كاوشهاي بنياد شرقي دانشگاه شيكاگو در تخت جمشيد منجر به كشف دو گروه جداگانه از الواح نوشته شده به خط و زبان ايلامي گرديد. نخستين گروه از اين الواح (معروف به PFT) را "ارنست هرتسفلد" در 1933 در پاي ديوار بارو در گوشهي شمال شرقي ايوان تخت جمشيد، كه مشتمل بر سيصد لوحه و خُرده لوحه بود، كشف نمود. همهي اين الواح بعداً به امانت به دانشگاه شيكاگو فرستاده شدند و در آن جا آرنو پوئبل (Arno Poebel)، ريچارد هالوك (Richard Hallock)، و جرج كمرون (George Cameron) آنها را مورد مطالعه و بررسي قرار دادند.
دومين گروه از اين الواح (معروف به PTT) را "دكتر اريك اشميت" بين سالهاي 1936 و 1938 در مجموعهي خزانهي تخت جمشيد، همراه با صدها پيكان، برچسبهاي گلي، هاونها و دسته هاونهاي داراي نوشتههاي با جوهر به زبان آرامي، و نمونههاي از كاچال شاهانه كشف نمود. اين گروه از الواح، نزديك به 800 لوح كامل و ناقص را در برميگرفت، كه بسياري از آنها اينك در موزهي تهراناند. 45 لوحه از اين مجموعه به بنياد شرقي تعلق يافتند و اينك در شيكاگو نگه داري ميشوند.
تنها يك لوحه از اين گروه كه به خط بابلي است، به بيستمين سال پادشاهي داريوش بزرگ متعلق است و يادداشتي دربارهي بهاگذاري مجدد نقرهي پرداخت شده به عنوان ماليات ميباشد. ديگر الواح اين گروه، به سان همهي لوحههاي محفوظ در تهران، به خط و زبان و ايلامي هستند. دو لوحه تصريح كردهاند كه "داريوش شاه فرمان داد" مقداري پول به افرادي خاص پرداخت شود؛ بيشينهي مابقي لوحهها با ذكر ماه و سال تاريخگذاري گرديدهاند اما نام پادشاه در آن ياد نشده است. با وجود اين، لوحههايي از اين مجموعه كه اينك در شيكاگو هستند، يقيناً متعلق به واپسين سالهاي پادشاهي داريوش يكم (سال 32) و بيست سال نخست پادشاهي خشايارشا (سالهاي 4-1، 7-6، 10، 12، 16-15) ميباشند (Cameron, pp. 214-15).
اين لوحهها، جز آنها كه به چگونگي پرداخت دستمزد كارگران مربوطاند، يادداشتهاي اداري فشردهاي هستند دربارهي عرضه، انتقال، و توزيع فراوردههاي طبيعي در جنوب غرب ايران، تدارك خواربار روزانه و ماهيانه يا جيرهبنديها و سهميههاي افراد يا گروههاي كارگران و نيز در مورد هزينهي نگه داري از دامها. هر يك از افراد يا گروههايي كه به آنها پول يا كالا پرداخت شده، نامشان ذكر گرديده و "حسابداري" چنان موشكافانه و دقيق و ظريف است كه نظام دريافتها و هزينهها را ميتوان بسيار پيشرفته توصيف كرد (ويسهوفر، ص 90).
ما با اين لوحهها براي نخستين بار به سرچشمهاي غني از منابع دست اول بر ميخوريم. اين لوحهها نه تنها اطلاعاتي دربارهي مسائل ديواني، بل كه دربارهي محيط و شيوهي زيست و زندگي روزمرهي مردم، مزدها و اقدامات اجتماعي، موقعيت زن، دين و آيينها و رفتارهاي مذهبي - فرهنگي، و همچنين جغرافيا و اقتصاد . مورخ به هنگام بررسي اين سندها پيوسته شگفت زده در ميبايد كه امپراتوري پارس باستان تا چه حد سازمان يافته و از بسياري جهات «مدرن» بوده است.
هزاران متن كوچك ديواني در لوحهها، به امكان ميدهد كه نگاهي كاونده و عميق به زواياي زندگي در امپراتوري بزرگ هخامنشي بياندازيم، به واقع لوحههاي ديواني، يادداشتهايي كوچك و مختصر، اما اصيل و باارزش است؛ چرا كه اين يادداشتها به عمد و به قصدِ پژوهشهاي اين زماني ما فراهم نيامده است. آنها تصاوير كوچك واقعي از زمان خودند و هر كوششي براي يافتن پيوند ميان اين دستنوشتهها به قصد عريان شدن حقايق تاريخ هخامنشيان، گرامي است. امپراتوري بزرگي كه بسياري از آرمانهاي امروزي ما از جامعهاي باز و پيشرو در آن محقق بوده است. اين اسناد واقعي بودن شعاري را اثبات ميكند كه داريوش كبير، به جانشينان خود گوشزد ميكرد: "اي جوان! بهترين كار را از توانمند مدان، بل كه به آن چيزي بنگر كه از ناتوان نيز سر ميزند (DNb 55-57)" (كخ، ص 10، 49-348).
در ادامه، ترجمهي يكي از لوحههاي ايلامي خزانهي تخت جمشيد را كه حاوي فرماني از داريوش كبير است، ميخوانيد:
«به آرياناي گلهبان بگو فَرنكه (كارپرداز دربار) ميگويد: داريوش شاه اين فرمان را به من داده و گفته است: "يك صد گوسفند از دارايي مرا به شاهدخت ارته ستونه (Arta stuna) بده". و اينك فرانكه ميگويد: "چنان كه داريوش شاه به من فرمان داده است، پس من به تو فرمان ميدهم؛ اينك صد گوسفند به شاهدخت ارته ستونه بده، چنان كه شاه فرمان داده است". ماه ادوكنيش، سال شانزدهم (آوريل 506). Napir-sukka اين لوحه را پس از آن كه ترجمه شد، نبشت؛ Mazara اين [لوح] را درست كرد» (Cameron, p. 216).
كتابنامه:
Cameron, G., "Darius' Daughter and the Persepolis Inscriptions", in: Journal of Near Eastern Studies, Vol. 1, No. 2, 1942, pp. 214-218
كخ، هايدماري: «از زبان داريوش»، ترجمهي پرويز رجبي، نشر كارنگ، 1376
ويسهوفر، يوزف: «ايران باستان»، ترجمهي مرتضا ثاقب فر، انتشارات ققنوس، 1377
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
+ هر نوع اقتباس يا نقل قول از مطالب اين تارنما بدون ذكر منبع و مأخذ آن (نام و نشاني تارنما و پديد آورندهي آن) خلاف اصول اخلاقي و مدني است. بكوشيم با احترام گزاري به حق مالكيت معنوي پديد آورندگان آثار فرهنگي و هنري، شعورمندي، بلوغ فكري و مدنيت خود را احراز و اثبات كنيم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۸ مهر ۱۳۸۳
الواح ايلامي تخت جمشيد
۴ مهر ۱۳۸۳
سنگنبشتهي آرامگاه داريوش
بخش فوقاني آرامگاه داريوش بزرگ در «نقش رستم» داراي دو سنگنبشتهي 60 سطري به زبان پارسي باستان است (معروف به سنگنبشتههاي DNa و DNb). برگردان فارسي دومين بخش اين سنگنبشته (DNb)، پيش از اين در گفتاري به نام "حكمت و حكومت از زبان داريوش" عرضه گرديده بود. در گفتار حاضر ترجمهي فارسي نخستين بخش از سنگنبشتهي آرامگاه داريوش كبير در نقش رستم فارس (DNa)، ارائه ميگردد. اين نبشتهي داريوش مشتمل است بر: ستايش اهوره مزدا، معرفي داريوش، بر شمردن سرزمينهاي خراجگزار شاهنشاهي پارس، فرونشاندن شورشها و برقراري قانون و امنيت، سپاسگزاري از اهوره مزدا و دعا براي خود و خانوادهاش، اندرز به مردمان.
بند 1. خداي بزرگ است اهوره مزدا، كه اين زمين را آفريد، كه آن آسمان را آفريد، كه براي انسان شادي آفريد، كه داريوش را شاه كرد، يك شاه از ميان بسيار، يك فرمانروا از ميان بسيار.
بند 2. منام داريوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه كشورهاي دربردارندهي همهي تبارها، شاه در اين زمين بزرگ دوركران، پسر ويشتاسپ، يك هخامنشي، يك پارسي، پسر پارسي، يك آريايي، از تبار آريايي.
بند 3. داريوش شاه ميگويد: اينها كشورهايي هستند كه من، به خواست اهوره مزدا، بيرون از پارس به دست آوردم؛ من بر آنان فرمانروايم؛ آنان براي من باج ميآورند؛ آن چه به آنان ميگويم، آن را ميكنند؛ [اين] قانون من است كه آنان را استوار نگاه ميدارد: ماد، ايلام، پارت، هرات، باختر، سغد، خوارزم، زرنگ، آرخوزيا، ستگيديا، گندرَ، سند، سكاهاي هئومه ورگه، سكاهاي تيگره خئوده، بابل، آشور، عربيه، مصر، ارمنستان، كاپادوكيه، ليديه، يونيه، سكاهاي فراسوي دريا، تراكيه، يونيهاي تَكهبر، ليبيها، اتيوپيها، مردمان مكران، كاريها.
بند 4. داريوش شاه ميگويد: اهوره مزدا، هنگامي كه اين زمين را در آشوب ديد، آن گاه اين را به من سپرد، مرا شاه ساخت. من شاهام. به خواست اهوره مزدا اين را در جايگاه خود نشاندم؛ آن چه را به آنان ميگفتم، آن را مي كردند، چنان كه خواست من بود. اما اگر ميانديشي كه: "چند كشور بودند كه داريوش شاه داشت؟"، بنگر به پيكرههايي كه تخت را ميبرند، پس درخواهي يافت، پس اين بر تو دانسته خواهد شد: "نيزهي مرد پارسي بسي دور فرارفته است"؛ پس اين بر تو دانسته خواهد شد: "مرد پارسي بسي دور از پارس دشمن را فرو زده است".
بند 5. داريوش شاه ميگويد: آن چه كرده شده است، همهي آن را به خواست اهوره مزدا من كردهام. اهوره مزدا مرا ياري داد، تا [اين] كار را كردم. باشد كه اهوره مزدا مرا از گزند بپايد، و خاندانام را، و اين كشور را. اين [مرحمت] را از اهوره مزدا خواستارم؛ باشد كه اهوره مزدا اين را به من ارزاني دارد.
بند 6: اي مرد! مگذار فرمان اهوره مزدا بر تو زشت نموده شود؛ راه راست را رها مكن! آشوبگر مباش!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
+ دوست ارجمند و فرزانه آقاي ناصر حاجيلو: حلقه يا پيكرهي بالداري كه برخي به اشتباه آن را نگارهي فروهر يا اهوره مزدا ميپندارند، در حقيقت نماد "فر كياني" است (مري بويس، تاريخ كيش زرتشت، ج 2، 1375: 55- 153؛ ج 3، 1375: 27-126، 58-157 يادداشت 198؛ زردشتيان، 1381: 18). "فر" (Farr) موجوديتي مينوي - گيتيانه است كه به نشانهي تأييد و پشتيباني خداوند، به شاهي برگزيده (فر كياني) يا ملتي برگزيده (فر آريايي) تعلق مييابد (نگاه كنيد به: اشتاد يشت و زامياد يشت). اما فروهر، گونهاي روح، و در اصل، مادينه است و نميتوان تصور كرد كه برجسته نگاريهاي شاهانهي هخامنشي آكنده از تصوير ارواح باشد! نماد فر به عنوان يك نشان ايزدي مرتبط با قدرت سياسي، نخست در مصر پديد آمد، سپس به ميانرودان و اورارتو گسترد و سرانجام در هنر هخامنشي متجلي گرديد؛ از اين رو اساساً خاستگاه و روند شكلگيري آن ارتباطي با دين زرتشت ندارد تا بتوان آن را در چارچوب مفاهيم زرتشتي تفسير نمود. تأويلهاي نمادگرايانهاي كه گهگاه از اين تصوير ميشود، فرضي و خودساخته است و عملاً چنين تعبيرهايي را ميتوان بر هر شيء و تصويري كه اعداد مقدس 3 و 7 و 9 به نحوي در آنها نمودار است، تسرّي داد. نماد فر به نشانهي تأييد و پشتيباني اهوره مزدا از عملكرد داريوش و جانشيناناش، در صحنههاي گوناگون، در برجستهنگاريهاي شاهانهي هخامنشي نمودار ميشود.
از دوران هخامنشيان مدركي در دست نيست كه نشان دهد ايرانيان براي اهوره مزدا نماد يا نگارهاي داشتهاند؛ چه، هردوت نيز تصريح ميكند كه پارسها براي خدايانشان تصوير و تمثالي نداشتهاند (دفتر 1، بند 131). اما از دوران ساسانيان نمونههايي از تصويرسازي براي اهوره مزدا در دست است. چنان كه در برجستهنگاري اردشير يكم در نقش رستم فارس، اورمزد به صورت مردي سوار بر اسب نمايش داده شده كه نشان پادشاهي را به اردشير تفويض ميكند.
+ دوستان گرامي و فرهيخته آقايان آذري و حباب: استدلالهايي كه آقاي جهانگير مظهري براي اثبات مهاجرت فرضي پارسها به قارهي امريكا به ميان آورده، بر بنيانهاي سست و متزلزلي استوار است؛ چه، معيار قرار دادن تشابه صوتي نامها و واژگان موجود در يك زبان، به زبان ديگر، دليلي بسنده و قاطع براي يگانگي و اينهماني صاحبان آن دو زبان نميتواند باشد. اين همان كژراههاي است كه نژادپرستان قومگرا در آن گام ميزنند. افراطگرايي در تشبث به چنين استدلالي، گاه نتايج سخت خندهناكي را پيش ميآورد؛ چنان كه آقاي مظهري نام كشور "پاناما" را با واژهي ايراني "پنام" (روبند آييني موبدان) يكي ميپندارد و از آن، حضور پارسها را در پاناما استنتاج ميكند! از سوي ديگر، برنهادهي بنيادين نظريهي وي، مبني بر اين كه "درست بعد از شكست داريوش سوم از اسكندر و فروپاشي امپراتوري هخامنشي در سال 330 پ.م.، بسياري از ايرانيان پراكنده شدند"، يكسره خردناپذير است؛ چه، نه تنها گواه و سندي مبني بر پراكندگي و مهاجرت گستردهي پارسها از ايران، در پي چيرگي اسكندر وجود ندارد، بل كه وقوع چنين رخدادي نيز كاملاً بيدليل و ناموجه است؛ چرا كه اسكندر با در پيش گرفتن سياستي پارسيگرايانه و هخامنشينمايانه، بسياري از بلندپايگان امپراتوري، و در نتيجه مردم را، رضامندانه، تحت استيلاي خود درآورد، و همين، راز پيروزهاي شتابناك و گستردهي اوست.
آقاي مظهري در نظريهپردازي خود، دچار خطاهاي آشكارتري نيز شده است؛ چنان كه ميگويد "بابك" شهري است كه اردشير بابكان از آن برخاسته است، حال آن كه "بابك" نام پدر اردشير يكم است! يا، با فراموش كردن اين كه زبان عربي در عصر هخامنشيان هنوز با زبان پارسي درنياميخته بود، نام محلي با عنوان Iztamakana را، كه يادگار حضور پارسها در قارهي امريكا ميداند، به صورت "ايزدمكان" بازسازي و ريشهيابي ميكند!
با وجود اين، گسيل داشتن هيأتهايي اكتشافي از جانب شاهان هخامنشي به سوي غرب اقيانوس آتلانتيك، چندان دور از تصور نيست، چنان كه گزارشهايي در بارهي اعزام گروههايي براي اكتشاف در هند و افريقا در دست است، اما اين پندار كه انبوهي از ايرانيان در پي چيرگي اسكندر، بدون آگاهي از مقصد خود، پهناي يك اقيانوس را پيموده و دسته دسته به قارهي امريكا پناه برده و تمدنهاي اينكا و آزتك را بنيان نهاده يا تعالي دادهاند، قابل اثبات نميباشد.
+ ترك و آذري را با هم برابر نكنيم (كوروش هخامنش).
۳ مهر ۱۳۸۳
داريوش و مديريت امپراتوري
هر چند داريوش كبير فتوح پيشينياناش را يكپارچه نمود و بدان افزود، اما وي بزرگترين سهم خويش را در تاريخ پارس، به عنوان يك "مدير" برقرار ساخت. او سازماندهي امپراتوري را، كه كورش كبير آغازگر آن بود، در داخل ساتراپيهايي كامل نمود، و خراجهاي ساليانهي حاصل از هر ايالت را تثبيت كرد. در طي دوران فرمانروايي داريوش كبير، طرحهاي بلندپروازانه و دورانديشانهاي براي توسعه و ترقي دادوستد و بازرگاني پادشاهي به اجرا گذاشته شد. سكهزني، اوزان، و مقياسها قاعدهمند شدند و راههاي زميني و دريايي گسترش يافتند. گروهي گسيل شده به رهبري اسكولاكس كارياندايي با كشتي در رود سند به حركت درآمد و راهي دريايي را از دهانهي آن به مصر جست و جو كرد، و كانالي از رود نيل به درياي سرخ - كه احتمالاً كار آن در زمان رهبر سركردگان دلتاي مصر، نَخوي يكم (سدهي 7 پ.م.)، آغاز شده بود، در زمان پادشاهي داريوش كبير بازسازي و تكميل گرديد.
بدين سان، در حالي كه اقداماتي براي متحدسازي مردمان گوناگون امپراتوري به وسيلهي يك سازمان اداري يكپارچه به انجام رسيد، داريوش الگوي كورش كبير را در حرمت نهادن به نهادهاي محلي ديني دنبال نمود. وي در مصر، شماري از القاب افتخاري مصر را پذيرفت و به طور جدي از آيينهاي مصري پشتيباني نمود. وي براي خداي آمون (Amon) در واحهي خارگه پرستشگاهي ساخت، معبدي را به ادفو (Edfu) وقف نمود، و در ديگر معابد بازسازيهايي را به انجام رساند. داريوش به مصريان اجازه داد كه آموزشكدهي پزشكي معبد ساييس (Saia) را دوباره برپا سازند، و به شهربان خود در مصر براي تدوين قوانين مصري، فرمان به مشاوره با روحانيان محلي داد. وي در سنتهاي مصري يكي از قانونگذاران و نيكوكاران بزرگ كشور به شمار آمده است. داريوش كبير در 519 پ.م.، بر طبق فرمان پيشين كورش كبير، به يهوديان اجازه داد كه معبد اورشليم را مجدداً بنا كنند. بنا به ديدگاه برخي منابع موثق، باورهاي ديني شخص داريوش، چنان كه در سنگنبشتههاي وي بازتاب يافته است، تأثيرپذيري از آموزههاي زرتشت را نشان ميدهد، و معمول سازي دين زرتشت به عنوان دين دولتي پارس، به او نسبت داده ميشود.
داريوش بزرگترين معمار شاهانهي دودمان خويش بود، و طي دوران پادشاهي او، معماري سبك و شيوهاي را به خود گرفت كه تا پايان امپراتوري پارس بدون تغيير ماند. در 521 پ.م. داريوش كبير شوش را پايتخت خود ساخت، و در آن باروهايي را بازسازي كرد و تالار بار (آپادانا) و كاخي مسكوني بنا نمود. سنگنبشتههاي بنيانگذاري كاخ داريوش در شوش توضيح ميدهند كه وي چگونه مواد و مصالح و هنرمندان را براي كار در اين مجموعه از همهي نواحي امپراتوري گرد آورد. در تخت جمشيد، در زادبوماش فارس، وي اقامتگاه شاهانهي جديدي را به منظور منتقل نمودن پايتخت پيشين در پاسارگاد، بنيان نهاد. باروها، آپادانا، تالار شورا، و كاخ مسكوني تخت جمشيد به داريوش كبير منسوباند، اگر چه اين بخشها در زمان حيات او كامل نشدند. وي بناهايي نيز در همدان و بابل برپا نمود. *
* http://www.kat.gr/kat/history/ancient/Darius%20I.htm
۲۸ شهریور ۱۳۸۳
تاريخ نخستين مغول
مغولان، كه شايد نخست در متون چيني دودمان Tang (907- 618 م.) ياد شدهاند، به سان همسايگان بيابانگرد و سواركارشان، در طي سدهي يازدهم و اوايل سدهي دوازدهم، فرمانبردار ختاييان بودند، و مردمي احتمالاً از ريشهي مغولي بودند كه امپراتوري پهناوري را در شرق آسيا پديد آوردند و بر بخشي از شمال چين با عنوان دودمان Liao (1125- 1004 م.) فرمان راندند. اما Jurchen، مردمي منچوريايي كه ختاييان را بيرون كردند و با عنوان دودمان Chin (1234-1223 م.) پادشاهي نمودند، خط مشي نياكان پيشرو خود را در استپ رها كردند و به شيوهي سنتي چيني "تفرقه بيانداز و حكومت كن"، به عنوان وسيلهاي براي حفظ امنيت مرزي در برابر قبايل استپ، بازگشتند. اين خلاء، يكي از موقعيتهايي بود كه مغولان را به موقع قادر به ايجاد برتري و استيلاي جديدي در استپ ساخت.
دورهي نخستين زندگي "تموجين" براي بازآرايي اتباع پراكندهي طايفهاش، بورجيگي، و سپس اعمال قدرت و آمريت بر قبايل همسايهي تركي - مغولي، همچون تاتارها، كارايت، نايمان، مركيت، و اونگكوت صرف شده بود. در حدود سال 1206 م. شورايي قبيلهاي تموجين را با لقب چنگيزخان، فرمانرواي "همهي آناني كه در چادرهاي نمدي ساكناند" اعلام داشت. لشكركشيهاي سلطهجويانهي چنگيز محدود به درون استپ و مناطق جنگلي نبود بل كه به درون نواحي داراي فرهنگ يكجا نشين نيز بسط و امتداد داشت. در 1209 م. ايالت تانگود (Xi-Xia؛ His-Hsia) به حد يك خراجگزار تنزل يافت، و از 1211 م. نيروهاي مغول به نبردي دائمي با دودمان Chin در شمال چين وارد شدند. اما پيش از اين، به واسطهي مهاجرت دشمنان شكست خوردهي مغول به قلمرو قرهختاييان، دولتي كه ختاييان آواره آن را در سدههاي پيشين در آسياي مركزي بنيان نهاده بودند، توجه چنگيز به غرب جلب شده بود؛ در 1209 م. وي فرمانبرداري ايغورها، يك قوم نيمه يكجا نشين ترك در حوضهي تاريم را كه فرمانرواياش تابع قره ختاييان بود، پذيرفت. قره ختاييان در حدود 1218 م. مضمحل شدند و در همان سال، كشتار گروهي از بازرگانان مغول در اُترار به دست فرمانده خوارزمشاه، كه به عنوان نمايندگان و فرستادگان چنگيزخان فعاليت ميكردند، بهانهاي را براي لشكركشي هفت سالهي چنگيز عليه امپراتوري خوارزميان/ خوارزمشاهيان (1224- 1218 م./ 621- 615 ق.) فراهم نمود. واپسين اقدام نظامي چنگيز از ميان بردن Xi-Xia بود (1227 م.). فتح چين تنها در 1234 م. و در طي دوران فرمانروايي پسرش Ogodei (اگداي) كامل شد، و براندازي دولت Song در جنوب چين تا سال 1279 م. در زمان نوهاش قوبيلاي به انجام نرسيد.
كارسازي ماشين جنگي مغول را ميتوان به دلايل و اسباب گوناگوني نسبت داد. اگر چه هر مرد بالغ مغول يك جنگجو بود، اما بيگمان شمار سربازان مغول در غالب منابع مبالغهآميز اند. عدد ميانهي 129 هزار نفر كه رشيدالدين (جامع التواريخ، ويراستهي روشن و موسوي، ج 1: 592) براي كل سپاه مغول در زمان مرگ چنگيز ارائه داده، داراي ارزش و اهميت بيشتري است. انضباط اين سربازان مغول، كه در روزگار جويني (جهانگشاي جويني، ويراستهي قزويني، ج 1: 24-22) تبديل به ضرب المثلي شده بود، اغلب در بيان علت پيروزيهاي مغول مطرح گرديده است، و مسلماً رزمآيشهايي در مسافتهاي بسيار زياد طرح ريزي و با دقتي فوق العاده اجرا ميگرديد. اما اگر انضباط مغولان برتر از انضباط بيشتر ارتشهايي بود كه با آنها رويارو شده بودند، اين نكته هنوز نامحتمل است كه از انضباط نيروهاي جورچن- چين افزونتر باشد. همچنين نظام صفبندي ده دهي بسيار ستوده شده، كه سازمان نظامي مغول بر آن استوار بود، ويژه و منحصر به مغولان نبود، بل كه امتياز ارتشهاي جورچن و ختايي نيز بوده است. تعبير موجهتر قدرت مغول، در اقدامات مورد اتخاذ چنگيز براي ايجاد حالتي در ميان اتباعاش كه فراتر از وفاداريهاي كهنِ قبيلهاي باشد، نهاده است. او نه تنها رياست طبقهي نخبهي قبايلي را كه در برابرش ايستادگي كرده بودند حذف نمود و اين قبايل را در ميان واحدهاي نظامي جديد خود پراكنده ساخت، بل كه حتا گروههاي قبيلهاي موافق، تحت فرمان سركردگاني كه منحصراً به او وفادار بودند، قرار گرفتند. يك چنين ترتيباتي، گرايشهاي گريز از مركزي كه امپراتوريهاي پيشين را به ستوه آورده بود، بياثر و خنثا ميكرد، و اتحادي را ايجاد مينمود كه بر دودمان شخص فاتح تمركز داشت. اين امر، در تقابل صريح با عدم اتحاد هماوردان مغول، كه مشخصهي برجستهي قلمروهاي گوناگون و اخيراً گردآوري شدهي خوارزمشاه بود، قرار داشت. ترك وظيفه و بازگشت از صفوف سپاه حريف به واحدهاي نظامي مغول، نقشي اساسي را در پيروزهاي مغول در چين ايفا كرد. تفرقه و پراكندگي شمار بسياري از پيادهسپاه چين و متخصصان چيني فن محاصره، به ويژه در فتح آن بخشهايي از كشور كه براي جنگ كردن سوارهسپاه سنتاً بيابانگرد مغول نامناسب بود، سودمند و مؤثر بود. سرانجام، اين نكته نشان داده شده است كه چگونه، از سال 1250 م.، دولت شاهانهي مغول قادر به بسيج نمودن مردماني عظيم و تهيهي منابع مادي براي دگرگونسازي جنوب غربي آسيا بود.
همين توانايي در جذب استعدادها و توانمنديهاي غيرمغولي، در حوزهي اداري نيز آشكار و مشاهدهپذير است. در 1204 م.، ديوان نوپاي مغول خط ايغوري را اقتباس و اختيار نمود و چنگيز برخي از اصول و فنون اداري به كار گرفته شده از سوي كشورهايي كه تحت سلطهي مغول درآمده بودند، برگرفت. فتوح وي، گروهي بزرگ از كارمندان ختايي، ايغوري، چيني، و مسلمان را كه براي دشمنان وي كار كرده بودند، در اختيار وي نهاد. برخي از مردمان مغلوب نيز سنتهاي شاهانه و حكومتي خود را نگاه داشتند.
دانسته نيست كه دولت چنگيز خان تا به چه حدي يك ايدئولژي حكومت جهاني مبتني بر نمايندگي از سوي آسمان جاودانه (Tenggeri) را پذيرفته و اختيار كرده بود: قديميترين گواهي مسلم، در قالب اتمام حجتهاي ارسال شده از سوي جانشينان چنگيز به فرمانرواياني كه هنوز تسليم نشده بودند، از 1247 م. است. چنين پيشنهاد شده است كه باور به نمايندگي الاهي تنها زماني پديد آمد كه مغولان دريافتند كه آنان به واقع فاتح جهان بودند. *
* P. Jackson, s.v. "Mongols", in: Encyclopaedia Iranica, 2002
۲۴ شهریور ۱۳۸۳
سنگنبشتهي شاپور در حاجي آباد
كتيبهي حاجي آباد، سنگنبشتهاي دو زبانه از شاپور يكم (70-239 م.) پادشاه ساساني است بر ديوارهي غار حاجي آباد. سنگنبشتهي حاجي آباد را "رابرت كارپوتر" در 1818 م. در غار حاجي آباد، واقع در چند كيلومتري شمال تخت جمشيد، در محلي به نام شيخ علي يا تنگ شاه سروان، در مقابل روستاي حاجي آباد، كه نام اين متون از آن گرفته شده، كشف كرد. ارنست هرتسفلد در 1924 ترانوشت اين سنگنبشته، و هنريك نيبرگ در 1945 ويرايش هر دو نگارش پارتي و پارسي ميانهي آن را فراهم نمود.
متن اين سنگنبشته، كه تيراندازي برجستهي شاپورشاه را وصف ميكند، با يادآوري القاب كامل پادشاه آغاز ميگردد. در حضور شاهان و شاهزادگان و بزرگان و آزادگان، شاه شاهان تيري را به آن سوي تودهسنگي كه دور از ديدرس و به عنوان آماج برپا شده بود، پرتاب ميكند و با وجود اين، تير را به هدف ميزند. پادشاه پس از آن بيدرنگ فرمان ميدهد كه دومين تودهسنگ در جهت معيني برپا شود. سپس اشخاص نيرومند را براي افكندن تيري به سوي آن تودهسنگ، به هماوردي فرا ميخواند. اين كار نمايان شاه، كه فهم آن به ويژه از متن كوتاه چهارده سطري آن به پارتي و پانزده سطري آن به پارسي ميانه دشوار مينمايد، ميبايست تأثير كلاني را بر دربار و اطرافيان آن نهاده باشد؛ چرا كه پادشاه فرمان داد هر دو نگارش اين سنگنبشته در جايي ديگر، در حدود يكصد كيلومتري نخستين محل، در "تنگ براق"، بر صخرهي يك غار كندهكاري شود. اين دومين نبشته در 1956 كشف شد.*
در ادامه، ترجمهي فارسي اين متن را بر اساس برگردان انگليسي ديويد مكنزي (BSOAS 41/3, 1978: 499-507) ميخوانيد:
«اين [شرح] تيرافكني من است: مزداپرست، خدايگان، شاپور، شاه شاهان ايرها [= آرياييها] و انيرها، كه تبارش از ايزدان است؛ پسر مزداپرست، خدايگان، اردشير، شاه شاهان ايرها، كه تبارش از ايزدان است؛ نوهي خدايگان، پاپك، شاه. و هنگامي كه ما اين تير را افكنديم، پس ما اين را در پيشگاه شاهان و شاهزادگان و بزرگان و آزادگان انداختيم. و ما پاهايمان را بر اين شكاف [متن پارتي: صخره] نهاديم و تير را فراسوي آن تودهسنگ افكنديم. ولي آن محلي كه تير [بدان جا] انداخته شده بود، جايي بود نه همچو اين، چه، [اين] تودهسنگي چيده و برپا شده بود، [و] اين [از] بيرون آشكار بود (؟). پس ما فرمان داديم كه تودهسنگي ديگر در اين راستا چيده شود. [اينك] هر كه قويدست بُوَد، بيايد پاي بر اين شكاف [صخره] بگذارد و تيري به سوي آن تودهسنگ بيافكند. پس هر كه تيري را به آن تودهسنگ بيافكند، [به راستي] قويدست است».
* P. Gignoux, s.v. "Hajiabad I. The inscriptions", in: Encyclopaedia Iranica, vol. XI/5, 2003
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
+ هر نوع اقتباس يا نقل قول از مطالب اين تارنما بدون ذكر منبع و مأخذ آن (نام و نشاني تارنما و پديد آورندهي آن) خلاف اصول اخلاقي و مدني است. بكوشيم با احترام گزاري به حق مالكيت معنوي پديد آورندگان آثار فرهنگي و هنري، شعورمندي، بلوغ فكري و مدنيت خود را احراز و اثبات كنيم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ