Jul 5، 2009

يافته‌هاي جديد، تأكيد مجدد بر پارسي بودن خليج فارس

(برگرفته از: روزنامه اطلاعات 1388/4/14)
با كشف لايه‌هاي استقراري دوره‌هاي ساساني و صدر اسلام و نيز تعدادي آمفورا (سفال اژدري) در دومين فصل كاوش باستان‌شناسي بندر باستاني سيراف، بار ديگر بر پارسي بودن خليج فارس تأكيد شد.
سرپرست هيأت كاوش هاي باستان‌شناسي بندر باستاني سيراف در گفتگو با ايسنا، افزود: فصل دوم كاوش و سيراف از خردادماه آغاز شد و به‌ مدت 45 روز ادامه يافت و اكنون اقدام هاي مطالعاتي پس از كاوش در حال انجام‌اند.
محمد اسماعيلي ادامه داد: در اين فصل، چهار گمانه لايه‌نگاري داشتيم كه يكي از آنها در نزديكي مسجدجامع و قلعه ساساني سيراف، يكي ديگر در كنار منطقه بنگ سار و ديواره ساحلي سيراف و دو گمانه ديگر در قلعه كهنه زده شدند.
او درباره مهم‌ترين اهداف اين فصل كاوش، توضيح داد: تعيين توالي فرهنگي، بازنگري در لايه‌نگاري و مطالعات پيشين كه توسط هيأت انگليسي انجام شده بود، بررسي توسعه شهر سيراف از زمان شكل‌گيري تا قرن چهارم هجري قمري و مطالعه روابط تجاري سيراف در دوره‌هاي ساساني و اسلامي با بخش‌هاي مختلفي مانند سواحل جنوبي خليج فارس، مناطق داخلي ايران، هند و چين از اهداف دومين فصل كاوش باستان‌شناسي سيراف بود.
اسماعيلي درباره يافته‌هاي اين فصل كاوش نيز گفت: در اين فصل، لايه‌هاي استقراري دوره‌هاي ساساني و صدر اسلام شناسايي شدند. هم‌چنين مواد فرهنگي شاخصي از دوره ساساني مانند سفال‌هاي اژدري (آمفورا) به‌دست آمد. اين سفال‌ها كه تقريباً سالم‌اند، مخصوص تجارت دريايي از دوره اشكاني تا عباسيان و دوره صدر اسلام بوده‌اند.
اين باستان‌شناس با تأكيد بر اينكه كشف آمفورا در سيراف براي نخستين‌بار اتفاق مي‌افتد، اظهار داشت: مطالعات اين سفال‌ها، مي‌تواند پاسخگوي پرسش‌هاي مهمي باشد كه درباره تجارت دريايي سيراف از دوره ساساني مطرح‌اند. امسال در قلعه كهنه سيراف كه در سال 1385 شناسايي شد، يك نمونه سفال هندي با پوشش قرمز براق به‌دست آمد كه اين سفال به اواخر دوره ساساني تعلق دارد.
وي درباره قلعه كهنه نيز توضيح داد: اين قلعه در بالاترين نقطه سيراف قرار دارد و از موقعيت استراتژيكي برخوردار بوده است. در واقع، در زمان حمله و هجوم به سيراف، از اين قلعه كه ابعاد آن 110 در 170 مترمربع است، به‌عنوان محل اصلي و حاكم‌نشين استفاده مي‌شد.
سرپرست هيأت كاوش سيراف گفت: امسال براي نخستين‌بار، با حمايت سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري بوشهر، مطالعات گسترده باستان‌شناسي در حوزه خليج فارس انجام شد كه از آن جمله به بررسي بنادر باستاني خليج فارس، برنامه كاوش باستان‌شناسي سيراف و لايه‌نگاري بنادر مهرويان و سينيز در نزديكي بندر ديلم مي‌توان اشاره كرد.
سيراف در 235 كيلومتري شرق بوشهر و 35 كيلومتري عسلويه قرار دارد، اسماعيلي گفت: با توجه به توسعه صنعتي پارس جنوبي، متأسفانه ساخت‌وساز‌هاي شديدي در منطقه انجام مي‌شوند كه بيشتر، در عرصه آثار تاريخي‌اند. به همين دليل، بجاست كه مسئولان توجه بيش‌تري داشته باشند تا با سرمايه‌گذاري خوب در بحث مطالعات باستان‌شناسي، عمليات نجات‌بخشي سيراف به‌صورت كامل انجام شود.
وي اضافه كرد: اين كاوش‌هاي باستان‌شناسي با هدف مقابله با اقدام هاي برخي كشورها براي تغيير نام خليج فارس انجام مي‌شود و يافته‌هاي اين فصل، مدارك مهمي درباره پارسي بودن خليج فارس هستند و اين مسأله، توجه بيشتر مسئولان را مي‌طلبد.

Jun 13، 2009

پايان جهان در دين زردشتي

در گاهان (گاثها) كه سرودهاي خود زردشت است و در آنها اصول عقايد وي را مي‌توان يافت، اشاره چنداني به پايان جهان نشده است، اما چنين مي‌نمايد كه در بندي از گاهان (يسن 43، بند 3) سخن از مردي است كه در آينده مي‌آيد و راه نجات را مي‌يابد. اين اشاره محتملاً دال بر اعتقاد زردشت به ظهور مرد نجات‌بخشي در پايان جهان است. همچنين در گاهان چند بار به واژه سوشينت (سودبخش) بر مي‌خوريم كه در ادبيات بعدي زردشتي به صورت سوشيانس درآمده و منجي‌ نهايي زردشتي به شمار آمده است و در موردي نيز سخن از دين سوشينت (يسن 45، بند 11) است. واژه فرشوكرتي (كامل سازي = كامل سازي جهان)، در زبان پهلوي فرشگرد ، يكي ديگر از اصطلاحاتي است كه در گاهان (يسن 30، بند 9) بدان اشاره شده و به موضوع آخر جهان مربوط مي‌شود، يعني زماني كه پس از ضعف، و سرانجام نابودي اهريمن و نيروهاي اهريمني، جهان به كمال نخستين خود باز مي‌گردد. در اوستاي متأخر كه حاصل تلفيق عقايد زردشت و باورهاي پيش از زمان او و نيز تحولات دين بعدي است، اشارات بيش‌تري به پايان جهان شده است (يشت 19، بندهاي 88 ـ96).
مطالب مفصل در اين باره را در كتابهاي پهلوي مي‌يابيم كه گرچه زمان تدوين نهايي آنها غالباً سده 3 و 4ق/ 9 و 10م است، مطالب آنها از دورانهاي كهن سينه به سينه تا آن زمان رسيده است. براساس اين كتابها عمر جهان 12000 سال است كه به 4 دوره 3000 ساله تقسيم مي‌شود. دوران اختلاط نيكي و بدي كه حاصل آن جهان كنوني است، 6000 سال دوم از اين دوره را تشكيل مي‌دهد كه «تاريخ» جهان است. زردشت در آغاز هزاره 10، يعني در ميانه دوران اختلاط، ظهور كرده است. ظاهراً در دورانهاي كهن فقط اعتقاد به يك منجي كه در پايان جهان مي‌آيد، وجود داشته است، اما بعداً اين اعتقاد پيدا شده كه در اواخر هر هزاره از 3000 سال باقي مانده از عمر جهان پسري كه نطفه او در رحم دختري باكره از نسل زردشت، در هنگام آب‌تني بسته شده، زاده مي‌شود. ظهور او در آغاز هزاره با معجزاتي همراه است و اين در زماني است كه نيروي اهريمن و ديوان همار او افزايش يافته و دين و اصول اخلاقي به سستي گراييده است. ايران دستخوش تاخت و تاز اقوام بيگانه شده و بيگانگان بر ايران فرمانروايي يافته‌اند و همه جا دچار جنگهاي بزرگ است. از اين روست كه ظهور منجي لازم مي‌نمايد تا قدرت دين مجدداً برقرار گردد. نام 3 پسر زردشت هوشيدر و هوشيدرماه و سوشيانس است.
در اواخر هزاره 10 هوشيدر متولد مي‌شود و درست در آغاز هزاره 11 در 30 سالگي ظهور مي‌كند. در هنگام ظهور او خورشيد 10 شبانه روز در اوج آسمان،‌ همان‌گونه كه در آغاز خلقت در آنجا بود، مي‌ايستد و گياهان به مدت 3 سال خشك نمي‌شوند، گرگ بسيار بزرگي كه قدرت همه گرگها در آن جمع است، پيدا مي‌شود كه هيچ سلاحي بر آن كارگر نيست،‌ غولها و ديوهاي گوناگوني ظاهر مي‌شوند كه يكي از آنها ديوي است به نام مَلْكوس يا مَرْكوس كه سرما و طوفان بزرگي ايجاد مي‌كند و موجب مي‌شود كه مردم و حيوانات بسياري بر اثر آن از ميان بروند. سرانجام دعا و استغاثه مؤمنان اين ديو را از ميان برمي‌دارد. در پايان سده 5 از اين هزاره 2/3 مردم جهان مؤمن و 1/3 كافرند. از كساني كه در اين زمان به ياري دين زردشتي مي‌آيند، بهرام ورجاوند (داراي نيروي معجزه‌آميز) از نسل كيان است كه از كابل يا هندوستان مي‌آيد. همچنين از كساني كه هوشيدر را ياري مي‌كنند، پشوتن پسر گشتاسب است كه از جاويدانان به شمار مي‌آيد و در اين زمان براي ياري هوشيدر با سپاهي از كَنْگْدِز (دژي افسانه‌اي در شرق ايران) بيرون مي‌آيد (دينكرد، 666 ـ672؛ روايات پهلوي، فصل 48، بندهاي 1 تا 21؛ زند بهمن يشت، فصل 7 و 8؛ جاماسب نامه، فصل 17، بند 2).
هوشيدرماه، دومين منجي زردشتي، در اواخر هزاره 11 زاده مي‌شود و در آغاز هزاره 12 (هزاره 6 از آغاز اختلاط جهان) در 30 سالگي ظهور مي‌كند. خورشيد در اين هنگام 20 شبانه‌روز در ميان آسمان مي‌ايستد و 6 سال گياهان خشك نمي‌شوند. ظهور اژدهاي شگفت‌انگيزي كه قدرت همه مارها را در خود دارد، از حوادث اين دوران است. حادثه ديگر رها شدن ضحّاك از زندان فريدون است. براي باز به بند كشيدن او گرشاسب كه به عقيده زردشتيان، يكي از جاويدانان است، برانگيخته مي‌شود و ضحّاك به دست وي كشته مي‌شود (دينكرد، 672 ـ674؛ روايات پهلوي، فصل 48، بندهاي 22ـ36؛ جاماسب نامه، فصل 17، بند 4ـ 8). سرانجام در پايان اين هزاره سوشيانس، آخرين منجي زردشتي، ظهور مي‌كند. خورشيد 30 شبانه‌روز در ميان آسمان مي‌ايستد. جاودانان زردشتي مانند كيخسرو و طوس و گرشاسب به ياري او مي‌آيند. نبرد نهايي نيروهاي اورمزدي با قدرتهاي اهريمني، كه در اين زمان بسيار ضعيف شده‌اند، صورت مي‌گيرد. هر يك از ايزدان هماورد اهريمني خود را از ميان مي‌برد و اورمزد خود اهريمن را شكست مي‌دهد. به روايتي او را از راه همان سوراخي كه در آغاز خلقت به جهان تاخته بود، به دوزخ يا عالم تاريكي كه جاي اصلي اوست، مي‌فرستد و به روايت ديگر، اهريمن كاملاً از ميان مي‌رود.
در پايان جهان به جاي چشمه‌‌هاي آب، چشمه‌هاي آتش بيرون مي‌آيد، باران باز مي‌ايستد، كوهها بر زمين فرو مي‌ريزند و زمين هموار مي‌گردد. اين زمان هنگام رستاخيز يعني برانگيختن مردگان است. وقتي كه روان به تن آنان باز آمد و آنان از زمين برخاستند، همه در مجمع «ايست واستر» [پسر ناميراي زرتشت] گرد مي‌آيند. مؤمنان از كافران جدا مي‌گردند. آنگاه آتش بزرگي جهان را فرا مي‌گيرد و فلزات همه گداخته مي‌شوند و مردم بايد از آن رود بزرگ گداخته بگذرند، گذر از اين سيل گداخته براي مؤمنان مانند گذشتن از رودخانه‌اي از شير گرم است. كافران با گذشتن از آن، از گناه خود پاك مي‌شوند و سرانجام اورمزد مهربان همه كافران را كه قبلاً در دوزخ مجازات شده بودند و اكنون با گذر از فلز گداخته پاك شده‌اند، مي‌بخشايد و همه به بهشت مي‌روند و تا ابد در آنجا آسوده از بيم اهريمن به سر مي‌برند. سوشيانس با اجراي مراسم «يسنا» كه مهم‌ترين آيين ديني زردشتي است، موجب جاودانگي مردمان مي‌شود (دينكرد، 675 ـ676؛ روايات پهلوي، فصل 48، بندهاي 37ـ107، جاماسب نامه، فصل 17، بند 9ـ16؛ گزيده‌هاي زادسپرم، فصل 34، 35).
(برگرفته از: دائرة المعارف بزرگ اسلامي، ذيل مدخل "آخر الزمان")

Jun 6، 2009

اوباما، کاربرد نادرست نام خلیج فارس یا خوش خدمتی به جاعلان عرب؟

انکار نمی‌توان کرد که تمامیت ارضی هر کشور، ابتدایی‌ترین جزء اتحاد ملی و انسجام دینی آن کشور به شمار می‌رود و قوام و بقای هر ملتی بر مبنای حفظ تمامیت ارضی آن کشور استوار است.
بی تردید ملت ایران در برابر موضوع تمامیت ارضی و تهدید‌های موجود از حساسیت بسیار بالایی بر خوردار است که نمونه آن را در مسأله اهانت نشریه نشنال جیوگرافیک به نام خلیج فارس و واکنش ایرانیان سراسر جهان شاهد بو دیم که حتی پیشاپیش دولت وقت به این مسأله واکنش نشان داده و این نشریه را به عذرخواهی واداشته اند.
برای همین می‌توان به این نکته اشاره کرد که دغدغه مندی کاندیداها به این موضوع اقبال بیش از پیش مردم را برای حضور در عرصه انتخابات در پی خواهد داشت.
در مورد جدید نیز باراک اوباما رییس جمهور آمریکا در سخنان اخیر خود خطاب به مسلمانان جهان در چهارم ژوئن 2009در قاهره برای دومین بار از واژه بی معنا و ابتر خلیج (Gulf) به جای خلیج فارس استفاده کرده در حالی که مقام های دولت آمریکا تاکنون همواره نام کامل و رسمی و بین المللی Persian Gulf را در سخنرانی ها و مکاتبات بین المللی خود به کار می بر ده اند، این تغییر رویه باید با پاسخ قاطع و حساسیت لازم دولت و ملت ایران همراه شود.
پیشتر پس از سخنرانی اوباما در روز جمعه ۲۷ ماه مارچ 2009 و به کار گیری نام بی معنای "خلیج" به جای "خلیج فارس" ایرانیان در دفاع از نام خلیج همیشه فارس در یک فرا خوان اینترنتی به این نشانی: ( http://petitions.tigweb.org/persiangulf) که از طریق پست الکترونیکی برای سراسر جهان ارسال شده است، در حال جمع آوری امضائ نامه ای اعتراضی علیه این اقدام غیر اخلاقی رییس جمهور آمریکا هستند.
لازم به ذکر است که در سند چشم انداز 20 ساله ایران، کشوری توسعه یافته با جایگاه اول اقتصادی علم و فناوری با هویت اسلامی تعریف شده است که یکی از راه های رسیدن به این جایگاه و منزلت، حفظ هویت ملی و باستانی می باشد وبر این اساس یکی از ارکان حفظ هویت ملی ایران زمین در گرو زنده نگه داشتن نام خلیج فارس و جلوگیری از تحریف نام آن می باشد.
بی تردید تلاش پیگیر همه 22 كشور عرب زبان براي تغيير نام خليج‌فارس به نام‌هاي ديگر، به جز تعصب نژادي از هيچ‌گونه بار علمي، تاريخي و فرهنگي برخوردار نيست و پاره‌اي سازمان‌ها،‌ ارگان‌ها و خبرگزاري‌ها و مراكز فرهنگي سياسي كه با بهره‌گيري از كمك‌هاي مالي و دريافت رشوه از اين كشورها بر اين‌گونه جعليات دامن مي‌زنند، بايد در برابر وجدان بيدار جهانيان و نيز ملت ايران، به اشتباه خود اعتراف و آن را اصلاح نمايند.
استمرار و تداوم حركاتي نظير جعل نام خليج فارس، روح سازگاري و تفاهم ملت‌هاي همجوار را خدشه‌دار مي‌كند. اگر جعل نام خليج‌فارس ادامه يابد، ديري نخواهد پاييد كه بسياري از مكان‌هاي جغرافيايي ديگر جهان نيز براساس سليقه دولت‌ها تغيير نام يابند، ولي روح واقع‌نگري بين‌المللي و عدم تعصب نژادپرستانه سبب شده، نام‌هاي تاريخي قديم جايگاه و كاربرد خود را حفظ نمايند، همان‌گونه كه به طور مثال به‌رغم اين‌كه سه چهارم كرانه‌هاي خليج مكزيكو را سواحل آمريكا دربر گرفته، اين خليج هيچ‌گاه به نام خليج آمريكا تغيير نام داده نشده است.
واكنش صريح دست‌اندركاران سياست خارجي و امنيت ملي ايران، نسبت به تغيير نام خليج‌‏فارس توسط مقام های سیاسی خارجی و نهادهاي معتبر بين‌المللي، امري ضروري است و در اين راستا، اتخاذ اقدامات مناسب بازدارنده نظير تغيير نام مكان‌هاي مورد توجه و علاقه تاريخي جغرافيايي كشورهايي كه نام‌هاي تاريخي و جغرافيايي ملت ايران نظير نام خليج‌فارس را تحريف مي‌كنند در رسانه‌هاي همگاني نقشه‌ها و كتاب‌هاي درسي و اسناد ايران، مي‌تواند بسيار تاثيرگذار باشد.
بي ترديد وجدان‌هاي بيدار و حقيقت‌جويي در همه جاي دنيا، حتي در ميان اعراب هم وجود دارند كه بر به‌كارگيري صحيح نام تاريخي خليج‌فارس تاكيد مي‌ورزند. همان‌گونه كه چندی پیش خبری بر این مینا منتشر شد که پس از این که در نقشه های جغرافیایی يكي از كتاب‌هاي درسي منتشر شده در عربستان سعودي از واژه صحيح خليج فارس استفاده شد ، اين امر به واكنش جاهلانه و بدوي‌گراي دولت اين كشور و جمع‌آوري و سوزاندن تمامي 5/1 ميليون نسخه این كتاب‌انجاميد.
هرگونه سهل انگاری در رابطه با نام خلیج فارس بی تردید هویت ملی ما را در معرض خطر جدی قرار خواهد داد.همانگونه که پیشتر مشاهده کردیم مسامحه در برابر مساله خلیج فارس، نه تنها هیچ واکنش مثبتی از سو ی همسایگان جنوبی ما در پی نداشت بلکه گستاخی و هتاکی بیش از پیش انان را مو جب شد.
متأسفانه در حالی که به تازگی نام، نقشه و هویت جزایر تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی در رسانه‌های همگانی و به ویژه رادیو تلویزیون و در اعلام وضعیت هوا در ایران حذف شده است شاهد تبلیغات و سرمایه‌گذاری عظیم امارات و سایر دولت‌های عربی برای ادعاهای واهی خودشان علیه نام خلیج فارس و جزایر سه گانه ایرانی در رسانه‌های همگانی، اینترنت، رادیو و تلویزیون و شبکه‌های ماهواره‌ای هستیم و در همین راستا حتی وعده‌های وسوسه انگیز سرمایه گذاری مشترک اقتصادی با ایران در جزایر سه‌گانه شنیده شده که این ریسک بسیار بزرگ، تهدیدی جدی برای حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ما در موقعیت استرتژیک این جزایر و خلیج فارس خواهد بود.
علاوه بر این برنامه‌ریزی دشمنان ایران به ویژه اعراب و انگلیس و شبکه های وابسته به استعمار بریتانیا به ویژه BBC برای مسامحه و عدم حساسیت در به کار گیری نام جعلی «خلیج» یا «Gulf» به جای خلیج فارس و Persian Gulf در داخل و خارج کشور نیز روند نگران کننده‌ای را به خود گرفته است.
و از سوی دیگر به رغم حساسیت زیاد ایرانیان در مورد حذف نام خلیج فارس از نقشه‌ها، بروشورها و همه اقلام بازی‌های کشور‌های اسلامی در تهران که با تهدید کشور‌های عربی صورت گرفته سازمان تربیت بدنی هیچ اقدامی جهت باز نگری در این تصمیم انجام نداده است.در باره این تصميم بايد پرسيد:
آيا کشور هاي عربي با بر خورد هاي دزدانه و جاعلانه خود با نام خليج فارس که آشکارا به تحريف و قلب تاريخ وتهديد عليه تماميت ارضي ايران مي پردازند واقعا اسلامي هستند؟ و آيا اسلام جعل و دروغگويي را در هر شکل تقبيح نکرده است؟
آيا تامين هزينه هاي گزاف پذيرايي و برگزاري اين مسابقات با خرج ملت ايران با اين شرايط از چه ارزشي برخوردار بوده است؟آيا حضور کشور هاي عربي در بازي هايي که نام خليج فارس در آن به خاطر تهديد عرب ها حذف شده سبب نشده که رسانه هاي گروهي عربي از آن به عنوان عقب نشيني ايرانيان از کاربرد نام خليج فارس و يک پيروزي بزرگ براي اعراب تلقي کنند؟
آيا با اين تصميم گرفته شده نمي توان انتظار داشت که از اين پس در هر مسابقات بين المللي آينده که در ايران برگزار شود جهت خوشايند و شرکت کردن عرب ها در مسابقات، نام خليج فارس از مدال ها، نقشه ها، بنرهای تبلیغاتی، بروشورها و ساير اقلام و لوازم مسابقات حذف شود؟
پس آيا حذف نام جزایر سه گانه از بخش های خبری رادیو تلوزیون و برگزاري بازي هاي اسلامي در ايران با اين شرايط توجيهي دارد؟ و آيا تاکيد بر برگزاري بازي ها با نام هويتي خليج فارس، حتي با قيمت عدم حضور اعراب زياده خواه و جاعل نمي تواند قاطعيت ايرانيان شجاع و متمدن را در حراست و پاسداشت نام خليج فارس که به هويت ايران و ايراني گره خورده براي افکار عمومي بين المللي به دنبال داشته باشد؟
(منبع: وبسايت تابناك)

May 27، 2009

حفظ تماميت ارضي ايران

آنچه توجه بیش از پیش کاندیداهای دوره دهم ریاست جمهوری اسلامی ایران را می‌طلبد هوشیاری، قاطعیت و اعمال حساسیت لازم در برابر تهدید‌های واقعی مو جود علیه تمامیت ارضی ایران است که بی تردید در صورت عدم واکنش مناسب در آینده باید انتظار گسترش ابعاد این تهدیدها را هم داشته باشیم.
فراموش نباید کرد که در منازعات استراتژیک منطقه‌ای، توجه کافی به چالش‌های پیچیده پیش رو، از اهمیتی به مراتب گسترده‌‌تر از اختلاف نظرهای داخلی برخوردار هستند چراکه حفاظت از حاکمیت ملی و سرزمینی و تمامیت ارضی جمهوری اسلامی ایران، پاسداشت سند هویت ملت ماست.
خوشبختانه اهمیت حفظ تمامیت ارضی ایران در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به خوبی نمود داشته است.
در قانون اساسی جمهوری اسلامی، آشکارا حفظ تمامیت ارضی کشور را به همراه استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی از مهمترین ارکان حفظ کشور عنوان کرده است.
در این باره، در اصل نهم قانون اساسی آمده است: «در جمهوری اسلامی ایران، آزادی، استقلال، وحدت و تمامیت ارضی کشور از یکدیگر تفکیک‌ناپذیرند».
اصل هفتاد و هشتم قانون اساسی تصریح می‌کند: «هرگونه تغییر در خطوط مرزی، ممنوع است» و در اصل یکصد و پنجاه و دوم نیز آمده است: «سیاست خارجی ما بر اساس نفی هرگونه سلطه‌جویی و سلطه‌پذیری، حفظ استقلال همه‌جانبه و تمامیت ارضی کشور است... » همچنین بنا بر اصل 153 قانون اساسی «هرگونه قرارداد که موجب سلطه بیگانه شود، ممنوع است».
2-ملت ایران هرگز فراموش نکرده اند که روس‌ها در سال 1813 با قرارداد گلستان، ایران شمالی (جمهوری آذربایجان کنونی) و با قرارداد ترکمانچای در سال 1828 ارمنستان و نخجوان را از ایران جدا کردند(لازم به ذکر است که مهلت صد ساله این قرارداد‌ها هم اکنون به سر رسیده است.). انگلیس هم با تحمیل قرارداد 1850، هرات و افغانستان را از ایران جدا نمود.
پس از آن پیمان آخال در سال 1260 هجری خورشیدی (1881 م.) و در زمان ناصرالدین شاه قاجار مرو و ماوراء النهر (‌ترکمنستان و ازبکستان امروزی) را رسماً از ایران جدا کرد و انگلیس در سال 1905 هم بخش اعظم بلوچستان را از ایران جدا و به امپراتوری هند شرقی خود ضمیمه کرد و در آخرین سناریو هم در سال 1970 بحرین عزیز از مام میهن جدا گشت.آیا می‌توان انتظار روزی را کشید که ایرانیان با برنامه‌ریزی‌های اصولی اعمال حقوق تاریخی خود را عملی سازند؟ کشور چین شاهد خوبی است که با جدیت و اعمال بازی‌های سیاسی پس از چند قرن توانست هنگ کنگ را از انگلیس و ماکائو را از پرتغال باز پس گیرد و هم اکنون نیز به بازگشت مجدد تایوان بسیار نزدیک است.
3- آیا گاه آن فرا نرسیده که به جای اعتماد و دوستی یکجانبه با کشور‌هایی که همواره اصلی ترین عنصر هویت ایرانی و تمامیت ارضی ما را تهدید می‌کنند، همگرایی با کشور‌ها و ملت‌های حوزه تمدنی ایران زمین در دستور کار دولت جدید قرار گیرد؟
آیا ایرانی تباران دورتادور ایران شامل اقوام تاجیک، تالش، کرد، آذری، ارمنی، اوستیایی، داغستانی و... در فراسوی مرز‌های ایران که همواره دل در گرو عشق به سرزمین مادری خود ایران دارند و هیچگاه ریشه‌های هویتی ایرانی خود را فراموش نکرده اند شایسته سرمایه گذاری عظیم فرهنگی، سیاسی و اقتصادی ایران نیستند؟
بی تردید با جدی نگرفتن فرصت‌های موجود توسط ما، رقبای منطقه ای همچون ترکیه همانگونه که ازهنگام فرو پاشی شوروی تاکنون عمل کردند دست کم از نظر اقتصادی جای ایران را سریعا خواهند گرفت.
4 -هرگونه سهل انگاری در رابطه با نام خلیج فارس بی تردید هویت ملی ما را در معرض خطر جدی قرار خواهد داد.همانگونه که پیشتر مشاهده کردیم حضور مقام بلند پایه ایران در اجلاسی که همواره از نام جعلی برای خلیج فارس استفاده می‌کند و نشستن زیر نام خلیج...، نه تنها هیچ واکنش مثبتی از سو ی اعراب در پی نداشت بلکه گستاخی و هتاکی بیش از پیش انان را موجب شد.
متاسفانه اخیرا در حالی که طرح نام، نقشه و هویت جزایر تنب بزرگ، تنب کوچک و ابو موسی در رسانه‌های همگانی و به ویژه رادیو تلوزیون و حتی اعلام وضعیت هوا در ایران کمرنگ شده است شاهد تبلیغات و سر مایه گذاری عظیم امارات و سایر دو لت‌های عربی برای ادعاهای واهی خودشان علیه نام خلیج فارس و جزایر سه گانه ایرانی در رسانه‌های همگانی، اینترنت، رادیو تلوزیون و شبکه‌های ماهواره ای هستیم و در همین راستا حتی وعده‌های وسوسه انگیز سرمایه گذاری مشترک اقتصادی با ایران در جزایر سه گانه شنیده شده که این ریسک بسیار بزرگ، تهدیدی جدی برای حاکمیت ملی وتمامیت ارضی ما در این جزایر و خلیج فارس خواهد بود.
علاوه بر این برنامه‌ریزی دشمنان ایران به ویژه اعراب و انگلیس و شبکه BBC برای مسامحه و عدم حساسیت در به کار گیری نام جعلی «خلیج» یا " Gulf"به جای خلیج فارس و Persian Gulf"" در داخل و خارج کشور نیز روند نگران کننده ای را به خود گرفته است.
در مورد اخیر هم شاهد حذف نام خلیج فارس از نقشه‌ها، برو شورها، و همه اقلام بازی‌های کشور‌های اسلامی در تهران بودیم که این امر که با تهدید کشور‌های عربی صورت گرفته برای ملت ایران به هیچ شکلی قابل توجیه نیست و بسیار ضروری است که دولت دهم نسبت به باز نگری در این تصمیم غیر منطقی اقدام فوری نماید، چرا که یک قدم عقب نشینی در برابر خواست نا حق اعراب ادامه و توسعه در خواست‌های نا مشروع آنان را در پی خواهد داشت.
5- در حالی که كشورهای عربی در دهه‌های اخیر، همواره بر تكرار ادعاهای بی‌پایه خود علیه تمامیت ارضی ایران پافشاری می‌كنند تجربیات سالیان اخیر موید این نکته است که موضع نرم و واکنش خفیف در برابر آنان کارساز نخواهد بود بلکه اعمال قدرت و قاطعیت ایران، آنان را سر جای خود می‌نشاند.
هیچگاه از یاد نمی‌بریم هنگام آغاز گزافه گویی‌های امارات علیه ایرا ن در سال 1371 آقای‌هاشمی رفسنجانی ريیس‌جمهور وقت با جمله تاریخی"... سران امارات برای تجزیه جزایر همیشه ایرانی ابوموسی و تنب بزرگ و تنب کوچک از ایران باید از دریای خون بگذرند..." چنان رعبی در دل‌های سیاه دلان ضد ایرانی انداخت که شیخ زاید بن سلطان آل نهیان رییس امارات به حالت رعشه و ترس و لرز شدید از ایران طلب بخشش کرد.
6- در پایان باید تأکید کرد ملت ایران در تاریخ چند هزار ساله خود و به ویژه در طول جنگ هشت ساله عراق علیه ایران به اثبات رسانده‌اند كه با رشادت و ازخودگذشتگی جوانان پاك و فداكار و تقدیم خون گلگون صد هزار شهید همچون باکری‌ها، جهان آرا‌ها، شیرودی‌ها، حسن باقری‌ها، دوران‌ها و... و رشادت‌های ده‌ها هزار جانباز قطع عضو و شیمیایی و ایثار هزاران خانواده داغدار شهیدان جاویدالاثر از وجب به وجب مرزهای خشكی و آبی میهن عزیز خود ایران دفاع كردند و اجازه نداده‌اند كه هیچ‌یك از اهداف شوم سردار مفلوك قادسیه كه شامل لغو قرارداد 1975 الجزایر، حاكمیت كامل بر اروندرود، تجزیه خوزستان، تغییر نام خلیج همیشه فارس و نیز جدا ساختن جزایر سه‌گانه از ایران بود، به نتیجه برسد و دیگر بار نیز اجازه نخواهند داد كه پاره‌ای دیگر از ایران همچون بحرین از مام میهن جدا شود.
(منبع: وب‌سايت تابناك)

May 20، 2009

شاهنامه، ايران را از تهاجم فرهنگي حفظ مي‌كند

(برگرفته از: روزنامه جام جم 1388/02/30)

گروه فرهنگ و هنر: مراسم بزرگداشت حكيم ابوالقاسم فردوسي با سخنراني اسلامي‌ندوشن، دولت‌آبادي، رواقي، كزازي و لطفي شامگاه دوشنبه در دانشگاه تهران برگزار شد.
به گزارش ايسنا، محمدعلي اسلامي‌ندوشن در اين مراسم با يادي از محمدامين رياحي و آثار بزرگي كه درباره فردوسي خلق كرده است، گفت: <شاهنامه> ابعاد مختلف سياسي، اجتماعي، تاريخي و رواني دارد كه يكي تاثيري است كه در آثار جدي بعد از خود گذاشت. همه آثار پرتوي از شاهنامه است؛ زيرا شاهنامه افق بزرگي در دنياي بعد از خود باز كرد و مي‌توان ايران را به دو قسمت دنياي پيش از شاهنامه و دنياي پس از شاهنامه تقسيم كرد.
اين پژوهشگر و استاد دانشگاه با نام‌ بردن از 6 نفر از سران تفكر و ادب فارسي كه از شاهنامه تاثير ‌گرفتند، ياد‌آور شد: خيام، نظامي، سعدي، حافظ، ناصرخسرو و مولوي از اين اثر تاثير گرفتند.
در ادامه محمود دولت‌آبادي با بيان اين‌ كه فردوسي چونان شخصيتي است كه آموزگاران من بايستي درباره او سخن بگويند و گفته‌اند، يادآور شد: در شاهنامه دو جور نگاه وجود دارد؛ يك نگاه از آن مايه كه امثال من هنرجوي ادبيات دارند و مي‌كوشند معرفت موجود در شاهنامه را دريابند؛ اما يك نگاه بيروني هم به شاهنامه وجود دارد كه پهلو به شوونيسم مي‌زند؛ يعني ناسيونالسيم افراطي و من مي‌گويم غير از اين است.
دولت‌آبادي تاكيد كرد: اين‌ كه از بيرون به شاهنامه نگريسته مي‌شود، بيشتر شفاهي و شنودي است؛ اما آنچه درون شاهنامه است، يك حقيقت بشري است. برخي از دور و بدون اين‌ كه به مفاهيم شاهنامه آشنا باشند، آن را ناسيوناليسم افراطي مي‌دانند. برخي پنداشتند شاهنامه يك اثر نژادي است، اين كاملا غلط است؛ فردوسي به هيچ‌وجه نژادپرست نيست.
وي همچنين متذكر شد: كساني كه نگاه ناآگاهانه به فردوسي دارند و به آن به ‌صورت ناسيونالسيم افراطي نگاه مي‌كنند، اشتباه مي‌كنند و كساني كه به آن حمله مي‌كنند؛ دو بار اشتباه مي‌كنند. نگاه فردوسي نسبت به تمام شخصيت‌هايي كه وجود دارند، نگاه انساني يكسان است. اين است كه من مدعي هستم كه اين اثر بشري فراتر از نژاد و نقطه و منطقه است.
اما ميرجلال‌الدين كزازي هم در سخناني گفت: من بر اين باورم كه فردوسي با پايبندي و وفاداري بسيار شاهنامه را سروده است. وقتي مي‌توانيم بگوييم برخورد او با شاهنامه و سرچشمه‌ها و آبشخورهاي خويش برخوردي آييني بوده است، فردوسي با داستان ايران چنين رفتاري داشته است؛ اما هميشه امايي بزرگ هست. پايبندي فردوسي به داستان ايران در قلمرويي است كه او مي‌توانسته در آن چنين كند. يكي از لغزش‌گاه‌هاي بزرگ در شاهنامه‌شناسي اين است كه ما مرزهاي گوهرين را در اين نامه نامبردار درهم مي‌آميزيم. اگر چنين كنيم، دستاورد رنج ما ناكام مي‌ماند.
كزازي با اشاره به سه ‌قلمرويي كه در شاهنامه مي‌توان از يكديگر بازشناخت و شاهنامه‌پژوهان بايد اين سه قلمرو را پاس دارند، گفت: قلمروي اول، فرهنگ و منش ايراني است كه در شاهنامه به شيوه‌اي گوهرين بازنموده شده است. اگر به اين پرسش بخواهيم پاسخ دهيم كه ايران چيست و ايراني كيست، ناگزير به شاهنامه بازمي‌گرديم؛ زيرا بهترين و كامل‌ترين پاسخ اين پرسش‌ها را تنها در شاهنامه مي‌توان يافت. هر شاهكار ديگر ادبي تنها نمود و بازتابي از اين چيستي را بر ما آشكار مي‌سازد. هرچند فردوسي برترين نمونه اين فرهنگ و منش است. در تنگناي اين تن، فردوسي ايراني‌ترين ايراني است كه ما مي‌شناسيم.
او همچنين افزود: شاهنامه و فردوسي پيوندي تنگ و ساختاري باهم دارند؛ اگر فردوسي جز شاهنامه مي‌سرود؛ فردوسي نمي‌شد و اگر شاهنامه را كسي جز فردوسي مي‌سرود، شاهنامه نمي‌بود. بخت بلند ما ايرانيان است كه توانسته‌ايم سخنوري چون فردوسي را بپرورانيم. فردوسي پايگاه ايراني‌ ماندن ماست؛ چون شاهكاري پديد ‌آورده است پايان‌ناپذير و تا زماني كه شاهنامه هست و ايرانيان با شاهنامه آشنايند و در متن و روان زندگي آنها جاري است، هيچ بيمي از تهاجم فرهنگي نيست.
در اين مراسم همچنين محمدرضا لطفي در سخناني گفت: وقتي ما از رديف موسيقي ايران صحبت مي‌كنيم، مي‌بينيم حفظ رديف‌هاي موسيقي به شاهنامه بسيار شباهت دارد. خانه‌هاي مختلف رديف خيلي به خانه‌هايي كه در شاهنامه است، شباهت دارد و ما بايد از خانه‌هاي تو در تو عبور كرده و به روشنايي ازلي كه فردوسي به آن تاكيد دارد، برسيم، كه براي رسيدن به آن، چيزي جز آيين مهر و قلب روشن نيست.