشعار، سرودها، فرمان‌ها، وقايع‌نامه‌ها و غيره را مي‌گفته‌اند و مي‌نوشته‌اند.
آثار هخامنشي به زبان پارسي باستان:
كتيبه‌هاي پادشاهان هخامنشي به خط ميخي هخامنشي نوشته شده است. از اين پادشاهان كتيبه‌هايي به جا مانده:
[منسوب به] اريارمنه، ارشامه، كورش بزرگ (559- 529 پ.م.)، داريوش بزرگ (522- 486 پ.م.)، خشايارشا (482- 465 پ.م.)، اردشير اول (465-424 پ.م.)، [داريوش دوم (423-403 پ.م.)]، اردشير دوم (404-359 پ.م.)، اردشير سوم (359- 338 پ.م.). بيش‌تر اين نوشته‌ها در بدنه‌ي كوه يا ديوارهاي كوشك‌ها و ستون‌ها نقش شده، از جمله كوه بغستان (بيستون) و الوند و وان (ارمنستان) و شوش و تخت جمشيد و تنگه‌ي سوئز (مصر) و جز اين‌ها، و نيز چند نگين و مهر كه داراي نام‌هايي است و چند ظرف كه به چهار خط پارسي باستان، ايلامي، بابلي و تصويري (هيروگليف) منقوش است. اين سنگ‌نبشته‌ها و لوحه‌ها غالباً به سه زبان و خط است: نخست به زبان پارسي باستان، ديگر به زبان ايلامي و ديگر به زبان بابلي (كه با زبان آشوري فقط تفاوت لهجه دارد). اين دو زبان اخير كه ترجمه‌ي كتيبه‌ي پارسي است، هر يك به خط ميخي مخصوص به خود نوشته شده است. *

* لغت‌نامه‌ي دهخدا، مقدمه، 1337، ص 39-38

۲۲ اسفند ۱۳۸۲

نگاهي به فرهنگ آندرونوو

(عصر متأخر برنز هندوايرانيان در آسياي مركزي)
+ نوشته‌ي: دكتر لودميلا كورياكووا
در سال 1914 م. نزديك روستاي «آندرونوو» (Andronovo) واقع در دره‌ي رود Enisei، جنوب سيبري، چندين گورگاه حاوي اسكلت‌هايي در حالت خم شده و سفالينه‌هايي با آرايه‌هاي بسيار جالب يافته شد. باستان شناسان نام «آندرونوو» را به فرهنگ مختص عصر برنز، كه غالباً در هزاره‌ي دوم پيش از ميلاد تاريخ‌گذاري شده، داده‌اند. فرهنگ آندرونوو بخشي پهناور از آسياي غربي را در برمي‌گيرد. كناره و جانب غربي آن منطقه‌ي تماسي را با حوزه‌ي Srubnaya (فرهنگ گورهاي چوبين) در منطقه‌ي ميان‌آبي ولگا- اورال تشكيل مي‌دهد و به سمت شرق، تا فروبار Minusinsk امتداد و توسعه مي‌يابد. كاوشگاه‌هاي اين فرهنگ تا جنوب پاتپه‌هاي «كوپت داغ» (Koppet Dag)، كوه‌هاي پامير و تيان‌شان، يافته شده است، در صورتي كه مرز شمالي آن، كه تا حدي نامعلوم است، به منطقه‌ي Taiga مي‌رسد. از اين گذشته، زنجيره‌اي از فرهنگ‌هاي آندرونوو-گونه در منطقه‌ي جنگلي- دشتي سيبري غربي وجود دارد.
فرهنگ آندرونوو در فهم و بازشناسي تاريخ كهنِ مردمان هندوايراني زبان، اهميت كلاني دارد. تعبير زباني اين فرهنگ، همچون خاستگاه و گاه‌شماري آن مورد بحث وگفت‌وگوست. فرهنگ يا خانواده‌ي فرهنگي آندرونوو با تنوع وسيعي از ماندگاه‌ها و گورگاه‌ها نمودار مي‌شود. اين فرهنگ، ‌از تسلسل و سير تكامل چندين رشته‌ي فرهنگي تركيب گرديده است: Petrovka-Sintashta [پتروكووا- سينتشته] (1600-2000 پ.م.)، Alakul' and Fyedorovo [الكول و فيدوروو] (1300-1500 پ.م.)، Sargary-Alexeevka [سارگاري- الكسيوكا] (1000-1200 پ.م.). اين فرهنگ‌ها به واسطه‌ي برخي كيفيات خود در طرح سفالينه‌ها، مجموعه‌ي ابزارها، و آيين‌هاي تدفين با يك‌ديگر متمايزند. براي نمونه، مردمان فرهنگ Alakul' هم‌قبيله‌اي‌هاي خود را به حالت خم شده در ته گودالي دفن مي‌كردند. اما مناسك مردمان فرهنگ Fyedorovo با مرده‌سوزي مرتبط بود كه خاكستر مرده را فرضاً همراه با عروسكي، در مقابل بنايي سنگي يا گلين كه برفراز گور برپا شده بود، مي‌نهادند.
ماندگاه‌هاي فرهنگ آندرونوو معمولاً بر كرانه‌هاي رودي كوچك واقع بود و دشت‌هاي آن را مكرراً سيلاب‌هايي خفيف فرامي‌گرفت. اين ماندگاه‌ها ممكن است بر دو نوع باشند: 1- كوچك، شامل چند خانه‌ي چوبي و 2- بزرگ، شامل بيست تا يك‌صد خانه. با گذشت زمان، اين ماندگاه‌ها براي جاي دادن جمعيت فزاينده‌ي خود، بزرگ‌تر و رشديافته‌تر گرديدند، و اين موضوع را گسترش زمين‌هايي كه اين مردم تصرف كردند، گواهي مي‌نمايد.
مشخصه‌ي اين ماندگاه‌ها، خانه‌هايي هستند فراخ و نيمه كنده شده (130- 100 مترمربع) با گودال‌هايي عميق براي انبار كردن و خروجي‌هايي راهرو-گونه. ماندگاه‌هاي منطقه‌ي آندرونوو معمولاً طرحي راست‌گوشه دارند: 1- خانه‌هايي كه در امتداد يك رودخانه واقع‌اند؛ 2- خانه‌هايي كه در امتداد يك خيابان قرار دارند؛ 3- خانه‌هايي كه در دو رديف ساخته شده‌اند، با طرحي نيمه گرد يا راست‌گوشه. وجه ويژه‌ي بسياري از ماندگاه‌ها، خاك‌ريز بزرگي از خاكستر است كه همچنان كه ماندگاه‌ها ابعاد بزرگي‌تري يافته و طرح آن پيچيده‌تر شده است، انباشته شده‌اند.
اين نكته سنتاً پذيرفته شده است كه اقتصاد فرهنگ آندرونوو همانند با عصر فرهنگ Srubnaya در اروپاي شرقي، بر دام‌پروري، به اضافه‌ي اندكي كشاورزي، شكارگري، ماهي‌گيري و دانه‌چيني، مبتني بود. تا اين زمان نيز فن استخراج فلز پيش‌رفت نموده و در كانون‌هايي در آسياي غربي متمركز گرديده بود: حوزه‌ي اورال، قزاقستان، سيبري غربي، و آلتايي. فرآوري فلز به طور شگفت‌انگيزي در سراسر اين منطقه يكسان و يك‌نواخت بود. در طي هزاره‌ي دوم و يكم پ.م. خانواده‌ي فرهنگي آندرونوو به تغيير شكل روش زندگي از يك‌جا نشيني به كوچندگي و بيايان‌گردي، كه با دام‌چراني متناوب ساليانه مشخص گرديده، رو نهاد و در يك فرهنگ مادي قابل حمل سهيم شد. *

* Dr. Ludmila Koryakova, "An Overview of the Andronovo Culture: (Late Bronze Age Indo-Iranians in Central Asia)", 1998

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+ معرفي كتاب:

«تاريخ باستاني ايران»
نوشته‌ي: ريچارد نلسون فراي
ترجمه‌ي: مسعود رجب‌نيا
انتشارات علمي و فرهنگي (خيابان انقلاب، نبش 16 آذر)، چاپ 1380، 602 صفحه، 28000 ريال
موضوع: اين كتاب بر آن است تا با سود جستن از منابع دست اول تاريخي، گزارش مستندي را از تاريخ ايران و آسياي ميانه از زمان مادها تا حمله‌ي اعراب پيش روي خواننده بگذارد. نويسنده در هر فصل از كتاب، نخست با نگاهي انتقادي به معرفي منابع مورد استفاده خود مي‌پردازد، آن گاه با شيوه‌اي تركيبي، كه در آن دو ديدگاه روايي و تحليلي را در هم مي‌آميزد، سرگذشت ايران و ايرانيان را باز مي‌گويد. «تاريخ باستاني ايران» با بررسي علمي جغرافياي فلات ايران و آسياي ميانه آغاز مي‌شود، در ادامه، مقوله‌ي جمعيت شناسي كشور ايران و نيز بررسي گويش‌ها و نژادها و مردمان و زبان‌هاي مختلف در آن مورد توجه قرار مي‌گيرد، سپس با بررسي عالمانه و تاريخي ظهور و سقوط مادها، سكاها، كيمري‌ها، آشوريان، هخامنشيان، سلوكيان، اشكانيان، كوشانيان، و ساسانيان را براي خواننده به تصوير كشيده مي‌شود.

۱۹ اسفند ۱۳۸۲

مفهوم قانون در عصر هخامنشي

«-Data» (داته) اصطلاح ايراني باستان براي «قانون» است (در اصل، data-m صفت فعلي خنثا از ريشه‌ي -da ="قرار دادن، گذاشتن"، از اين رو "[قانون]گذاري/ وضع كردن"؛ بسنجيد به ترتيب با Gesetz آلماني و law انگليسي) هم در متون اوستايي (اوستايي كهن و نو: -data) و هم در سنگ‌نبشته‌هاي شاهانه‌ي هخامنشي (پارسي باستان: -data) گواهي گرديده است. اين اصطلاح ايراني باستان به زبان‌هاي برخي از اقوام و مردمان مجاور، در طي دوره‌ي هخامنشي و دوران آينده، راه يافته بود؛ مانند ايلامي: da-ad-da-um، da-at-tam، da-tam، da-ad-da-(-ma)، بابلي نو: da-a-ta/ti/tu، عبري: -dt، آرامي كتابي: d't، dat، آرامي كتيبه‌اي: dt-h، سرياني: dt-'، ارمني: dat (بسنجيد با پارسي ميانه و نو: داد).
-data ي پارسي باستان در سنگ‌نبشته‌هاي شاهانه‌ي هخامنشي، در مفهومي دوگانه به كار برده مي‌شود. در متون داريوش يكم (486-522 پ.م.)، همه‌ي اشاره‌ها متوجه به قانون شاه‌اند، كه به واسطه‌ي فرمان وي در امپراتوري برقرار و تأمين گرديده بود (DB I.23: "اين كشورهاي از قانون من اطاعت كردند"؛ DNa 21-22=DSe 20-21=XPh 18-19: "قانون من - كه آنان را [استوار] نگاه داشت"؛ DSe 37-39: "قانون من - كه از آن مي‌ترسند"). با وجود اين، در دو مورد در سنگ‌نبشته‌ي معروف به «daiva» ي خشيارشا، از قانون اهوره مزدا ياد مي‌شود ("از قانوني كه اهوره مزدا مقرر داشته اطاعت كن"؛ مردي كه از اين قانون اطاعت مي‌كند "در زندگي شادمان و در هنگام مرگ رستگار مي‌شود"؛ XPh49-56). بدين ترتيب، ظاهراً قانون الاهي نه تنها در پيوند با فرمان‌روايي در زمين، بل كه براي كسب سعادت در آخرت نيز به اجرا گذاشته مي‌شد.
هر اين دو معني -data، يعني «قانون شاه» و «قانون الاهي»، در جاي ديگر نيز تكرار شده است. در فرمان شاهانه‌ي اردشير يكم (25-465 پ.م.)، نقل شده در كتاب هفتم عزرا، «قانون (data/ داطا) خداي شما (يعني يهوه)» و «قانون شاه» (data di malka) در كنار هم ياد شده‌اند. ديگر شواهد موجود در عهد عتيق نيز اين معناي دوگانه را تأييد مي‌كند؛ در اين پيوند، اشاره به عبارت «قانون معروف و تغيير ناپذير پارس‌ها و مادها» (در: كتاب دانيال 6/9، 13، 16؛ استر 1/19) بسنده است.
شگفت آور نيست كه عبارت «قانون/ فرمان شاه» (datu sha sharri) در بابل نيز، اما صرفاً از زمان شهرياري داريوش يكم، گواهي مي‌گردد. عبارت ياد شده در برخي متون، اما در معناهايي به آشكارا متفاوت، ديده و يافته مي‌شود. از يك سو، تحويل جو و محصولات ديگر و پرداخت بدهي در پيوند با اين موضوع مطرح است، در صورتي كه در ديگر موارد (مانند سند ثبت فروش يك برده)، در اين باره، اشاراتي وجود دارند به دادرسي‌هايي در نزد يك قاضي كه رفتار و رأي‌اش را قانون هدايت و تنظيم مي‌كرد. بدين ترتيب، آشكار است كه اين قانون را به تازگي، هخامنشيان، به احتمال بيش‌تر داريوش، در بابل اعمال و تكليف كرده بودند.
اين مفهوم از قانون، به واسطه‌ي اصلاحات حقوقي داريوش كبير يا، اگر محتاطانه‌تر بيان كرد، با ابداع و معمول‌سازي يك شكل ويژه‌ي قانون پارسي از جانب وي، كه از همين رو بسياري از مردمان امپراتوري اصطلاح پارسي باستان data را وام گرفتند، در زمينه‌هاي معناشناختي، به آشكارا فراسوي برداشت‌هاي بومي يهودي، ميان‌روداني و ديگر تصورات موجود از «قانون»، بسط و توسعه يافت. از اين گذشته، ترديدي نيست كه اين تحولات جديد در نظام‌هاي حقوقي و قضايي، مبتني بر احكام شاهانه، كه نيرو و نفوذ قانون را داشت، بودند. ت. كايلر يانگ (Cambridge Ancient History2, IV, p. 95) به درستي عبارتي از سنگ‌نبشته‌ي بيستون (DB 1.23-24) را مورد ملاحظه قرار داده بود كه در آن گويا داريوش قانون‌اش را با فرمان‌اش برابر دانسته است: «به خواست اهوره مزدا اين كشورها از قانون من اطاعت كردند؛ آن چه به ايشان گفتم، آن گونه كردند».
در سندي منحصر به فرد از دوازدهمين سال پادشاهي داريوش كبير، اشاره‌اي وجود دارد به مأموري بلندپايه، sha muhhi datu، "متصدي قانون"، و در آن، لقب databara (= دادور) نيز گواهي گرديده است.
تنها گواهي مستقل اصطلاح datam پارسي باستان در متون ايلامي، در الواح تخت جمشيد (PF 1980.31) موجود است كه در آن اصطلاح «قانوني پيشين» ديده و يافته مي‌شود كه احتمالاً به گونه‌اي تعرفه‌ي مقرر شده و قطعاً نه به يك قانون اشاره دارد.
كاربرد اصطلاح اوستايي -data تا اندازه‌اي با كاربست و تداول دوگانه‌ي هخامنشي آن مطابق است. در متون اوستايي، از يك سو، اشاره به «قوانين اهوره مزدا» (مانند: يسنه‌ي 46/15، 21/1) وجود دارد؛ و به «قانون ديني زرتشت» (-data -Zarathushtri)، كه غالباً با «قانون روي گرداني از ديوها» (-data -vidaeuua، يعني وي‌ديوداد) درآميخته نمي‌شود. از سوي ديگر، موارد اين جهاني و كم‌مايه‌ي -data نيز كم‌ياب نيستند، از جمله در يشت 10/84، كه در آن به تهي‌دستي كه «از حقوق (dataish) خويش بي‌بهره است» اشاره مي‌گردد. *

* R. Schmitt, "Data": Encyclopaedia Iranica, vol. VII/2, 1994

۱۷ اسفند ۱۳۸۲

سكه و ضرب سكه در عصر اشكاني

اشكانيان سكه‌ي زرين ضرب نمي‌كردند، مگر احتملاً به صورت مدال‌واره‌هاي تشريفاتي. مهم‌ترين سكه‌ي آنان، «دراخم» (drachma) سيمين بود، برپايه‌ي استاندارد آتيك و وزني حدود چهار گرم كه عملاً در سرتاسر دوره‌ي پارتي بدون تغيير ماند. در عصر اشكاني، سكه‌هاي «چهار دراخمي» (tetradrachm) نيز ضرب مي‌شد، هرچند با گذشت زمان، بسيار كم‌بها و پست گرديد و جز آن، اغلب كم‌تر از 16 گرم وزن داشت. واحدهاي پولي كوچك‌تر، نسبتاً كم‌ياب بودند. از آن جا كه ضرب رسمي سكه‌ي طلا وجود نداشت، نسبت پولي ثابتي ميان سكه‌هاي طلا و نقره موجود نبود، هرچند در بازار نسبت ارزش آن دو، مابين 1:15 و 1:13 نوسان داشت. نسبت دادوستد ميان سكه‌هاي سيمين و مسين، همانند بود. ضراب‌خانه‌هاي اصلي اشكاني در همدان و سلوكيه‌ي واقع در كنار دجله قرار داشت، هرچند ضراب‌خانه‌هاي ديگري نيز به طور پراكنده، داير و فعال بودند. نبشته‌هاي روي سكه‌ها (سجع) معمولاً به زبان يوناني بودند و براي زماني نسبتاً دراز، اشكانيان نظام تاريخ‌گذاري سلوكي را دنبال مي‌كردند. بر سكه‌هاي اشكاني، نام ضراب‌خانه‌ها گنجانده نمي‌شد، با وجود اين، سكه‌هاي بسياري، حامل طغراها و سرسكه‌هايي هستند كه ممكن است با اداره‌ي ضراب‌خانه‌ي داخلي يا مأموران ويژه ارتباط داشته‌اند.
مهرداد يكم (حدود 38-171 پ.م.) براي نخستين بار بر روي سكه‌هاي‌اش [+] عنوان «دوستار يونان» (philellenos) را به لقب سنتي «شاه بزرگ» (basileos megalou) افزود، رسم و رويه‌اي كه جانشينان مستقيم وي، به اشكالي مختلف از آن پي‌روي كردند. سكه‌هاي ضرب شده در نجد ايران و خوارزم، باكتريا (بلخ)، و سغد، داراي سجعي افزوده به زبان آرامي بودند. پس از «اُرُد» دوم (حدود 39-58 پ.م.) سجع‌هاي يوناني روي سكه‌ها، خشك و نامفهوم مي‌شود. در زمان بلاش يكم (حدود 80-51 م.) شكلي كهن از خط پارتي، در آغاز فقط به گونه‌اي مختصر، براي نوشتن نام‌ها و عنوان‌هاي شاهان، معمول شد.
در دوره‌ي اشكاني، استان‌ها و شهرها دوباره مجاز به ضرب سكه شدند. براي استفاده‌ي محلي، سكه‌هاي مسين وبرنزي، در اصل برپايه‌ي chalkos دو گرمي يوناني، رايج بود. اين سكه‌ها نيز كم‌بها و پست شدند و تا زمان چيرگي ساسانيان در 224 م.، آن‌ها غالباً حاوي كم‌تر از يك گرم فلز بودند. *

* S. Album, M. L. Bates, W. Floor, "Coins and Coinage": Encyclopaedia Iranica, vol. 6, 1993, p. 16

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+ معرفي كتاب:

«نقاشي و ادبيات ايراني»
نوشته‌ي: ز. ي. رحيمووا - ا. پولياكووا
ترجمه‌ي: زهره فيضي
انتشارات روزنه (خيابان توحيد، نبش پرچم، بالاي بانك تجارت، طبقه‌ي 4)، 1381، 360 صفحه + 18 صفحه نگاره‌ي رنگي از مينياتورهاي ايراني، 21500 ريال!
موضوع: مؤلفان كتاب با علاقه‌ و توجه خاصي نسخه‌هاي خطي ارزشمند موجود در كتاب‌خانه‌هاي ماوراءالنهر را مورد بررسي قرار داد‌ه‌ و مطالب بسياري را درباره‌ي شيوه و نگرش مورخان ايراني و مهم‌ترين سبك‌هاي نقاشي به رشته‌ي تحرير درآورده‌اند. در اين اثر گام‌هايي در جهت شناسايي و معرفي آن دسته از اصول خلاقه‌ي ادبي كه پايه و اساس اسلوب‌هاي نقاشي قلم‌داد مي‌شود، برداشته شده و كوشش‌هايي در جهت بررسي تحولات تاريخي پيش‌رفت نسخه‌آرايي به عمل آمده است كه در حقيقت تحول تدريجي انسان‌نگاري را در عرصه‌ي نقاشي و در قلمرو ادبي آن‌ها نشان مي‌دهد.

۱۶ اسفند ۱۳۸۲

شهرسازي در عصر ساساني

وجود جزء تركيبي كمابيش الزامي نام شاه- حامي در عنوان شهرها، بر اهميت سياسي بنيان‌گذاري شهرها در ايران عصر ساساني دلالت مي‌كند. هرچند ممكن است بسياري از اسناد موجود با گونه‌اي بازسازي شهرها يا جابه‌جايي مكان‌هاي موجود ارتباط داشته باشند، اما شماري از پايه‌گذاري‌هاي اصلي، كه طرح و الگوي استاندارد آن، سامانه‌ي (system) راست‌گوشه‌اي خيابان‌هاست، شناخته شده‌اند. هم‌مركزي استثنايي و طرح و نقشه‌ي شهر مدوّر اردشير- خره (Ardashir-khorra) مي‌تواند عزم و تصميم شخصي اردشير يكم را براي نمايش انگاره‌هاي كيهان‌شناختي و اجتماعي- سياسي برآمدن امپراتوري‌اش را منعكس و نمودار سازد.
شواهد باستان‌شناختي براي ديگر نقشه‌هاي هندسي مدور شهرها، اندك است، هرچند كه اين موارد در دوران‌هاي متفاوتي از تاريخ شرق باستان و با درجات مختلفي از ظرافت آشكار مي‌شوند. طرح و ترتيب مدوّر شهر «هترا» (Hatra)، بهترين نمونه‌ي شناخته شده از عصر پارتي، فاقد يك مفهوم هندسي اصيل است. اين امر بعيد است كه محيط مدور شهر «داراب‌گرد» (Darabgerd) پيش‌الگويي براي طراحي شهر اردشير- خره باشد؛ چرا كه بناي اين شهر احتمالاً از سده‌ي هشتم ميلادي آغاز مي‌گردد. نقشه‌ي مدور شهر تيسفون و موضع‌نگاري عمومي كاوشگاه مدائن همچنان مورد بحث است، و طرح شهر مدور اصفهان عصر ساساني نيز به طور گزارش‌ شده‌اي، هنوز علني نشده است. احتمال دارد كه اردشير- خره بر طرح شهرهاي مدور متأخري چون «بغداد» منصور وجايگزين‌هاي آن تأثير گذارده باشد.
درباره‌ي ساختار معماري‌شناختي و جامعه‌شناختي شهرهاي راست‌گوشه‌اي مانند «جندي شاپور»، «ايوان كرخه»، و «بيشاپور» جزييات اندكي دانسته است. اكثر شهرهاي اين دوره مسلماً ماندگاه هاي كهن‌تر را با الگويي قاعده‌مند و به طور اندام‌وار رشد يافته، ادامه داده‌اند، چنان كه در شهر «استخر». برخي مناطق مسكوني متعلق به دوران ساساني در كيش، تيسفون، لرستان، رقبت المدائن، و قصر ابونصر نقشه‌برداري يا خاك‌برداري شده‌اند. اما آگاهي ما از زندگي روزمره‌ي طبقات ميانه و فرودست اين مناطق، همچنان نارسا و ناقص مانده است.
اجزاي اصلي باروها و استحكامات شهرهاي عصر ساساني عبارت بود از: خندق‌ها، ديوارهاي داراي محل قدم زدن و پاس دادن، پنجره‌هايي كور و سوراخ‌هاي تيراندازي با پوششي افقي يا سه‌گوش، كنگره‌هاي پله‌دار، راه‌روها يا اتاق‌هايي باريك در داخل ديوارها، و باروهايي دوپهلو با پيش‌آمدگي بسيار، عموماً با سرچينه‌هاي نيم‌دايره‌اي. در ميان باروهاي مشخص دوپهلويي، دروازه‌هايي ساده قرار داشت و در ِ اتاق‌ها و حجره‌ها با سكويي دفاعي كه سوراخ‌هايي عمودي در بالا، شايد براي ارتباط صوتي داشتند، متصل و مرتبط بودند. *

* D. Huff, "Architecture III. Sasanian": Encyclopaedia Iranica, vol. 2, 1987, p. 313

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+ تاريخ‌نگاري و ايران‌شناسي (تورج دريايي)
+ چند كلمه به پان توركيست‌هاي غافل! (كاوه آهنگر)
+ هندو-اروپايي‌ها و هندو-ايراني‌ها (خداداد رضاخاني) - مقاله‌اي بسيار علمي و خواندني.