۴ اردیبهشت ۱۳۸۷

خط ميخی فارسی باستان اقتباس يا ابتكار، ميراثی از كورش يا داريوش

نهمین نشست مشترک فرهنگستان زبان و ادب فارسی و بنیاد ایران‌شناسی، در تاریخ بیست‌وهشتم بهمن‌ماه، در محل بنیاد ایران شناسی برگزار شد. در این نشست، خانم دكتر بدرالزّمان قريب، عضو پیوستۀ فرهنگستان زبان و ادب فارسی و مدیر گروه زبان‌های ايرانی فرهنگستان، دربارۀ «خط ميخی فارسی باستان: اقتباس يا ابتكار، ميراثی از كورش يا داريوش» سخنرانی کرد.
خانم دکتر قریب در ابتدای سخنان خود با اشاره‌ای به تاریخچه‌ای از زبان فارسی باستان گفت: زبان فارسی باستان یکی از دو زبان ایرانی باستان است که از آن‌ها متن مکتوب داریم. این متون در یادمان‌های شاهان هخامنشی که از اواسط سدۀ ششم تا اواسط سدۀ چهارم پیش از میلاد (559ـ331) در ایران امروز و گسترۀ جغرافیایی بزرگی از جهان متمدن آن روز فرمانروایی می‌کردند کشف شده‌اند. بیشتر این متون ـ که به گونه‌ای از خط میخی نوشته شده‌اند ـ بر صخرۀ کوه، دیوار پلکان و ستون کاخ‌ها، لوح‌های سنگی و فلزی از طلا و نقره، سنگ‌نگاره‌ها و پوشش سنگی مجسمه‌ها دیده می‌شود (نوشته‌های کوچک‌تری بر سکه‌ها، مُهرها، اوزان و ظروف نیز کشف شده‌است). درواقع، آنچه امروز ما از این زبان در دست داریم متون نوشته‌شده بر جنس سخت و ماندنی است. احتمالاً متون دیگری بر پوست یا حتی پاپیروس، پارچه، استخوان، چوب و یا لوح گِلی وجود داشته که در طول دوهزاروپانصد سال تاریخ پرآشوب این سرزمین، ضمن حمله‌ها، غارت‌ها، آتش‌سوزی‌ها، سوانح طبیعی و حتی حوادث به‌صورت عمدی از بین رفته‌است. بنابراین، داوری مطلق دربارۀ کیفیت و کمّیت این متون امکان‌پذیر نیست.
اخیراً (حدود سال‌ 2006 م) لوحۀ گلی کوچکی به زبان و خط فارسی باستان در مجموعۀ گل‌نوشته‌های مؤسسۀ شرق‌شناسی دانشگاه شیکاگو کشف شد. کشف این لوحۀ گلی در میان انبوه گل‌نوشته‌های ایلامی، اکدی و آرامی برج و باروی تخت جمشید، که از سال 1933 توسط هیئت باستان‌شناسی این مؤسسه کشف و به آنجا برده شده‌بود، شگفتی آفرید.
کشف این لوحۀ گلی به خط و زبان فارسی باستان، دیدگاه دانشمندانی را که زبان و خط میخی فارسی باستان را در انحصار فرمان‌های شاهنشاهان هخامنشی (برای تجلی و نمایش قدرت و روایت‌ پیروزی‌های خود) می‌دانند، مخدوش می‌کند. اگر دستور پرداخت مزد یا حقوقی که از یک مقام بالاتر به یک مأمور عادی داده شده‌بود قابل فهم و اجرا بوده، پس زبان و خط میخی فارسی باستان در امور روزمره و عادی نیز قابل استفاده بوده‌است. شاید کشف این گل‌نوشته در میان چندده‌هزار گل‌نوشتۀ ایلامی و صدها گل‌نوشتۀ آرامی، سنگ بنای پژوهش‌های بیشتری در این زمینه باشد تا نشان دهد که بایگانی شاهان هخامنشی علاوه بر زبان ایلامی (زبانی که 2000 سال پیش از شکل‌گیری هخامنشیان زبان بومی این سرزمین بود) از زبان مردم فارس نیز بهره می‌جسته‌است.
پس از آن دکتر قریب دربارۀ نشانه‌های خط میخی فارسی باستان (نشانه‌های آوایی یا آوانگارها و هجانگارها، و همچنیننشانۀ نمایش واژه‌ها یا واژه‌نگار) توضیحاتی داد و نیز دربارۀ توزیع نویسه‌ها به نسبت همخوان‌ها (صامت‌ها) و توزیع همخوان‌ها به نسبت نویسه‌ها (نشانه‌های نوشتاری صامت‌ها) سخن گفت.
وی در بخش دیگری از سخنان خود دربارۀ دیدگاه طرف‌داران پیدایش خط در زمان کورش یا زمانی پیش از او اضافه کرد: این دیدگاه بیشتر بر نارسایی‌ها و ناهنجاری‌های خط فارسی باستان که دال بر کهن‌تر بودن خط است، استوار است. حال ببینیم نارسایی‌های خط فارسی باستان با تمام برتری‌هایی که نسبت به خط‌های میخی اقوام همسایه دارد، در چیست؟
1. نبودن معیاری برای تشخیص همۀ واکه‌های کشیده و کوتاه؛
2. حذف نویسه‌های خیشومی m و n پیش از همخوان‌های انسدادی؛
3. وجود نویسه‌های y و v در واژه‌هایی که به ترتیب به واکه‌های i یا u ختم می‌شوند، بدون دلیل زبان‌شناختی؛
4. نبودن نویسۀ h پیش‌از واکۀ u، بدون پشتوانۀ زبان‌شناختی؛
5. وجود نویسه‌های همخوانی که پیش از واکۀ u از i می‌آیند و ما آن را با فرمول cu و ci نشان می‌دهیم و آن را گونه‌نگار (Allograph) می‌خوانیم.
علاوه براین کاستی‌ها که نشان می‌دهد خط نمی‌توانسته‌است فی‌البداهه ساخته شود، وجود کتیبۀ تکراری کورش در پاسارگاد و به‌ویژه آن‌ها که تأکید می‌کند «من کورش شاه هخامنشی هستم»، و وجود لوحه‌های «اریارمنه» و «ارشامه» از جملۀ دلایلی است که طرف‌داران قدمت خط ارائه می‌دهند. بیشتر دانشمندان لوحه‌های طلایی اریارمنه و ارشامه (نیا و پدر نیای داریوش) را به دلیل غلط‌های دستوری، به زمان اردشیر سوّم منسوب کرده‌اند. این موارد و موارد دیگر ناهنجاری‌های خط فارسی باستان نمی‌توانند پشتوانۀ خوبی برای انتساب این خط به یک شخص و زمان معین باشد.
دکتر قریب پس از طرح این دیدگاه، دیدگاه طرف‌داران انتساب خط فارسی باستان به زمان داریوش را نیز مطرح کرد و گفت: طرف‌داران انتساب خط به زمان داریوش و به دستور او، کتیبۀ بیستون را نخستین متن نوشته‌شده به خط میخی فارسی باستان می‌دانند. نظر ایشان بر پایۀ تحلیل تدوین یادمان بیستون، رابطۀ سنگ‌نوشته‌ها و سنگ‌نگاره‌ها، رابطۀ سه روایتِ فارسی باستان، ایلامی و بابلی و نبود قرینه در یادمان، و به‌ویژه محتوای کتیبۀ بیستون در بند هفتادمِ ستون چهارم ـ که داریوش در آن از متنی آریایی سخن می‌گوید، استوار است.
نخستین روایت که بر سنگ بیستون نوشته شد، دربارۀ رویدادهای سال اول سلطنت داریوش، به خط و زبان ایلامی بود؛ اگرچه، ممکن است روایت‌ آرامی نیز هم‌زمان با آن بر روی پوست ثبت شده‌باشد. ظاهراً داریوش به زبان فارسی باستان می‌گفت و ترجمۀ آن را دبیران ایلامی بر لوحه‌های گلی به خط ایلامی، و دبیران آرامی بر پوست به خط و زبان آرامی می‌نوشتند. بی‌گمان، متن یک‌ بار دیگر به فارسی باستان در برابر داریوش خوانده و به‌وسیلۀ او تأیید می‌شد (بند 70 ستون چهارم). عقیده بر این است که روایت بابلی از روی ترجمۀ آرامی آماده و بر لوحۀ گلی نوشته می‌شد و سپس محتوای لوحه‌های گلی ایلامی و بابلی بر سنگ بیستون جای می‌گرفت و یک نسخه از آن‌ها نیز به کشورهای دیگر فرستاده می‌شد. طرف‌داران انتساب خط به داریوش چنین نظر می‌دهند که هم‌زمان با حک نقوش و پیکره‌ها و متون ایلامی و بابلی توسط استادان سنگ‌تراش بر صخرۀ بیستون، دبیران داریوش مشغول اختراع خطی برای ارائۀ روایت فارسی باستان بودند. پس از گذشت چند ماه (میان سال‌های 518 و 519 پ. م.) وقتی خط میخی فارسی باستان ساخته و پرداخته شد، مرحلۀ دوم اجرای طرح یادمان آغاز شد و روایت فارسی باستان در چهار ستون (از بند 1 تا 70) بر کوه نقش بست. ظاهراً داریوش در اختراع این خط یا الهام آن برای نوشتن زبان مادری نقش مهمی داشته‌است.
دکتر قریب در ادامه دربارۀ مدرکی زبان‌شناختی، به‌پشتوانۀ این دیدگاه، که در کتیبۀ بیستون موجود باشد مطالبی را بیان کرد و در ادامه افزود: طرف‌داران انتساب خط به داریوش برای توجیه کاستی‌ها و ناهنجاری‌های خط میخی فارسی باستان، به محدودیت زمانی داریوش اشاره کرده‌اند.
داریوش می‌خواست هرچه زودتر خطی ابداع کند تا بتواند به زبان مادری خود گزارش پیروزی‌هایش را بدهد و حقانیتش را بر سلطنت ثابت کند. اگرچه خط آرامی ساده‌تر از خطوط میخی بود، برای نوشتن روی سنگ مناسب‌تر و چشمگیر‌تر به نظر می‌آمد. خطی از نوع میخی با نشانه‌های ساده‌تر و کمتر که هم خواندن و نوشتن آن آسان بود و هم نشانه‌هایش از خطوط همسایگان وام‌گیری نشده و ضمناً زیبایی سبک آن مراعات گردیده‌بود. طرف‌داران انتساب خط به داریوش، ناهنجاری‌های خط میخی فارسی‌باستان را ناشی از شتاب داریوش و نداشتن زمان کافی مبتکران برای تکامل خط می‌دانند. داریوش مایل بود بین نوشتن روایت فارسی باستان و روایت‌های ایلامی و بابلی فاصلۀ زیادی نیفتد و نیز با افزودن نشانه‌های نه چندان لازم، زیبایی ظاهری خط مخدوش نشود. پس خط میخی فارسی باستان به‌صورت تکامل‌نیافته مورد بهره‌برداری قرار گرفت. اگر محدودیت زمان نبود، ابداع‌کنندگان خط ـ که داریوش نیز شاید یکی از آنان بوده‌است ـ می‌توانستند نشانه‌های کافی و نه چندان زیاد، برای همۀ ترکیبات، که ازنظر تشخیص و شناخت حالات صرفی زبان و همچنین تلفظ درست نام‌های خاص مورد نیاز بود، بسازند، بدون آنکه تعداد نویسه‌ها را دوچندان کنند و ظاهر این خط را با نشانۀ میخ‌های کج و درهم آشفته سازند.
هنگامی که کتیبۀ بیستون در برابر داریوش خوانده شد و بر سینۀ کوه بغستان نقش بست و نسخه‌های لوحه و چرم آن به خط و زبان‌های مختلف به کشورهای پیرو فرستاد شد، دیگر فرصتی برای تغییر یا تکامل خط نماند، چون با خواندن در حضور داریوش و تأیید او، متن مستند شده‌بود.
اگر چنین باشد و خط فارسی باستان با همۀ ناهنجاری‌ها، فی‌البداهه و در زمان بسیار کوتاه چند ماه (یا حتی یک سال) ساخته و ویراسته شده‌باشد، باید به شناخت زبان‌شناسی و استعداد زیبایی‌شناسی مبتکران آن آفرین گفت، اما اعتراف می‌کنم که حرف آخر دربارۀ آغاز خط فارسی باستان گفته نشده و مسئله برای تحلیل و تفسیر بیشتر هنوز باقی است.

۲۱ فروردین ۱۳۸۷

كشف رنگ در آرامگاه‌هاي هخامنشي‌

كشف بقاياي رنگ در آرامگاه‌هاي هخامنشي به ويژه مقبره داريوش نشان داد كل نقش برجسته داريوش به رنگ‌هاي مختلفي مزين شده بود.‌
برداشت رسوب از سطح آرامگاه شاهان هخامنشي در نقش رستم به ويژه آرامگاه داريوش پرده از راز رنگي بودن اين آرامگاه‌ها برداشت و باعث حيرت باستان‌شناسان شد. در اين كشف تازه تصويري جديد از رنگ‌هاي به كار رفته در نقش برجسته داريوش نمايان شد. اين درحالي است كه در صورت عبور قطار از كنار نقش رستم احتمال ريزش اين رنگ‌ها وجود دارد.‌
‌محمدتقي عطايي، باستان‌شناس و كارشناس سابق بنياد پژوهشي پارسه و پاسارگاد با اعلام اين خبر به ‌ ‌CHN گفت: در سال 1382 زماني كارشناسان مرمت پوسته‌هاي آهكي ناشي از بارش باران و شره آب را از روي مقبره شاهان هخامنشي، به خصوص داريوش بزرگ برمي‌داشتند متوجه شدند كه تمام سطح آرمگاه داريوش و احتمالا ديگر شاهان هخامنشي مدفون در نقش رستم رنگي بوده است. ‌اين مرمت‌ها توسط حسن راه ساز از بنياد پژوهشي پارسه و پاسارگاد و درقالب ارايه پايان‌نامه‌اي توسط مجيد اياسي انجام مي‌گرفته است.‌
عطايي گفت: زماني كه هيات مرمت كننده متوجه اين رنگ‌ها شد كار با حساسيت بيشتري پيش مي رفت تا آن‌جا كه بخش‌هاي زيادي از اين فضاهاي رنگي با حجم بسيار وسيع رنگ نمايان ‌شد. اما در همان زمان مستند نگاري كاملي كه شايسته‌ چنين كشفي باشد انجام نگرفت و به همين دليل خبر كشف اين رنگ‌ها تا امروز مسكوت مانده و هنوز تازه است. ‌
وي درباره رنگ‌هاي به كار رفته در نقش رستم گفت: درون همه نوشته‌ها ميخي با رنگ لاجورد پر شده است و بيشتر نقش برجسته‌ها به خصوص نقش برجسته داريوش و خود آرامگاه تماما رنگي بوده است. ‌
وي افزود: مثلاً ريش و سبيل داريوش لاجوردي رنگ است. پيش از اين ما درباره استفاده از رنگ لاجورد در نقش برجسته‌هاي هخامنشي به خصوص داريوش خبر داشتيم. در تخت جمشيد به جاي آنكه از رنگ لاجورد براي تزئين ريش نقش برجسته داريوش استفاده شود، تمامي ريش را از لاجورد ساخته‌ بودند كه اكنون به علت غارت مقدوني‌ها خالي مانده است. ‌
‌ ‌به گفته عطايي نقش رستم سند مهمي است كه ريش داريوش در نقاشي‌ها نقش برجسته آبي بوده است. ‌وي از رنگ لاجورد به عنوان رنگي آييني ياد كرد كه در دوره اسلامي هم به وفور در كاشي‌كاري‌ها ديده مي‌شود.‌
عطايي در ادامه گفت: موي داريوش در نقش برجسته آرامگاه وي در نقش رستم سياه رنگ است. داخل چشم قرمز رنگ بوده و اطراف چشم و پلك ها با سرمه سياه رنگي كشيده شده‌اند. لب و كفش‌ها قرمز رنگ هستند و لباس‌ها رنگ‌هاي متنوعي دارند. ‌
وي با بيان اين‌ موضوع كه حتي برخي عناصر تخت جمشيد نيز به صورت رنگي در نقش رستم نمايان است گفت: برخي عناصر ساختمان سازي تخت جمشيد مثل تيرهاي سقف يا نماي ايوان‌ها كه در حال حاضر اثري از آن‌ها وجود ندارد، به خوبي در نقش رستم نمايان است. از آنجايي كه آرامگاه داريوش از روي ايوان‌هاي تخت جمشيد كپي شده است مي‌توان با شناسايي رنگ‌هاي به كار رفته در اين آرامگاه شكل تقريبا واقعي ايوان‌هاي تخت جمشيد را روي كاغذ بازسازي‌هاي رنگي كرد. ‌
رنگهاي به كار رفته در آرمگاه نقش رستم نشان مي‌دهد كه دو طرف تيرهاي نگهدارنده سقف كه به دو سر گاو منتهي شده‌اند رنگي هستند.‌ تيرها داراي چليپاي قرمز رنگي هستند كه داخل كادرهاي لاجوردي قرار گرفته‌اند. با بازسازي اين رنگها مي‌توان نمايي از ايوان‌هاي تخت جمشيد را بازسازي كرد و حتي مي‌توان تصور كرد كه تخت جمشيد چه شكلي بوده است.‌
پيش از اين نيز در كاوش‌هاي دره بلاغي نيز مشخص شده بود كه ديوار‌هاي خشتي اندود سبز رنگ داشته‌اند كه احتمالا در تخت جمشيد نيز از اين رنگ‌ها استفاده مي‌شده است. ‌
عطايي با بيان اين موضوع كه در حال حاضر رنگ‌ها از استقامت كمي روي سنگ برخوردار هستند و شرايط جوي يا لرزه مي‌تواند باعث تخريب آن‌ها شود گفت: از نظر حفاظتي اين رنگها خيلي سست هستند زيرا تنها ماده‌هايي معدني‌اند كه روي سنگ ماليده شده و با باد و باران و لرزه آن را از بين مي‌برد. در اين ميان عبور قطار مي‌تواند مخرب باشد. ‌
وي در ادامه گفت: اولاً كه قطار نبايد از ميان تخت جمشد و نقش رستم عبور كند چون به لحاظ قانوني مشكل دارد ولي در صورتي كه عبور كند مي‌تواند براي اين رنگها مضر باشد. ‌
عطايي با تاكيد بر تشكيل يك تيم مستقل جهت لرزه‌نگاري عبور قطار از كنار نقش رستم گفت: اين كه مسئولان راه‌آهن اقدام به لرزه‌نگاري زمين كرده‌اند اصلا قبول نيست و اين كار بايد توسط يك تيم مستقل انجام شود پيامد‌هاي لرزه‌نگاري نيز به طور كامل در اختيار كارشناسان قرار گيرد. ‌
كشف رنگ در آثار هخامنشي موضوع تازه نيست و تقريبا در آثار برجسته اين دوره اثر رنگ كشف شده است. به صورت مورد مي‌توان به آثار رنگ در چندين تابوت رنگي كشف شده در آسياي صغير اشاره كنيم كه همه نقش برجسته‌ها رنگي بودند. ‌
همچنين مي‌توان از يك تابوت چوبي در غرب آسياي صغير اسم برد كه به نقاشي‌هاي رنگي مزين بوده است. ‌
اين تابوت سال گذشته در يك گور هخامنشي در تركيه باز شد. دور تا دور اين تابوت را با چوب بسته بودند و نقاشي شده بود. اين تابوت به يكي از شاهزاده‌هاي ساتراپي هخامنشي تعلق داشت و با وجود آنكه ميراث ترك‌ها محسوب نمي‌شود. اما آن را با دقت زيادي حفاظ كرده‌اند. ‌
عطايي يادآور شد: از سوي ديگر به صورتي كه در گزارش‌هاي هرتسفلد در كاوش‌هاي باستان‌شناسي تخت جمشيد اشاره شده است، وقتي وي ايوان شرقي آپادانا را كاوش مي‌كرد تمامي سطوح اين ايوان و نقش‌برجسته‌ها رنگي بوده است كه البته بعدا از بين رفته‌اند. ‌
اشميت نيز در كاوش و مطالعه روي نقش رستم آثار رنگ را ديده است ولي آن را جايي منتشر نكرد. همچنين زماني كه ايتاليايي‌ها در تخت جمشيد كار مي‌كردند توانستند بازسازي رنگي كاملي از نقش فره ايزدي انجام دهند كه در آثار دكتر شهبازي به چاپ رسيده است.عطايي در پايان يادآور شد اگر ما از آثار رنگي خوب استفاده كرده و آن‌ها را مستند نگاري كنيم مي‌توانيم بازسازي دقيقي نيز از آن آثار داشته باشيم. درست است كه آثار رنگي پراكنده به دست مي‌آيد اما اگر اين‌ها درست مستند نگاري شود مي‌توان يك مجسمه را به صورت رنگي و مولاژ از پا تا سر بازسازي كرد.

۲۹ اسفند ۱۳۸۶

هفت سين

هفت سين به معناي هفت قلم شيئي كه نام آن‌ها با حرف «س» (سين) آغاز مي‌شود، يكي از اجزاي اصلي آيين‌هاي سال نو است كه بيشينه‌ي ايرانيان آن را برگزار مي‌كنند. اين اقلام سنتاً در سفره‌ي هفت سين چيده و به نمايش گذاشته مي‌شوند. اين سفره‌اي است كه هر خانواده‌اي بر روي زمين (يا بر روي ميز) در اتاقي كه معمولاً به ميهمانان گرامي اختصاص دارد، مي‌گسترد و اين اقلام بر روي آن قرار داده مي‌شوند: در بالاي سفره (در دورترين فاصله از در) آينه‌اي گذاشته مي‌شود، كه در دو طرف آن شمع‌دان‌هايي داراي شمع نهاده شده (سنتاً مطابق با شمار فرزندان خانواده)، در پايين آن نسخه‌اي از قرآن (از شاهنامه يا ديوان حافظ نيز استفاده مي‌شود)، تُنگي كه معمولاً حاوي يك ماهي طلايي است (بسياري از خانواده‌ها يك كوزه‌ي حاوي آب باران را كه قبلاً جمع آوري شده و/ يا كاسه‌ي آبي كه حاوي برگ سبز انار، نارنج، يا شمشاد است نيز به اين مجموعه مي‌افزايند)، ظرف‌هاي حاوي شير، گلاب، عسل، شكر، و 1، 3، 5 يا 7 عدد تخم مرغ رنگ‌آميزي شده. در مركز سفره عموماً گل‌داني از انواع گل‌ها، معمولاً سنبل و شاخه‌هاي بيدمشك گذاشته مي‌شود. كنار آن، سبزه و دست‌كم شش چيز ديگر كه با حرف سين آغاز مي‌شوند (نك. به زير)، ظرفي حاوي ميوه (سنتاً سيب، پرتقال، انار، و به)، چند نوع نان (اغلب شيرين)، ماست و پنير تازه، شيريني‌هاي گوناگون، آجيل (مخلوط خشك و بو داده شده‌ي نخودچي، تخم خربزه، گندم برشته، برنجك، و فندق و گردو، كه همگي با كشمش آميخته ‌شده‌اند) قرار داده مي‌شود.
اقلام سين‌دار سفره‌ي هفت سين به طور معمول عبارت‌اند از: 1. سبزه: گندمي (يا جو، گاهي نيز عدس) كه به بلندي چند سانتي متر درون قطعه پارچه‌ي سفيدِ نازكِ پيچانده شده به گرداگرد كوزه‌اي گلي روييده است (امروزه سبزه در يك ظرف سفالين كم‌گود رويانده مي‌شود)؛ 2. سپند (اسفند): تخم سداب كوهي كه اغلب در يك بخورسوز گذاشته مي‌شود و درست پس از آغاز سال سوزانده مي‌شود؛ 3. سيب: پيش‌تر ياد شد؛ 4. سكه: چند عدد سكه‌ي نو؛ 5. سير (سابقاً همراه با ريشه‌هاي آن كه براي شباهت دادن به شرابه‌هاي رنگين، قرمز رنگ مي‌شدند)؛ 6. سركه؛ 7. يك كاسه سمنو (شيرازي‌ها و كردها سمني مي‌گويند). اين فقره‌ي آخر بدين شيوه تهيه مي‌شود: مقدار مناسبي گندم براي سه روز در آب (ترجيحاً آب باراني كه براي اين منظور فراهم شده) خيسانده مي‌شود و سپس بر روي يك سيني فلزي پهن گرديده و با پارچه‌اي سفيد پوشانده مي‌شود. هنگامي كه گندم اندكي روييد، بر روي تخته‌اي سنگي يا چوبي خُرد و بعد درون هاون كوبيده مي‌شود و شيرابه‌ي آن با آب داغ، روغن و آرد مخلوط گرديده و همه‌ي آن به وسيله‌ي زنان (هيچ مرد بالغي مجاز به مشاركت در اين كار نيست) به آهستگي پخته مي‌شود (اغلب يك شب كامل صرف آن مي‌گردد)؛ نتيجه‌ي كار يك خمير غليظ، شيرين و به رنگي مايل به قرمز است، كه بخشي از آن براي سفره‌ي نوروز كنار گذاشته مي‌شود و باقي آن در ميان همسايگان پخش مي‌شود، كه آنان نيز ظرف حاوي سمنو را همراه با يك يا چند عدد تخم مرغ رنگ شده يا برگي سبز باز مي‌گردانند.
ذكر چند ملاحظه در اين جا لازم است. نخست، برخلاف نام خود، سفره‌ي هفت سين دربردارنده‌ي اجزاي اصلي بسياري است كه با حرف سين آغاز نمي‌شوند. دوم، تعداد اقلام گزيده شده‌ي سين‌دار هميشه بيش از هفت است و كمابيش همواره سنجد و سماق و سوهان (شيريني) هم افزوده مي‌شود. بسياري از خانواده‌ها حتا اقلام سين‌دار بيش‌تري نيز اضافه مي‌كنند، مانند سبزي، سياه‌دانه، سنگك، سپستان، و سرمه. سوم، سفره‌ي هفت سين مختص جشن نوروز نيست. در بسياري جاها مرسوم است كه سفره‌ي مشابهي در آيين‌هاي عروسي چيده شود و در برخي نواحي نيز در شب چله چنين سفره‌اي مهيا مي‌گردد؛ در منطقه‌ي كاشان اين سفره در جشن اِسبندي در 25 بهمن، كه برابر با اول اسفند در تقويم رسمي است، چيده مي‌شود. چهارم، برخي از مردمان سهيم در ميراث فرهنگي و سنت‌هاي ايراني (مانند افغان‌ها، تاجيك‌ها، ارمنيان) اين اقلام را در آيين‌هاي نوروزي خود فراهم نمي‌كنند. حتا جالب توجه‌تر اين حقيقت است كه چيدن آن‌ها در ميان كردها يا زرتشتيان، كه هر دو حافظان پرشور آن دسته از سنت‌هاي ايراني‌اند كه چيزهاي هفت‌گانه نقشي مركزي را در آن‌ها ايفا مي‌كند، مرسوم نيست. با وجود اين، موبد نيك‌نام يادآوري مي‌كند كه «امروزه در بسياري از خانواده‌هاي زرتشتي، به ويژه آنان كه در شهرها زندگي مي‌كنند، هفت سين براي سفره نوروز تهيه مي‌شود». اين موضوع به آشكارا روي‌كرد جديدي است كه از تماس فزاينده‌ي زرتشتيان با ديگر ايرانيان حاصل گرديده است. جالب آن كه كردها براي جشن «كوسه گلدي» كيك سمني مي‌پزند. پنجم، هرچند مي‌دانيم كه ساسانيان با روياندن هفت نوع تخم بر روي هفت ستون به پيشواز نوروز مي‌رفتند و بر سر سفره‌ي نوروز خود سيني‌هايي حاوي هفت شاخه گياه (گندم، جو، نخود، برنج، و غيره)، و نيز يك گِرده نان درست شده از هفت گونه غله مي‌گذاشتند، اما به سبب ناهماهنگي‌هاي ياد شده در ضمن ملاحظات شماره‌‌ي يك و دو، نمي‌توان آن‌ها را با هفت سين مقايسه نمود و مشابه دانست.
پيشينه و تاريخچه‌ي سنت چيدن سفره‌ي هفت سين مبهم و نامعلوم است. برخي چنين گمان برده‌اند كه اقلام اصلي با «ش» (شين) آغاز مي‌شده‌اند، و بدين جهت به بيتي آشكارا متعلق به تاريخي جديد استشهاد كرده‌اند كه ادعا مي‌كند «در زمان ساسانيانً ايرانيان بر سر سفره‌ي نوروز شهد و شير و شراب و شكر ناب؛ شمع و شمشاد و شايه قرار مي‌داده‌اند». ساختگي بودن اين تعبير، كه به نام‌هاي عربي استشهاد مي‌كند و از اجزايي اصلي و ضروري مانند سير، سمنو و سپند چشم‌پوشي مي‌كند، بديهي است. ديدگاه‌هايي مانند اين كه اصطلاح هفت سين تحريف هفت سيني يا هفت ميم (اقلام آغاز شونده با حرف ميم، مانند ماست، ميوه، ميگو، مويز و غيره)، يا هفت چين (= هفت [چيز] چيده شده) است، جداً نمي‌توان پذيرفت. واقعيت آن است كه همه‌ي نشانه‌ها و اشاره‌ها دلالت بر آن دارند كه [چيدن] هفت سين، چنان كه آن را مي‌شناسيم، رسمي كهن نيست. قديمي‌ترين اشاره‌ي موجود به رسم چيدن هفت سين، ارجاعي غيرقابل اطمينان و منفرد بدان در يك دست‌نوشته‌ي كهن فارسي منسوب به دوران صفوي است. و گرنه، سياحان و مورخان سده‌ي 19 در گزارش‌هاي عيني خود از آيين‌هاي نوروز، به ندرت از اين رسم ياد كرده‌اند. تنها Heinrich Brugsch، كه در 1860 در تهران بود و جشن نوروز را با برخي جزييات آن شرح داده است، ادعا مي‌كند كه ايرانيان با كاشتن گل‌هايي با نام‌هاي آغاز شونده با حرف «س» در باغ‌هاي‌شان به پيشواز جشن ملي‌شان مي‌روند. اشاراتي نيز وجود دارد به يك سيني پر شده با هفت نوع ميوه، اما نه به هفت سين، كه بدين ترتيب به نظر مي‌رسد در سده‌ي اخير به سبب تبليغ و معرفي آن در رسانه‌ها، مرسوم و متداول شده است.
در هر حال، اگر سفره‌ي نوروز را به صورت يك كل در نظر بگيريم و به حرف سين توجه نكنيم، درباره‌ي اقلام اصلي آن به خوبي مي‌توان اين تفسير خردپذير را كه آن‌ها منعكس كننده‌ي اوضاع دوران شباني و يك‌جانشيني ايرانيان باستان و باورهاي آنان، به ويژه در مورد امشاسپندان هستند، ارائه داد:
تدارك اين سفره در شب نوروز و رواج اين باور كه روان مردگان بر آن فرود مي‌آيند و شريك سفره مي‌شوند، به آشكارا آن را با جشن [زرتشتي] روان‌ها (موسوم به: فروردينگان) مرتبط مي‌سازد. «تخم مرغ‌هاي سفره»، «مردم» (برگرفته از عنوان اوستايي Martiya tauxman ”تخم ميرا“؛ گفتني است كه در شهرك «خور» تخم‌مرغ‌ها در زير نيمكت در نظر گرفته شده براي عروس، به اميد بچه‌دار شدن او، ‌گذاشته مي‌شود) را نمادپردازي مي‌كند و به آفريدگار اشاره دارد؛ «شير»، گاو و ايزد وهومنه/ بهمن را نمايندگي مي‌كند؛ «شمع‌ها»، آتش پاك و ايزد اشه وهيشته/ اردي‌بهشت را؛ «سكه‌ها»، ثروت و ايزد خشثره‌ويرييه/ شهريور را؛ «سْنبل» هم ايزد هئوروتات/ خرداد و هم ايزد امرتات/ (ا)مرداد را نمادپردازي مي‌كند، چنان كه آب و سبزه و سبزي نيز چنين مي‌كنند. «بيدمشك»، ايزدبانوي آرميتي/ سپندارمد را نمايندگي مي‌كند، چنان كه سپند/ اسفند نيز، كه بخشي از نام آن را نگاه داشته، چنين مي‌كند. ممكن است «سير» نيز - كه نزد ايرانيان كهن به عنوان يك دارو و وسيله‌ي دور كردن چشم بد و نيروهاي اهريمني آن چنان ارزشمند بود كه پارسيان باستان يكي از ماه‌هاي‌شان را ثايگرچي Thaigarchi (= ماه [چيدن] سير) ناميده بودند - ممكن است به نيروي درمان‌بخش ايزدبانوي آرميتي اشاره داشته باشد. ايزدبانوي اناهيد را آبي (باران) كه به گونه‌اي ويژه براي اين مناسبت فراهم مي‌شود نمايندگي مي‌كند. «سمنو»، كه يكي از ضروريات سفره است و آن چنان تقويت كننده‌ي قواي جنسي دانسته مي‌شود كه برخي آن را «نيروي رييس خانواده» مي‌خوانند، مي‌بايست به اناهيد منسوب باشد، چرا كه سمنو را فقط زنان تهيه مي‌كنند (حتا در ميان كردها، كه هفت سين نمي‌چينند)، و در هنگام به هم زدن مخلوط در حال پخت آرزو مي‌كنند كه شوهراني خوب و فرزنداني نيك بيابند. به علاوه، آماده‌سازي ظرف سمنو با خواندن نام «فاطمه‌ي زهراي معصومه» انجام مي‌شود (زهرا = زهره نيز نام سياره‌ي ونوس/ اناهيد است). ماهي كر Kara را، كه به باور ايرانيان كهن در درياي اسطوره‌اي وئوروكشه Vourukasha مي‌زييد و موجودات زيان‌بار را دفع مي‌كند، ماهي درون تُنگ نمايندگي مي‌كند. اين تجزيه و تحليل را، كه بيش‌تر از اين نيز مي‌توان ادامه داد، نشان مي‌دهد كه اشياء اصلي سفره‌ي نوروز بسيار باستاني و پرمعنا هستند، حال آن كه انگاره‌ي (idea) هفت سين، جديد و نتيجه‌ي تفنن عاميانه‌اي است كه بر مبناي ذوق و سليقه، درون يك آيين پسنديده بسط و گسترش يافته است.*
* اين مقاله ترجمه‌اي است از:
A. Shapur Shahbazi , “Haft Sin”, in Encyclopaedia Iranica, vol. XI/5

۲۳ اسفند ۱۳۸۶

جشن نوروز هم به نام ايران ثبت نشده ‎است

ميراث معنوي ايران در حالي موضوع خودنمايي كشورهاي همسايه در عرصه بين‌المللي شده كه رويه شناسايي و ثبت آثار معنوي، نامشخص و مبهم است و مسؤولان تمركزي بر اين حوزه از ميراث ملي ايران ندارند.
عليرضا قلي‌نژاد، جانشين معاونت ميراث فرهنگي، صنايع‌دستي و گردشگري و عضو ايكوم ايران، در تحليل اين وضعيت به همشهري گفت: ما آن قدر درگير با مسائل كالبدي شده‌ايم كه از ميراث معنوي و به ويژه اشخاص و افراد تأثيرگذارمان در فرهنگ و تاريخ دنيا غفلت كرده‌ايم. وي معتقد است بخشي از اين عقب‌افتادگي در ثبت آثار معنوي كشورمان در عرصه بين‌المللي، متوجه نداشتن تمركز دراين‌زمينه در بخش مديريتي است.
نگاهي به پيشنهادهاي مطرح شده در كشورمان براي ثبت در آثار معنوي نشان مي‌دهد در حالي كه هيچ تمركز و همنوايي ميان مسؤولان پيش‌گفته وجود ندارد، شاهد ثبت آثاري چون نوروز به نام كشورهاي همسايه ايران بوده‌ايم و از طرفي هنوز نام ايران در ليست دارندگان ميراث معنوي بين‌المللي در يونسكو به چشم نمي‌خورد.
ميراث‌خبر در گزارشي دراين‌ باره تأكيد كرده است: در ليست كشورهايي كه تاكنون ميراثي را به‌عنوان ميراث معنوي در يونسكو به ثبت رسانده‌اند، نام عراق، هند، تركيه، اردن، آلباني، ارمنستان، گرجستان، تاجيكستان، ازبكستان، گواتمالا، يمن، مراكش، فيليپين، آذربايجان، برزيل، كامبوج، كوبا و مصر هم ديده مي‌شود. جالب اين است كه نام بسياري از كشورهاي همسايه ما در اين ليست وجود دارد، حتا عراق توانسته موسيقي سنتي خود را به نام مقام عراقي به‌عنوان ميراث معنوي به ثبت برساند.
تاكنون پرونده‌هايي براي ثبت مطرح شده و به تصويب رسيده است اما هنوز هيچ كدام نتوانسته‌اند همچون نوروز برجسته و حائز اهميت باشند. پرونده‌هايي همچون موسيقي رديف دستگاهي ايران، تعزيه، کوچ عشاير، اذان موذن‌زاده و مراسم آييني عاشورا از جمله پرونده‌هايي هستند که پس از تصويب آيين نامه و دستور العمل ثبت پرونده‌هاي ميراث معنوي به جمع آثار ملي کشور خواهند پيوست.
در همين حال اسفنديار رحيم مشايي، رئيس سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري چندي قبل در بازديد از يك مؤسسه خصوصي، فرش ايراني را حائز ثبت در آثار معنوي جهان دانست. همچنين طه‌هاشمي رئيس پژوهشگاه سازمان يادشده، دفاع مقدس را حائز ثبت در اين مجموعه دانست و خواستار تشكيل پرونده براي اين موضوع و طرح در يونسكو شد.
اين [همه] در حالي است كه هنوز هيچ ‌يك از اشخاص بنام و مشهور ايران در ليست پرونده‌هاي ايران براي معرفي به يونسكو به چشم نمي‌خورد و در همين شرايط پس از تركيه كه مدعي مولوي شده بود و تحركاتي كه براي تصاحب شيخ حسن خرقاني شاهدش بوديم، اينك امارات متحده عربي نيز چشم به تصاحب ابوعلي‌سينا دارد. چنين اتفاقاتي در حالي روي مي‌دهد كه هنوز تعريف مشخصي از ميراث معنوي نيز وجود ندارد. فاطمه فراهاني، مسؤول بخش فرهنگي كميته ملي يونسكو در ايران در كارگاه آموزشي ميراث فرهنگي و معنوي كه شهريورماه امسال برگزار شده بود تأكيد كرد: هنوز تعريف مشخصي از ميراث معنوي حتي در يونسكو هم وجود ندارد. به‌طور مثال كشورهاي عربي واژه intangible را غيرمادي و ما در ايران آن را معنوي معني كرده‌ايم.
(برگرفته از روزنامه همشهري)

۷ مرداد ۱۳۸۶

منتشر شد

منتشر شد

پايان جهان و ظهور موعود در اديان ايران باستان

نوشته‌ى داريوش احمدى (كيانى)



ناشر: جوانه توس
شمارگان: 1000
تاريخ چاپ: 1386

فهرست مطالب:
1- فرجام‌شناسى و موعودباورى در دين زرتشتي
- كليات
- جاماسپ‌نامه
- نشانه‌هاى زادن منجى
2- فرجام‌شناسى و موعودباورى در دين مانى
- كليات
- سرودى درباره دومين ظهور عيسا
- پايان جهان به روايت شاپورگان

بخشى از پيش‌گفتار كتاب
در اولين بخش از كتاب حاضر، نخستْ ريشه‌ها، ابعاد، و چندوچون باورها و سنت‌هاي زرتشتي درباره‌ي ظهور منجي، رستاخيز و پايان جهان به طور كلي بررسي و تحليل شده و در ادامه برگردان فارسي جاماسپ‌نامه و يك قطعه‌ي فرجام‌شناختي زرتشتي ديگر، به همراه يادداشت‌هاي وابسته، ارائه گرديده است.
در بخش دوم، نخست بنيان‌ها و ماهيت باورهاي فرجام‌شناختي و موعودشناختي مانوي شرح گرديده و سپس، برگردان فارسي يك سرود فرجام‌شناختي مانوي، به همراه گزيده‌اي از كتاب شاپورگان ماني، و يادداشت‌هاي مربوط بدان‌ها، ارائه شده است.
هدف نويسنده از نگارش اين كتاب، طرح و پردازش نظريات شخصي و بديع درباره‌ي اصول و مباني باورهاي موعودشناختي زرتشتي و مانوي، و شرح و بسط آن در قالب كتاب حاضر نبوده است، بل كه قصد وي، در وهله‌ي نخست، شرح و بيان رَوِشمند آموزه‌هاي اين دو دين ايراني درباره‌ي پايان جهان و ظهور موعود، بر مبناي متون اصلي آنان، و نيز نشان دادن وجوه همگرايي و واگرايي آراي مانوي و زرتشتي در اين زمينه بوده است. از سوي ديگر، نويسنده كوشيده است نام‌ها و اصطلاحات و نكات ديني، اسطوره‌اي، تاريخي، و ... مندرج در متون نقل شده‌ي زرتشتي و مانوي را در قالب يادداشت‌هايي تك‌نگاشتي (monographical) تحليل و توصيف كند و اطلاعات جامع و سودمند، و غالباً نويافته‌اي را در ضمن آن‌ها به خوانندگان ارائه دهد و تا جاي ممكن، در اين موارد نيز وجوه همگرايي و واگرايي آراي زرتشتي و مانوي را نشان دهد.


مركز فروش: تهران، خيابان انقلاب، خيابان دانشگاه، پلاك 1، انتشارات توس، تلفن 66970677

فروش اينترنتى كتاب پايان جهان و ظهور موعود در اديان ايران باستان (كليك كنيد)




____________________________________________________________________________________




منتشر شد

دنياى ناشناخته هخامنشيان

نوشته‌ى داريوش احمدى (كيانى)



ناشر: جوانه توس
شمارگان: 1000
تاريخ چاپ: 1386

فهرست مطالب:
- جايگاه داريوش بزرگ در تاريخ و اساطير ايران
- آتوسا، شهبانوى پارسى
- ارسس، شهريار گمنام
- ايزدبانوى آناهيتا در عصر هخامنشى
- آسياى مركزىو سرزمين‌هاى شرقى در عصر هخامنشى
- آموزش و پرورش در عصر هخامنشى
- مرورى بر هفت لوحه از الواح ايلامى تخت جمشيد
- قوم پارس، دروغى در دل تاريخ؟!
- بازرگانى در عصر هخامنشى
- دين زرتشتى در عصر هخامنشى
- طبقات اجتماعى در عصر هخامنشى
- ثبت اسناد در عصر هخامنشى
- نامه‌نگاري در عصر هخامنشى
- هخامنشيان و تورات
- گئومات

بخشى از پيش‌گفتار كتاب
تا چندين دهه‌ي پيشْ شيوه‌ي مورخان غربي در بررسي تاريخ هخامنشيان، تنها بازگويي روايات نويسندگان كلاسيك يوناني و پذيرش كمابيش كامل و دربست آن‌ها بدون توجه به انگيزه‌ها و اغراض راويانِ آن‌ها، و نيز فهم و تحليل رويدادها و مناسبات تاريخي آن دوران بر مبناي تئوري‌ها و ايدئولژي‌هاي جديد بوده است. متأسفانه شماري از نويسندگان داخلي نيز با پي‌روي نسنجيده از همين نوع تأليفات يوناني‌گرايانه و ايدئولژيكِ يكسره بي‌اعتبار، و يا با تكرار افسانه‌هاي تاريخي باستان‌پرستانه، گاه از اين سوي بام فروافتاده‌اند و گاه از آن سوي بام!
اما از دهه‌ي 1980 م. به بعد، پژوهشگران تاريخ ايران با بازنگري در مباني پژوهشي و روش‌شناختي خود كوشيدند يكسونگري و جانب‌داري را در بهره‌گيري از منابع تاريخي به كنار نهادند و در مقابل، با استفاده‌ي افزون‌تر از منابع شرقي (ميان‌روداني - ايراني) و تحليل رويدادهاي تاريخي با اتكا به جهان‌بيني شرقي و اصول هِرمِنوتيك (يعني بررسي و فهم رويدادهاي تاريخي در چارچوب زماني - مكاني خود) تاريخ هخامنشيان را از نو تدوين و بررسي كنند. انتشار كتاب‌هاي پيشرو و درخشاني چون مجموعه‌ي تاريخ هخامنشي (ويراسته‌ي هلن سانسيسي - ويردنبورگ و ديگران، ليدن، 1987 به بعد)، تاريخ امپراتوري پارس، از كوروش تا اسكندر (نوشته‌ي پيئر بريان، پاريس، 1996)، و تداوم امپراتوري (؟) آشور، ماد، پارس (ويراسته‌ي جيوواني لنفرانچي و ديگران، پادوا، 2003) بي‌گمان تأثير كلاني را در بسط و تثبيت اين روش‌شناسي جديد داشته است.
نويسنده‌ي كتاب حاضر نيز كوشيده است بر مبناي اين چشم‌انداز به تازگي گشوده شده، به گونه‌اي روشمند و ناقدانه، و با اتكا به اسناد دست اول تاريخي، ابعاد و زواياي كم‌تر شناخته شده يا ناشناخته‌ي تاريخ هخامنشيان (اعم از شخصيت‌ها، ساختارها و نهاد‌ها) را، چه در قالب پژوهش‌هاي منفرد و چه با ترجمه‌ي مقالات مناسب، روشن و آشكار سازد.
اميد است اين اثر، كه نخستين كتاب از مجموعه پژوهش‌هايي است كه درباره‌ي تاريخ و فرهنگ عصر هخامنشي منتشر خواهد شد، دانسته‌هاي بسنده و روشنگرانه‌اي را در اختيار علاقه‌مندان و پژوهشگران تاريخ ايران قرار دهد.


مركز فروش: تهران، خيابان انقلاب، خيابان دانشگاه، پلاك 1، انتشارات توس، تلفن 66461007

فروش اينترنتى كتاب دنياى ناشناخته هخامنشيان (كليك كنيد)