۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۸

چاپ دوم «پايان جهان و ظهور موعود در اديان ايران باستان» منتشر شد



پايان جهان و ظهور موعود در اديان ايران باستان
نوشته‌ى داريوش احمدى

ناشر: جوانه توس
شمارگان: 1000
چاپ: دوم، بهار 1388
208 صفحه
3500 تومان

معرفي
نويسنده كتاب كوشيده است با بررسي و تحليل متون ديني زرتشتي و مانوي خوانندگان را با عقايد و باورهاي جالب و تفكربرانگيز ايرانيان باستان درباره چگونگي پايان جهان و نشانه‌هاي آن، وضعيت انسان و زمين در آن برهه، منجي موعود و نحوه‌ي ظهور او، و نيز چگونگي وقوع رستاخيز و سرانجام كار جهان آشنا گرداند.
از سوي ديگر در اين كتاب اطلاعات دست اول، جامع و سودمندي درباره‌ي نام‌ها و اصطلاحات و نكات ديني، اسطوره‌اي و تاريخي ارائه گرديده است، مانند: ويشتاسپ، جاماسپ، بيدخش، ايرانشهر (ريشه‌شناسي نام ايران)، انيران، آزادگان، بزرگان، ديو، ايزد سپندارمذ، ايزد مهر، ديو خشم، دروج، جمشيد، بيورسپ (ضحاك)، افراسياب، خيون، فر، ايزد سروش، ايزد رشن، آبان، ايزد نريوسنگ، پشوتن، اوشيدر، ديو آز و ...
مطالعه‌ي اين كتاب به عموم علاقه‌مندان و پژوهشگران تاريخ و فرهنگ ايران باستان و اديان، و نيز جستجوگران راز و رمزهاي مربوط به پايان جهان، توصيه مي‌شود.

مركز فروش: تهران، خيابان انقلاب، خيابان دانشگاه، پلاك 1، انتشارات توس، تلفن 66970677



۵ اردیبهشت ۱۳۸۸

پژوهشي تازه درباره افول و سقوط ساسانیان


(برگرفته از: وب‌سايت BBC)

مطالعه ای تازه در باره اضمحلال و فروپاشی شاهنشاهی ساسانی در ایران از ارتباط اعراب مهاجم به ایران با بخش هایی از حکومت ساسانی خبر داده است.
پروانه پور شریعتی استاد ایرانی بخش مطالعات ایران و اسلامی دانشگاه اوهایو در کتاب "افول و سقوط ساسانیان"، با عنوان فرعی "اتحاد اشکانی - ساسانی و پیروزی اعراب بر ایران" نگاه مسلط بر مطالعات ساسانی را مورد نقد قرار داده است. نگاهی که طی بیش از هفتاد سال گذشته تحت تاثیر نظریه آرتور کریستین سن بوده است.
خانم پور شریعتی نظریه وجود یک شاهنشاهی متمرکز ساسانی را رد می کند و در گفت وگویی با بخش فارسی بی بی سی می گوید: "حکومت ساسانی شکلی شبیه به یک کنفدراسیون داشته است که نتیجه همکاری سیاسی خانواده های بزرگ اشکانی و ساسانی بوده است و خانواده های اشکانی در بر سر کار آمدن یا سقوط بیشتر پادشاهان ساسانی موثر بوده اند."
به گفته خانم پور شریعتی اوج همکاری خاندان های اشکانی و ساسانی در زمان پیروزی های ساسانیان در زمان جنگ های سی ساله با رومیان است و با تزلزل در اتحاد این خانواده ها زمان شکست ساسانیان فرا می رسد و دوره ای از تغییر و بی ثباتی حکومت ایران را فرا می گیرد. دوره ای که شاهد بر سر کار آمدن هشت پادشاه و ملکه در طی چهار سال است.
بنا بر مطالعه پروانه پور شریعتی در زمان حمله اعراب، حکومت ایران به دو بخش پارس ها و بخش شمالی تقسیم شده بود و ارتش ایران به به سه فرقه تجزیه شده بود.
خانم پور شریعتی می گوید برخی از خانواده های اشکانی متحد ساسانیان مانند خانواده بسطام و بندویه در زمان شروع حمله اعراب با رهبران عرب در ارتباط بوده اند و رهبران عرب هم در مکاتبات خود گفته اند که تنها خواهان عبور از ایران برای رسیدن به ماوراءالنهر در آسیای میانه و دستیابی به راه های بازرگانی هستند و مدعی حکومت و تاج و تخت ایران نیستند و برخی از رهبران نظامی ایران مانند رستم فرخ هرمز در جریان این مکاتبات بوده اند.
خانم پور شریعتی معتقد است که موفقیت اعراب در حمله به ایران نتیجه مصالحه یکی از خانواده های اشکانی با اعراب بود و ارزیابی تاریخی شاهنامه فردوسی همین نظر را تایید می کند که با سایر روایت های تاریخی تاریخ نگاران دوره اسلامی متفاوت است.
بر اساس نگاه نویسنده، شاهنامه فردوسی افزون بر اهمیت ادبی باید به عنوان یک متن تاریخی مورد بازنگری قرار گیرد. مطالعه خانم پور شریعتی نشان می دهد که شاهنامه دارای برخی از اسنادی است که از سوی برخی از خانواده های اشکانی به عنوان منبع روایت تحولات تاریخی در اختیار فردوسی قرار گرفته است.
همچنین به گفته پروانه پور شریعتی، شاهنامه اطلاعاتی را در باره تقسیم بندی نواحی ایران در دوره ساسانی در اختیار ما می گذارد که تا چند سال پیش هیچ اطلاع تاریخی از آن نداشتیم و اکنون مطالعات سکه شناسی جدید آن را تایید می کند.
خانم پور شریعتی با مطالعه تاریخ های نوشته شده از سوی ارمنیان و سریانی ها و دیگر اقوام مجاور ایرانیان و همچنین بررسی نتایج تازه مطالعات سکه شناسی سیر تحول ساختار سیاسی و اجتماعی ساسانیان را گزارش کرده است.
خانم پور شریعتی می گوید روایت هایی که از سوی تاریخ نگاران اسلامی در اختیار ما قرار گرفته حتی از نظر گاه شماری هم دقیق نیست و گاه اطلاعاتی وارونه در اختیار ما قرار می دهد.
او همچنین می گوید: "اسناد نشان می دهد که نظر آرتور کریستین سن که می گفت تاریخ پانصد ساله اشکانیان را باید با آمدن ساسانیان به فراموشی سپرد، درست نیست و باید از یک تداوم هزار ساله سنت ها و فرهنگ و حاکمیت های منطقه ای خاندان های اشکانی سخن گفت."
بنا بر نظر وی نظریه دو قرن سکوت ایرانیان پس از حمله اعراب درست نیست و ما با مجموعه ای از تحولات وجود داشته که نشان از تداوم تاریخی ایران پس از حمله اعراب دارد.
کتاب پروانه پور شریعتی در مجموعه آثار کتابخانه بین المللی مطالعات ایرانی منتشر شده و در برخی از دانشگاه های آمریکا و بریتانیا مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.

۲۹ فروردین ۱۳۸۸

بابك خرم‌دين

(برگرفته از: دانشنامه جهان اسلام)
دربارة اصل و نسب او روایت قابل اعتمادی در دست نیست . یک روایت در الفهرست (ص 404) و روایت دیگری در تاریخ طبری (سلسلة سوم ، ص 1232)، که هر دو ساختة دشمنان بابک و خرّمدینان است ، در نسبِ او طعن کرده و او را ثمرة ازدواجی غیرشرعی دانسته اند. روایت دیگری که در الاخبارالطوال (ص 402) آمده است و آن نیز اصلی ندارد او را از فرزندان مطّهربن فاطمه دختر ابومسلم خراسانی می داند. این روایت ساختة خودِ خرّمیان است که منتظر بودند تا کسی از نسل ابومسلم ، ملک را از دست بنی عبّاس بگیرد (مقدسی ج 4، ص 31، ج 6، ص 95).
روایتی که در الفهرست دربارة نسبِ بابک و جوانی او آمده مأخوذ است از کتابی به نام اخبار بابک تألیف واقدبن عمروالتّمیمی که در دست نیست . ظاهراً مطالب کتاب البدء والتاریخ دربارة بابک نیز مأخوذ از همین کتاب است . به موجب این روایت ، جاویدان بن سُهْرَک (در تاریخ طبری و بعضی از مآخذ دیگر جاویدان بن سهل ) یا شَهْرک (در التنبیه والاشراف ) رئیس جاویدانیّه (از خرّمیان ) هنگام بازگشت از زنجان در دهِ بلال آباد از گِزیر (مأمور پذیرایی از تازه واردان به ده ) تقاضای منزل می کند و گِریز، برای توهین ، او را در منزل مادر بابک جای می دهد. این رفتار نشان می دهد که مردم ده و رئیس آن مسلمان بوده اند و نمی خواسته اند که از یک نفر «خرّمی » در جای آبرومندانه ای پذیرایی کنند. جاویدان از کاردانی بابک خوشش می آید و با اجازة مادرش او را همراه می برد تا سرپرست اموال و املاک خود سازد. پس از زمانی که بابک نزد جاویدان به سر می برد جاویدان بر اثر زخمی در می گذرد و زنِ جاویدان که عاشق بابک شده بود به یاران جاویدان می گوید که روح او در بابک حلول کرده است و او جانشین جاویدان است . زن جاویدان طیّ تشریفاتی بابک را جانشین جاویدان و پیشوای خرّمیان می سازد و خود نیز به ازدواج او درمی آید. این قسمت از منقولات کتاب اخبار بابک درست به نظر می آید زیرا چنانکه از منابع دیگر نیز برمی آید خرّمیان به تناسخ معتقد و قائل به «تغییر اسم و تبدیل جسم » بودند (مقدسی ج 4، ص 31). نیز تشریفاتی که زن جاویدان بنابراین روایت برای ارتقای بابک به مقام رهبری خرّمیان ترتیب داده بود اصیل می نماید.
بابک ، اندک زمانی پس از وصول به جانشینی جاویدان و ریاست خرّمیان ، بر ضدّ خلافت عبّاسی شورید و بر قسمت مهمّی از آذربایجان شمالی و شرقی چیره شد. به گفتة ابن ندیم (ص 406)، خرّمیان اهل قتل و جنگ و غصب اموال نبوده اند. مقدسی (ج 4، ص 30 ـ 31) می نویسد که خرّمیان اصحاب ادیان دیگر را مُصیب می دانستند و از ریختن خون پرهیز داشتند مگر به هنگامی که عَلَم خلاف برافرازند. پس چه باعث شد که بابک عَلَم خلاف برافراشت؟ برای شورش بابک می توان علل سیاسی و روحی و دینی و اقتصادی ذکر کرد. مرگ هارون الرشید در 193 منجر به جنگ امین ومأمون و کشته شدن امین و وقوع فتنه و آشوب در بغداد و عراق شد. طبری (سلسلة سوم ، ص 1015) آغاز «حرکت » بابک را در 201 ذکر کرده است و این سال اوج فتنه در بغداد و عراق بود. بغدادیان ، یعنی در حقیقت خاندان بنی عبّاس و اتباع ایشان ، از تسلّط حسن بن سهل و ایرانیان بر بغداد ناراضی بودند. مأمون ، در اثنای این بحران ، امام علی بن موسی الرّضا علیه السلام را ولی عهد خود کرد و خبر آن را به اطراف و اکناف نوشت . بغدادیان پس از اطلاع از این کار مخالفت خود را ظاهر ساختند و مأمون را از خلافت خلع کردند و ابراهیم بن مهدی را به جای او نشاندند. در این سال قحطی و گرسنگی در خراسان و ری و اصفهان بروز کرد و مرگ و میر در میان مردم افتاد. بنا به گفتة یعقوبی (ج 2، ص 540)، در 198 بیشتر ولایات عراق و شام و یمن و آذربایجان و ارمنستان از مرکز خلافت اطاعت نمی کردند و در این ولایات بعضی از سرداران عرب سر به شورش برداشته بودند. در یکی از این سالهای پرآشوب ، مأمون حاتِم بن هرثَمْة بن اَعْیَن را به حکومت ارمنستان فرستاد، ولی چند روز پس از این انتصاب ، به حاتِم خبر رسید که پدرش هرثمه در زندان مأمون مرده است . پس با مأمون به مخالفت برخاست و با بِطْریقان (رؤسا و ملاّ کان بزرگ ) ارمنستان و با بابک و خرّمدینان به مکاتبه پرداخت و کار مسلمانان را در نظر ایشان سهل و ناچیز جلوه داد تا آنکه بابک و خرّمیان سر برآوردند و بابک بر آذربایجان چیره شد.
بنابه گفتة مقدسی ، خرّمدینان پس از کشته شدن ابومسلم به دست منصور خلیفة عبّاسی سخت به خشم آمده بودند و این امر ظاهراً برای آن بود که ابو مسلم را همچون کسی می دیدند که در برابر عرب قیام کرده بود و به همین دلیل پس از قتل او در پی تحقّق آرزوهایش بودند و می خواستند ملک و سلطنت را به ایرانیان بازگردانند ( ج 5، ص 134). پس نهضت خرّمدینی نه تنها نهضتی دینی که سیاسی و ملّی نیز بود. به دلیلِ فقدان مدارک نمی توان ابومسلم را از خرّمدینان دانست و حتی انگیزة مجاهدات او را در راه تحکیم خلافت بنی عباس و برانداختن بنی امیّه نمی توان به مخالفت او با عرب یا، به طریق اولا، با اسلام منسوب کرد، ولی ارباب مذاهب و ادیان غیراسلامی ایران و مخصوصاً خرّمدینان او را قهرمانی ملّی و ضدّ عرب می شمردند. خرّمدینان پس از قتل ابومسلم به دنبال فرصتی بودند تا سربرآورند، و مرگ هارون الرّشید و وقایع سالهای 193 تا 201 فرصتی در اختیارشان گذاشت که بابک از آن استفاده کرد.
عامل روانی دیگری نیز در کار بود و آن اینکه خرّمدینان را ظاهراً مسلمانان ، اعمّ از عرب و ایرانی ، تحقیر می کردند. داستان رفتار توهین آمیز گزیرِده بلال آباد با جاویدان حاکی از این معنی است . مقدسی می نویسد که اصحاب بابک در فقر و ذلّت به سر می بردند (ج 6، ص 116، در آنجا باید به جای «کانَ»، «کانوا» خواند). ظاهراً مردم خرّمی مذهب آن روستاها و نواحی ، که از ذلّت و خواری رنج می برده و بنا به عقاید دینی خود منتظر قیام بوده اند، به دستور بابک شوریده و عمّال و مأموران خلیفه را به شرحی که در البدء والتاریخ (همانجا) آمده به قتل رسانده اند. این برخورد خونین ، مسلمانانِ شهرهای دیگر را تهییج کرد وبه جنگ با خرّمیان که آن را جهاد می دانستند برانگیخت . چنانکه در منابع آمده است ، در سپاه افشین عدّة زیادی از «مطوّعه » یا داوطلبان جهاد بوده اند.
گذشته از علل سیاسی و روانی ، عامل اقتصادی را نیز نباید از نظر دور داشت . بنا به گزارش مقدسی (همانجا)، اصحاب بابک و خرّمدینان در تنگدستی می زیستند. این تنگدستی به طور کلّی ناشی از تحکم عمّال دولتی و جنگهای امرای محلی با یکدیگر بوده است . زورگویی عمّال امری عادی بوده است ، ولی شورش بر ضدّ خلافت موجب تجمّع ستمدیدگان شده است . بنا به نقل ابن ندیم (ص 407) از کتاب اخبار بابک ، زن جاویدان به بابک گفته بود که از قول جاویدان به خرّمیان خواهد گفت که بابک «جبّاران » را خواهد کشت و دین مزدکی را احیا خواهد کرد و آنها را که خوار و پست بوده اند عزیز و والا خواهد کرد. پس یکی از بهانه های این قیام مبارزه با جبّاران و رفع ذلّت و پستی از مردم و احیای آیین مزدک یعنی به عقیدة ایشان ایجاد مساوات در اموال بوده است .
چون خبر شورش بابک به گوش مأمون رسید، یحیی بن مُعاذبن مسلم از موالی بنی ذُهْل (از شاخه های قبیلة بنی شیبان ) را مأمور ارمنستان و آذربایجان و سرکوب بابک کرد. بنا به گفتة یعقوبی ، یحیی بن معاذ با بابک چندین جنگ کرد که در آنها هیچ یک از دو طرف به پیروزی دست نیافتند. پس از آن مأمون عیسی بن محمدبن ابی خالد را مأمور جنگ با بابک کرد و او با سپاهیان معروف به «حَرْبیّه » عازم جنگ شد (ج 2، ص 564)، امّا شکست خورد و ناگزیر به ارمنستان بازگشت . شکست عیسی از بابک به قول طبری (سلسلة سوم ، ص 1045) در 206 بوده است .
چون کار بابک بالا گرفت مأمون زُرَیْق بن علیّ بن صدقة الاْزدی را به جنگ او فرستاد، ولی او نیز کاری از پیش نبرد و مأمون محمدبن حُمَیْد طوسی را مأمور دفع غائله کرد. محمدبن حمید سردار بزرگ و مشهوری بود و شعرای نامدار مانند بُحْتری و ابوتمام طائی او را مدح کرده اند. محمد در آغاز به پیروزیهایی دست یافت ، ولی در راهی سخت و باریک به او حمله شد وبه قتل رسید. به گفتة طبری این واقعه روز شنبه 25 ربیع الاول 214 در «هشتاد سر» اتفاق افتاد.
مأمون پس از آن عبداللّه بن طاهر را مأمور جبال و آذربایجان و ارمنستان کرد. عبداللّه بن طاهر تا دینور رفت و از آنجا به فرماندهانی که با محمدبن حمید بودند دستور داد تا در مواضع خود بمانند. در این میان طلحة بن طاهر که حاکم خراسان بود درگذشت و مأمون عبداللّه بن طاهر را به جای او مأمور خراسان کرد و عبداللّه به خراسان رفت (یعقوبی ، ج 2، ص 565). به گفتة طبری (سلسلة سوم ، ص 1102)، مأمون او را میان جنگ با بابک و رفتن به خراسان مخیّر ساخت و او حکومت خراسان را برگزید. آنگاه مأمون علی بن هشام را مأمور آذربایجان و جنگ با بابک کرد. رفتار علیّبن هشام مقبول امرای آذربایجان نیفتاد و مأمون او را احضار کرد وبه قتلش فرمان داد. به گفتة طبری (سلسلة سوم ، ص 1107)، علی بن هشام قصد داشته است که نزد بابک برود.
گرفتاریهای مأمون در 216 و 217 و 218 در جنگ با روم شرقی و مرگ او در 218 موجب شد که خرّمیان در قسمتهای دیگر ایران یعنی در اصفهان و ری و ماسبذان و مهرجان کذک (لرستان ) سر برآوردند و شاید این امر به تشویق و تحریک بابک بوده است . شورش خرّمیان در این قسمت از ایران در جنگ خونینی که میان ایشان و سردار معتصم به نام اسحاق بن ابراهیم بن مُصْعَب درگرفت به شکست خرّمیان و کشتار عظیم ایشان منجر شد.
شورش خرّمیان در اصفهان و همدان و لرستان ، و قدرت روز افزون بابک در آذربایجان ، موجب شد که معتصم ، برخلاف مأمون ، خطر بابک را بسیار جدّی تلقی کند. به همین دلیل معتصم همة همّ و نیروهای خود را صرف برانداختن بابک کرد. برای این کار یکی از سرداران بزرگ خود به نام خیذربن کاووس معروف به افشین را که از بزرگ زادگان فرغانه بود برگزید و سردار بزرگ دیگری به نام ابوسعید محمدبن یوسف طائی ثَغْری را همراه او ساخت . معتصم دستور داد تا افشین باروها و دژهایی راکه بابک میان زنجان و اردبیل خراب کرده بود مرمت کند و در مواضع مناسب لشگرگاههایی برای حفظ راهها و تأمین وصول قوای کمکی و ارسال خواربار و تجهیزات از بغداد به اردبیل مستقر سازد.
ظاهراً هدف بابک از ویران کردن قلاع و استحکامات سر راه این بود که راههای مواصلاتی میان زنجان و اردبیل را مختل کند و بدین وسیله بقایای لشکریان خلیفه را در شهرها وقصبات منزوی سازد و دست ایشان را از مرکز خلافت کوتاه کند و بعد بر ایشان بتازد و کارشان را یکسره کند. از نقشه های جنگی او یکی هم آن بود که در مواضع مناسب کمین می کرد و به کاروانهای حاملِ خواربار و تجهیزات حمله می برد. در اجرای این نقشه توفیقهایی نیز به دست آورده بود.
افشین با آمادگی کامل و تجهیزات مفصّل به راه افتاد. ارتباط کامل بغداد را با اردبیل تأمین کرد و در محلی به نام بَرْزَنْد در چهار فرسنگی اردبیل فرود آمد و آنجا راکه تا قلعة بَذّ، پایگاه اصلی بابک ، هفت فرسنگ فاصله داشت لشکرگاه خود قرار داد و در فاصلة میان دو قلعه خندقهایی کند. شبکة جاسوسی و خبرگیری منظمی هم برقرار کرد. سپاهیانش که مرکّب از عرب و ترک و فرغانه ای و داوطلبان جهاد (مطوّعه ) بودند به همه گونه تجهیزات رزمی مجهّز بودند.
چون امرای محلّی آذربایجان دریافتند که معتصم با تمام قوا تصمیم به برانداختن بابک گرفته است، از بابک روی برتافتند یا از کمک به او خودداری کردند. محمّدبن البعیث که از امرای محلّی آذربایجان بود و از مرند تا کنار دریاچة اورمیه و تبریز در تصرف او بود ودر ایّام شوکتِ بابک ناچار از او اطاعت می کرد چون از لشکرکشی بی سابقة افشین آگاهی یافت روی از بابک برتافت و عصمت کردی یکی از فرستادگان و «اسپهبذان » بابک را بغدر گرفت و نزد المعتصم فرستاد. المعتصم از عصمت دربارة متصرّفات بابک و راهها و گذرگاههای بلاد او و روش جنگی او اطلاعات بسیاری به دست آورد که البته در پیروزیهای افشین مؤثر افتاد.
درجنگی که در 220 میان بابک و افشین در محلّی به نام اَرْشَق روی داد بابک شکست خورد و ناچار شد که از متصرّفات خود در اطراف اردبیل و برزند دست بکشد و به صحرای مُغان برود و از آنجا به قلعة بذ، که دژ اصلی او بود، پناه برد.
در 221 در ناحیة هشتادسر، میان یکی از سرداران افشین به نام بُغای بزرگ و بابک جنگی درگرفت که به شکست بغا انجامید امّا در جنگهای بعدی شکست در جانب بابک بود.
در 222 معتصم یکی دیگر از سرداران خود به نام جعفربن دینارالخیّاط را به یاری افشین فرستاد و پس از آن غلام خود ایتاخ را با سی میلیون درهم برای مخارج جنگی و مواجب سپاهیان گسیل کرد. ظاهراً پس از شنیدن این خبر بود که بابک به تئوفیل (توفیل ) امپراتور روم شرقی متوسل شد و او را به جنگ با معتصم برانگیخت تا شاید بتواند از شدّت فشار سپاه افشین بر خود بکاهد. بنا به گفتة طبری (سلسلة سوم ، ص 1234)، چون بابک بر ضعف خود یقین کرد و خود را به هلاکت نزدیک دید، نامه ای به پادشاه روم نوشت به این مضمون که پادشاه عرب همة سپاهیان و جنگیان و حتّی خیّاط (یعنی جعفربن دینار) و طبّاخ (یعنی ایتاخ ) خود را به جنگ من فرستاده و کسی در دربار خلیفه نمانده است ، اگر می خواهی به او حمله کنی بدان که کسی در آنجا نیست که رو در روی تو بایستد.
ازگزارشهای طبری برمی آید که خودِ معتصم نیز دستورهای جنگی صادر می کرد و دربارة ادارة امور جنگ به افشین پیامهایی می فرستاد، تا آنجا که بسیاری از داوطلبان یا مطوّعه این کندی را از خود افشین دانستند و او را به اهمال و تعلّل در کار بابک متهم ساختند. بعدها، هنگامی که افشین را به دستور خلیفه به محاکمه کشاندند و مازیار را با او روبرو ساختند، مازیار مدعی شد که افشین به او پیغام فرستاده بود که بابک خود را از روی حماقت به کشتن داد و هرچه من (یعنی افشین ) کوشیدم تا مرگ را از او بازگردانم ممکن نشد (طبری ، سلسلة سوم ، ص 1311). شاید این سخنِ افشین اشاره به قول امانی بوده است که در روز پنجشنبه نهم رمضان 222 هنگام حمله به قلعة بذ برای بابک فرستاده بود (یعقوبی ، ج 2، ص 578 ـ 579).
پس از جنگهای سخت که بکندی پیش می رفت ، سرانجام سپاه افشین به کوه بَذ رسید. بابک بر سر راه دشمن چاهها و حفره ها کنده بود و پای اسبهای سپاه افشین در آنها فرو می رفت . در اینجا دستة «گِلْغَریّه » به کمک رسیدند و دیوارهای خانه های سر راه را خراب کردند و چاهها را پرکردند. بابک گردونه ای پر از سنگ بر بالای کوه آماده کرده بود و چون سپاهیان افشین خواستند از کوه بالا بروند آن گردونه را بر سر ایشان غلتاند، ولی این تدبیر نیز مفید نیفتاد و سرانجام سپاهیان و داوطلبان به درون قلعة بذ راه یافتند. اصحابِ بابک سخت دفاع کردند و افشین دستور داد تا خانه ها و کاخهای ایشان را آتش زدند. بابک از درِ دیگر قلعه وارد شد و پس از آن مقداری مال و توشه با خود برداشت و بیرون رفت و از رود ارس گذشت و خود را در پناه تپه ها و بیشه ها به ارمنستان رساند. افشین دستور داده بود که سر راهها و گردنه ها و راههای خروج از بیشه ها را بگیرند. در این میان امان نامه ای از معتصم رسید و افشین از یاران بابک که اسیر شده بودند خواست تا امان نامه را نزد بابک ببرند، اما کسی از ترس بابک جرأت این کار را نداشت . سرانجام دو تن از جان گذشته حاضر شدند که امان نامه را به بابک نشان دهند به شرط آنکه افشین در صورت کشته شدن ایشان حافظ عیال و اولادشان بشود. پسر بابک نیز نامه ای به همراه ایشان برای پدرش فرستاد. اما بابک بی آنکه نامه را بخواند به آورندة آن دشنام داد و او را کشت و نامه را بی آنکه مُهْر از آن بردارد به گردن مقتول آویخت و آنگاه روبه دیگری کرد و دشنامهای سختی به پسرش داد و او را بندة پستِ بی مقدار خواند و از پدری او اظهار بیرازی کرد.
بابک ، با یکی دو تن از همراهانِ خود، خسته و گرسنه به ارمنستان رسید. در آنجا، به تفصیلی که در طبری آمده است ، سَهْل بن سُنْباطِ ارمنی ، از مالکان و امرای آن سامان ، او رابه بهانة پذیرایی به قصر خود دعوت کرد و بعد او را گرفت و تسلیم افشین کرد. افشین در برابر این خدمت صدهزار درهم به پسر او و یک میلیون درهم برای خود او از معتصم گرفت و کمربندی گوهرنشان و تاجی که علامت «بطریقان » بود به او داد و سهل بدین ترتیب به مقام بطریقی ارتقایافت (طبری ، سلسلة سوم ، ص 1232). برادر بابک به نام عبداللّه نیز که هنگام فرار بابک همراه او بود به یکی از بزرگان ارمنی به نام عیسی بن یوسف خواهرزادة اصطفانوس (استپان ) پادشاه بَیْلَقان پناه برد و او هم عبداللّه را گرفت و تسلیم افشین کرد.
دوتن از سرداران افشین به نامهای یوزباره (یا: یوباره ) و «دیوداد» روز دهم شوّال 222 بابک را به برزند نزد افشین بردند و افشین اورا به سامرّا برد. در شب پنجشنبه سوم صفر223 وارد این شهر شدند. در آنجا به دستور معتصم لباسی از دیبا و کلاهی از سمور بر بابک پوشاندند و سوار فیلش کردند و از مَطیره تا باب العامه برای تماشای عامه گرداندند. سپس به طرز فجیعی که در تاریخ آمده او را کشتند و تنش را به دار آویختند (محّلِ داری که بابک را به آن آویخته بودند تا مدتی در سامرّا معروف بود). برادرش عبداللّه را نیز در بغداد نخست به همان شکل فجیع کشتند و تنش را درقسمت شرقی میان دوجِسْر به دار آویختند.
دربارة عدّة کسانی که در طی بیست سال به دست بابک کشته شده و زنانی که به دست او اسیر شده بودند مطالبی در کتب تاریخ آمده است که مبالغه آمیز به نظر می رسد، بویژه که این اخبار از سوی مخالفانِ بابک به دست ما رسیده است .
منابع : ابن خرداذبه ، المسالک والممالک ، چاپ دخویه ، لیدن 1889، ص 121؛ ابن ندیم ، الفهرست ، چاپ رضا تجدد، تهران 1350 ش ؛ احمدبن داود دینوری ، الاخبار الطوال ، چاپ عبدالمنعم عامر، قم 1368 ش ، ص 402 به بعد؛ محمدبن جریر طبری ، تاریخ الرسل و الملوک ، چاپ دخویه ، لیدن 1879ـ1896، چاپ افست تهران 1965؛ سیف الله کامبخش فرد، «قلعة جمهور یا دژ بذ جایگاه خرمّدین »، بررسیهای تاریخی ، دورة 1، ش 1 (دی 1345 ش )، ص 1ـ28؛ علی بن حسین مسعودی ، التنبیه والاشراف ، لیدن 1894؛ همو، مروج الذهب ، چاپ شارل پلا، بیروت 1965ـ1979، ج 5؛ مطهربن طاهر مقدسی ، کتاب البدء والتاریخ ، پاریس 1899ـ 1919، چاپ افست تهران 1962؛ حسن بن علی نظام الملک ، سیرالملوک (سیاست نامه ) ، چاپ هیوبرت دارک ، تهران 1355 ش ، ص 313ـ319؛ احمدبن اسحاق یعقوبی ، تاریخ یعقوقی ، لیدن 1883.

۷ آبان ۱۳۸۷

به آفريد

بِهْ آفرید، بدعتگذار در آیین زردشت و مدعی پیامبری ، مقتول در 131 در اواخر حکومت اموی .
در میان جنبشهایی که در سده دوم در ایران روی داده ، آگاهی ما از جنبش به آفرید اندک است (صدیقی ، ص 111). منابع تاریخی به این جنبش اشاره ای نکرده اند، و دانسته های ما درباره آن از کتابهای غیر تاریخی است . در منابع کهن و معتبر عربی ، از او یاد نشده و آنچه نیز به جای مانده متناقض است و بیشتر رنگ افسانه دارد. کهنترین این اطلاعات ، نوشته ابواسحاق ابراهیم صولی (متوفی 243) در کتاب الدوله العباسیه است که اینک در دست نیست ، اما گزارش او را ابن ندیم (ص 665) نقل کرده است (رجوع کنید به صدیقی ، ص 111ـ 115؛ عزیزی ، ص 136 به بعد؛ موسکاتی ، ص 488ـ494). از دیگر منابع مهم ، کتاب الاصلاح ابوحاتم احمدبن حمدان رازی (متوفی 322) است که ظاهراً کهنترین نوشته اسماعیلی است که کلام اسماعیلیان را بر مبنای فلسفه نوافلاطونی بیان کرده است . بخشی از گزارش ابوحاتم رازی (ص 160ـ162) درباره به آفرید منحصر به فرد است و از این رو ارزش ویژه ای دارد. به آفرید، پسر ماه فروَدین (ابوریحان بیرونی ، ص 210) یا به آفرید فروردینان ، یا به آفرین ماه فروردین (خوارزمی ، ص 56؛ عوفی ، قسم 3، ج 1، ص 226) یا پسر ماهفیروزین (مروزی ، گ 7ر) در سیراوَند، قصبه خواف ظهور کرد. او از اهالی زُوزَن ، یکی از آبادیهای خواف (ابوریحان بیرونی ، همانجا؛ حمدالله مستوفی ، ص 154) بوده است ، اما ابن ندیم (همانجا) او را از آبادیِ روی ، از ولایت ابرشهر، ذکر می کند. روی ظاهراً تحریف زُوزن و ابرشهر نام نیشابور است (رجوع کنید به یاقوت حموی ، ج 3، ص 158). نوشته مجد خوافی (ص 280) دایر بر این که زادگاه به آفرید زاوه بوده ، دقیق به نظر نمی رسد. از تاریخ تولد و آغاز زندگی او اطلاعاتی در دست نیست ؛ آنچه از او می دانیم این است که زردشتی بوده است . ابوحاتم رازی (ص 160) او را همانند سُنباد از غلات مجوس برشمرده است . نام وی و پدرش نیز مؤید این نظر است (صدیقی ، ص 116). در منابع موجود، تاریخ روشنی برای شروع و دوره فعالیت و زمان دقیق کشته شدن او ذکر نگردیده و بیشتر به ظهور او در روزگار ابومسلم اشاره شده است (مروزی ، همانجا). به نوشته ابوریحان بیرونی (ص 210ـ211)، هنگامی که ابومسلم به نیشابور آمد، موبدان درباره به آفرید و بدعتی که در دین زردشتی آورده بود با او سخن گفتند (برای مقایسه به آفرید با زردشت ، مزدک ، مانی و دیصان رجوع کنید به ابوحاتم رازی ، همانجا). به آفرید در 127، کتابی به زبان فارسی پرداخت که در آن ، برای سازش دادن دین زردشت با آرای اسلامی ، کوشش بسیار به کار برده بود (اشپولر، ص 196). چون به آفرید کتابی نوشته ، می توان گفت که او فرهنگ و دانشی داشته است (صدیقی ، همانجا). ابوریحان بیرونی (ص 210) تصریح می کند که به آفرید برای پیروان خود کتابی به فارسی ساخت (رجوع کنید به خوارزمی ، همانجا؛ شهرستانی ، ج 1، ص 238)، اما از نوشته او نمی توان دانست که این کتاب به خط عربی بوده یا به خط و زبان پهلوی (صدیقی ، ص 122). با توجه به این نکته ، آغاز کار به آفرید، پیش از حضور ابومسلم به عنوان سرپرست امور دعوت در خراسان بوده است ؛ ولی با توجه به رویدادهای روزگار ابومسلم ، شاید بتوان زمان تقریبی انجام کار به آفرید را تخمین زد. به نوشته گردیزی (ص 266) او مغ بوده است . این امر بعید نیست ، زیرا اطلاع بر دین زردشتی ، به او امکان داد تا به فکر تلفیق آن آیین با اندیشه های اسلامی بیفتد. به آفرید از اسلام نیز آگاهی داشته و از امتیازات آن متأثر شده است. آن گونه که به نظر می رسد، کوشش به آفرید بر این بوده است که مواردی از آیین زردشتی را که با احکام اسلامی اختلاف فاحشی داشته حذف کند.
به آفرید در ابتدای امر، هفت سالی به چین رفت و چون بازگشت ، با خود طرفه هایی همراه آورد؛ از جمله پیراهن سبزی که به سبب نهایت نرمی و نازکی در مشت جا می گرفت (ابوریحان بیرونی ؛ مروزی ؛ مجدخوافی ، همانجاها). ثعالبی (ص 34) به نقل از پیران نیشابور، از جمله ابوزکریا یحیی بن اسماعیل حیری ، می نویسد که به آفرید چندی پس از بازگشت از چین ، مقداری خوراکی ساده تهیه دید و در دو کیسه نهاد و آنها را به صورت دو بالش درآورد و پنهان نمود؛ آنگاه چنان وانمود کرد که گویی مُردنش حتمی است و دستور داد برای او گنبدی بسازند با آبراهه ای که آب باران در آن روان شود و از همسر خود خواست تا پیکر او را با همان بالشها و جامه سبز که در پارچه ای پیچیده بود در گنبد نهد و هر هفته به کنار گنبد آید و روی خود را در آن آب باران بشوید. زن چنین کرد و به آفرید مدت یک سال با آن خوراک و آب زیست تا آن که وقت درو رسید و مردم به آن ناحیه آمدند. آنگاه به آفرید در حالی که آن پیراهن و ردای سبز را پوشیده بود، بیرون آمد و گفت : ای مردم ، من فرستاده خدا نزد شمایم . خداوند، چنان که شنیده اید، از یک سال پیش مرا میرانده بود و اینک زنده گردانید و خلعت بهشتی ، که نظیر آن در جهان نیست ، بر من پوشانید و آنچه به شما خبر خواهم داد وحی اوست (برای روایتهای دیگر رجوع کنید به ابوحاتم رازی ، ص 161؛ ابوریحان بیرونی ، همانجا؛ صورالاقالیم ، ص 91؛ مجد خوافی ، ص 280ـ281).
به آفرید دعوی پیامبری کرد (قس ابوحاتم رازی ، ص 160) و مردم را به سوی خود خواند و با بیشتر آداب مذهبی مجوسان مخالفت ورزید و گروهی از مردم خواف و زوزن و زاوه بر او گرد آمدند (ثعالبی ، همانجا؛ مجدخوافی ، ص 280). نویسنده صورالاقالیم (همانجا) پیروان او را هزار مرد برشمرده است . به آفرید زردشت و آن چه را که او آورده بود قبول داشته، اما برخی از مراسم زردشتیان را رد می کرده است (ابوریحان بیرونی ، همان جا). از جمله دستورهای او برای پیروان خود تعیین پنج نوبت نماز بدون سجده و به طرف چپ قبله بود (ابن ندیم ، همان جا؛ ابوحاتم رازی ، ص 161). اما در بیشتر منابع، از هفت نوبت نماز یاد شده که برای هر یک مناسبتی قائل بوده است. با توجه به اهمیت عدد هفت برای وی، مانند اقامت هفت ساله او در چین و اختصاص دادن یک هفتم دارایی مردم به عنوان وقف، هفت نوبت نماز درست تر به نظر می رسد (رجوع کنید به ابوریحان بیرونی ، ص 211؛ آمورتی ، ص 515). این نمازها عبارت بودند از: 1) نمازی برای توحید خدا؛ 2) نمازی برای آفرینش آسمانها و زمین ؛ 3) نمازی در آفرینش جانوران و روزیهایشان ؛ 4) نمازی در مرگ ؛ 5) نمازی برای روز رستاخیز و روزشمار؛ 6) نمازی درباره بهشتیان و دوزخیان و سرنوشت آنان ؛ 7) نمازی در ستایش بهشتیان (ابوریحان بیرونی ، ص 210؛ گردیزی ، ص 266ـ 267). او پیروانش را به سجده کردن در برابر خورشید، در حالی که بر یک زانو هستند، امر کرد. آنان در نماز خود باید به سوی خورشید هر جا که باشد، رو کنند اما نمی دانیم چه نسبتی میان خدا و خورشید قرار می داده است (صدیقی ، ص 124)؛ موهایِ سرِ خود فرو نهند و زمزمه را هنگام طعام خوردن فرو گذارند و چهارپایان را سر نبُرند، مگر هنگام پیری آنها. از خوردن شراب و گوشت مردار و از ازدواج با محارم بپرهیزند و در تعیین کابین زنان به چهارصد درهم بسنده کنند (ابوریحان بیرونی ، ص 210ـ 211؛ ثعالبی ؛ گردیزی ، همان جاها؛ شهرستانی ، ج 1، ص 238ـ 239). به آفرید، برای اصلاحات اجتماعی ، از پیروان خود خواست تا یک هفتم از اموال و دارایی خود را برای تعمیر راهها و پلها، ساختن کاروانسراها (ثعالبی ؛ ابوریحان بیرونی ؛ شهرستانی ، همان جاها)، پرستاری از بیماران ، کمک به افراد نیازمند و دیگر امور عام المنفعه وقف کنند (صدیقی ، ص 126).
از عقاید و دستورهای به آفرید به پیروانش چند نکته استنباط می شود: با توجه به آشفتگیها و تفرقه ای که در آن زمان در میان زردشتیان وجود داشته، به آفرید لزوم اصلاحاتی را احساس کرده و به ویژه به تغییر آن قسمتهایی از دین زردشت پرداخته که بیشتر مورد انتقاد بوده است. افزون بر این ، شباهت برخی از آرای او با آن چه در اسلام مقرر است ، مانند حرام داشتن ازدواج با محارم و منع خوردن شراب، این گمان را پدید می آورد که به آفرید قصد نوعی تلفیق بین آیین گذشته ایرانیان و اسلام را داشته است (همان ، ص 127؛ اشپولر، همان جا؛ ایرانیکا، ذیل مادّه ). تأثر غیرمستقیم او از برخی تعالیم اسلام و غلبه جنبه عملی و اجتماعی آرای او بر جنبه روحانی و معنوی آن ، این نکته را به ذهن محققان القا کرده است که جنبش به آفرید بنیان اجتماعی داشته است (صدیقی ، ص 117، 122)؛ علی الخصوص که آغاز جنبش او با گرفتاری نصر بن سیّار حکمران بنی امیه در خراسان در مقابله با حارث بن سُرَیج مُرجی و مأموریت یافتن ابومسلم خراسانی به دعوت مردم برضد امویان در خراسان ، توام بوده است . لذا اقدام او در این دوره ، موقع شناسی سیاسی ـ اجتماعی به آفرید را نشان می دهد (همان ، ص 117). این که در مدتی کوتاه گروه کثیری به او گرویده اند، حکایت از پیشرفت دعوت وی دارد.
ظهور به آفرید و گردآمدن پیروانی به دور او و دستور اصلاحات و تصفیه هایی در آداب مذهبی زردشتیان که به آفرید مطرح ساخت ، از قدرت معنوی و مادی روحانیان زردشتی کاست و موقعیت آنان را تضعیف کرد. در 131، پس از آمدن ابومسلم به نیشابور، گروهی از موبدان و هیربدان زردشتی به او شکایت بردند که به آفرید هم در دین اسلام و هم در دین زردشتی تباهی و خدشه وارد کرده است (ابوریحان بیرونی ، ص 211؛ گردیزی ، ص 267). ابومسلم چون از دعوت به آفرید آگاه شد، به دو نفر از کسان خود به نامهای شبیب بن واج (ابن ندیم ، همان جا: داح ) و عبدالله بن شعبه (سعید) از داعیان خراسان ، دستور داد تا فتنه را خاموش گردانند. عبدالله بن سعید با لشکری ده هزار نفری ، به زوزن رفت و به آفرید را در بادغیس دستگیر کرد و به نیشابور آورد. به گزارش ابن ندیم (همان جا) شبیب بن واج و عبدالله بن سعید اسلام را بر او عرضه کردند، به آفرید اسلام آورد و جامه سیاه پوشید، ولی به اتهام کهانت ، حکم قتل او را صادر کردند. ابومسلم به قتل او فرمان داد و در باب الجامع در نیشابور، بر دارش کردند و پیروانش را نیز کشتند (ابوریحان بیرونی ، همان جا؛ ثعالبی ، ص 35؛ گردیزی ، همان جا؛ شهرستانی، ج 1، ص 239؛ مروزی ، همانجا). اما گزارش ابوحاتم رازی به گونه دیگری است . به روایت او، ابومسلم به آفرید را به اسلام فراخواند و او در ظاهر پذیرفت . در حالی که بر کفر خود اصرار داشت . آنان به یکدیگر دستان روا می داشتند و حقیقت این بود که ابومسلم و به آفرید در غُلوّ و تناسخ هم رأی بودند. هنگامی که ابومسلم به او دست یافت ، به قَحْطبَه فرمان قتل او را داد و قحطبه نیز سَلَمَه بن محمد طائی را مأمور اجرای حکم کرد (همان جا).
به نوشته بیرونی و شهرستانی (همان جاها) خادم او و پیروانش می گفتند که به آفرید سوار بر اسبی زردرنگ بر آسمان صعود کرده است و به زودی باز خواهد گشت و از دشمنان انتقام خواهد گرفت . مقابله ابومسلم با به آفرید که به سود موبدان و مغان به پایان رسید، نشان دهنده کنار آمدن ابومسلم حتی با گروههای مخالف اسلام برای کسب پیروزی شمرده شده است (رجوع کنید به کلیما، ص 51). همان گونه که موبدان دین زردشت با به آفرید مخالف بوده اند، ابومسلم نیز به عنوان یک مسلمان می بایست با او مخالفت کرده باشد (فرای ، ص 30؛ ایرانیکا ، همان جا). به نظر می رسد که بعد از به آفرید، پیروان و معتقدان به اندیشه ها و تعالیم او همچنان باقی مانده بودند که به آنان «به آفریدیه / بهافریدیه » یا «سیسانیه » (شهرستانی ، ج 1، ص 238) می گفتند. اشپولر احتمالاً بر پایه نوشته گردیزی (ص 276) از پیوستن یاران به آفرید به قیام استادسیس (150) خبر می دهد (ص 196). ظاهراً پیروان به آفرید پس از قتل او، در خارج از روستاهای نیشابور به فعالیت پرداختند؛ زیرا از اشاراتی که ابن ندیم (همان جا)، مقدسی (ج 1، ص 176)، ابوریحان بیرونی (همان جا)، ثعالبی (همان جا)، شهرستانی (ج 1، ص 239) و نویسنده حدود العالم (ص 94) در آثار خود کرده اند، این گروه تا زمان نگارش کتابهای آنان باقی بوده اند. به نوشته بغدادی (ص 354ـ 355) به آفریدیان در زمره چهار فرقه مجوس اند که ذبایح جمیع ایشان و نیز نکاح زنانشان حرام است . افزون بر این ، پذیرش جزیه از آنان روا نیست (رجوع کنید به صدیقی ، ص 131).
(برگرفته از: دانشنامه جهان اسلام)

۲۷ مرداد ۱۳۸۷

ساسانيان و اعراب در نبرد جسر

(نبرد) جِسْر (Jesr): جنگ‌ یك‌ روزه مسلمانان‌ و ایرانیان‌ در سال‌ سیزدهم‌ هجرت‌، كه‌ به‌ شكست‌ مسلمانان‌ انجامید. چون‌ این‌ جنگ‌ در كنار رود فرات‌ و پُلی‌ (جسر) كه‌ بر روی‌ آن‌ بسته‌ شده‌ بود، رخ‌ داد، آن‌ را جسر نامیدند. همچنین‌ به‌ قَرْقَس‌، قُسّالنّاطِف‌ و مَرْوَحه‌ نیز معروف‌ است‌ ( رجوع کنید به طبری‌، ج‌ 3، ص‌ 454). قسّالنّاطف‌ و مروحه‌ در ساحل‌ شرقی‌ و غربی‌ فرات‌ نزدیك‌ كوفه‌ واقع‌ بودند (یاقوت‌ حموی‌، ذیل‌ «قسّالنّاطف‌»). جنگ‌ جسر در ماه‌ شعبان‌ (طبری‌، ج‌ 3، ص‌ 455) یا آخر رمضان‌ (بلاذری‌، ص‌ 352) روی‌ داد. در این‌ سال‌ عمربن‌ خطاب‌، ابوعُبید ثقفی‌ را با هزار سپاهی‌ به‌ عراق‌ فرستاد و به‌ مَثنّی‌'بن‌ حارِثَه‌ نوشت‌ كه‌ به‌ او بپیوندد. ابوعبید نیز با برانگیختن‌ اقوام‌ عرب‌ و تشویق‌ آنان‌ به‌ جهاد و وعده به‌دست‌ آوردن‌ غنیمت‌، سپاه‌ بسیاری‌ گرد آورد (همان‌، ص‌350). ابن‌اعثم‌ (ج‌ 1، ص‌ 134) واقعه جسر را اولین‌ جنگ‌ سپاه‌ اسلام‌ با ایرانیان‌ دانسته‌ است‌ اما پیش‌ از آن‌، ابوعبید در دو نبرد با سپاهیان‌ ایرانی‌ به‌ فرماندهی‌ جابان‌ و جالینوس‌، پیروز شده‌ بود. جالینوس‌ پس‌ از شكست‌، با باقیمانده سپاه‌ خود به‌ نزد رستم‌ فرخزاد بازگشت‌ و او بهمن‌ جادویه‌ ذوالحاجب‌ را كه‌ در دشمنی‌ با اعراب‌ از همه‌ سخت‌تر بود، به‌ مقابله ایشان‌ فرستاد (طبری‌، ج‌ 3، ص‌ 449ـ 454؛ قس‌ بلاذری‌، همانجا؛ ابن‌اعثم‌ كوفی‌، ج‌ 1، ص‌ 133ـ 134). سپاهیان‌ ابوعبید در مَرْوَحه‌، كه‌ محل‌ برج‌ و عاقول‌ (دژ و سنگر) بود، و سپاهیان‌ بهمن‌ در قسّالنّاطف‌ اردو زدند (خلیفه بن‌ خیاط‌، ص‌ 83؛ طبری‌، ج‌ 3، ص‌ 454). بهمن‌ كه‌ در این‌ جنگ‌ درفش‌ كاویان‌ را به‌همراه‌ داشت‌، پیكی‌ نزد ابوعبید فرستاد و پیغام‌ داد یا شما از فرات‌ بگذرید و به‌ سوی‌ ما بیایید یا بگذارید ما به‌ طرف‌ شما بیاییم‌. عمر به‌ ابوعبید فرمان‌ داده‌ بود كه‌ بدون‌ مشورت‌ با مسلم‌بن‌ اسلم‌ جَریش‌ و سَلیط‌بن‌ قیس‌ تصمیمی‌ نگیرد، اما ابوعبید به‌رغم‌ مخالفت‌ سردارانش‌ پذیرفت‌ كه‌ از فرات‌ بگذرد و به‌ سوی‌ لشكر ایرانیان‌ برود (طبری‌، همانجا؛ مسعودی‌، ج‌ 3، ص‌50ـ51). به‌گفته برخی‌ مورخان‌ ( رجوع کنید به خلیفه بن‌ خیاط‌، همانجا؛ بلاذری‌، ص‌ 351؛ ابن‌اعثم‌ كوفی‌، ج‌ 1، ص‌ 133) ابن‌صَلوبا/ صلوتا، یكی‌ از دهقانان‌ آن‌ ناحیه‌، در محلی‌ به‌نام‌ بانِقیا، بر روی‌ فرات‌ پل‌ بست‌ ولی‌ به‌ روایتی‌ دیگر ( رجوع کنید به بلاذری‌، همانجا) این‌ پل‌ پیش‌ از آن‌ نیز وجود داشته‌ و متعلق‌ به‌ اهالی‌ حیره‌ بوده‌ و ابوعبید آن‌ را ترمیم‌ كرده‌ است‌. پس‌ از عبور از فرات‌، اسبهای‌ مسلمانان‌ از ترس‌ فیلهای‌ سپاه‌ ایران‌ رم‌ كردند. ابوعبید فرمان‌ داد به‌ فیلها حمله‌ كنند و سواران‌ آنها را پایین‌ بكشند، خودش‌ نیز به‌ فیلی‌ حمله‌ كرد، ولی‌ زیر پای‌ آن‌ كشته‌ شد (طبری‌، ج‌ 3، ص‌ 456ـ457؛ مسعودی‌، ج‌ 3، ص‌ 51؛ ابن‌اثیر، ج‌ 2، ص‌ 439). سپاه‌ مسلمانان‌ با كشته‌ شدن‌ ابوعبید ضعیف‌ شد (ابن‌اثیر، همانجا) و سپاه‌ ایران‌ كه‌ با دادن‌ شش‌ هزار تلفات‌ در حال‌ شكست‌ بود، دوباره‌ حمله‌ را آغاز كرد (طبری‌، ج‌ 3، ص‌ 455؛ مسعودی‌، همانجا). ابوعبید پیش‌ از كشته‌ شدن‌، جانشینان‌ خود را انتخاب‌ كرده‌ بود، اما آنان‌ نیز یكی‌ پس‌ از دیگری‌ كشته‌ شدند و سپاه‌ مسلمانان‌ شروع‌ به‌ عقب‌نشینی‌ كرد. عبداللّه‌بن‌ مَرْثَد (یزید) ثقفی‌ پل‌ را خراب‌ كرد تا مانع‌ فرار آنان‌ و سبب‌ ادامه جنگ‌ و پیروزی‌ مسلمانان‌ شود. گروهی‌ از مسلمانان‌ در فرات‌ افتادند و به‌ آنهایی‌ كه‌ ماندند ایرانیان‌ حمله‌ كردند. مثنّی‌بن‌ حارثه‌ دوباره‌ پل‌ را بست‌ تا مسلمانان‌ از آن‌ بگذرند (خلیفه بن‌ خیاط‌، ص‌ 83 84؛ طبری‌، ج‌ 3، ص‌ 455، 457؛ ابن‌اثیر، ج‌ 2، ص‌ 439ـ440). در همان‌ زمان‌ به‌ سپاه‌ ایران‌، كه‌ می‌خواست‌ از پل‌ عبور كند و به‌ تعقیب‌ مسلمانان‌ بپردازد، خبر رسید كه‌ در مدائن‌ بر ضد رستم‌ شورش‌ شده‌ و بهمن‌ ناگزیر به‌ مدائن‌ بازگشت‌ (طبری‌، همانجا؛ ابن‌اثیر، ج‌ 2، ص‌ 440). گروهی‌ از سپاهیان‌ فراری‌ به‌ مدینه‌ رفتند و عمر آنان‌ را بخشید (طبری‌، ج‌ 3، ص‌ 458).
+ منبع: دانشنامه جهان اسلام