۴ تیر ۱۳۸۷

آيا فارسي زباني عقيم است؟

حرف آخرم را همین اول بزنم: دوستان! بر خلاف نظر آقای دکتر باطنی نه زبان فارسی عقیم است و نه خط فارسی باید تغییر کند. این ذهنیت های استادان ما ست که باید تغییر کند اولا و فضای دانشگاهی و علمی ما ست که باید تغییر کند و بهبود یابد ثانیا.
من از دکتر باطنی چیزهای زیادی آموخته ام اما حرفهای تازه اش در مصاحبه با سیروس علی نژاد عزیز بوی کهنگی می دهد. اگر بخواهم به تک تک مواردی که در صحبتهای استاد ناقص و نادرست مطرح شده بپردازم از حوصله این یادداشت وبلاگی بیرون است. در واقع بهتر است بگویم که اختلاف من به عنوان یک دانشجوی زبان و ادبیات فارسی با ایشان مبنایی است (هم در رهیافت اجتماعی و هم علمی) و چون مبنا نادرست است نتایجی که هم گرفته اند قابل پذیرش نیست.
اینکه ایشان از یک طرف زبان فارسی را عقیم بداند به این دلیلی که افعال ساده کم دارد و مشتق سازی اش کمتر از مرکب سازی است یک فرض مخدوش است. اینکه ایشان فکر می کند اگر انگلیسی ها زبان اصلی شکسپیر را نمی فهمند پس سرعت تحولات در جامعه آنها بالا بوده است و ما چون فردوسی را می فهمیم پس در همان هزار سال پیش یا همان حوالی زندگی می کنیم هم فرض بی پایه ای است. اینکه فرضهای زبان روزمره را با زبان علمی درمی آمیزند هم دقت ندارد و رهزنی می کند. اینکه همه توقعات علمی را هم بار زبان می کنند و از فضای دانشگاهی فراموش می کنند نادیده گرفتن همان اصلی است که خود هم در بخش دیگری از صحبت به آن معترف اند: جامعه و زبان با هم مرتبط اند. بدون اینکه دانشمند داشته باشید زبان علمی نمی توانید داشت. اینکه از اصلاح خط ناامید ند و تغییر خط را در آینده ای که برسد مطلوب می بینند هم از پایه بی بنیان است و نوعی بازگشت به حرفها و ادعاهای روشنفکران سطحی نگری است که در اوایل و اواسط قرن گذشته ساده لوحانه فکر می کردند لابد عقبماندگی ما ناشی از خط است و اگر خط مان فرنگی شد خودمان هم فرنگی می شویم! و نیز نادیده گرفتن تجربه های متعدد و ناموفق و بنیادکن تغییر خط در همین حوزه همسایگان ایران است.
استاد باطنی خود می گوید از افعانستان و تاجیکستان چیزی نمی داند اما روا می بنید که حکم کند آن طرفها خبری نیست! خب اگر این وضع استاد باشد وضع دانشجویان خود ناگفته پیداست که به هر نادیده و نادانسته ای حکم دهند. زبان فارسی ایشان هم محدود است به همین زبان تهران. پیداست که استاد زبانشناس ما عمدتا گرفتار دستورزبان هستند و نه لهجه های ایرانی را می شناسند و به حساب می گیرند و نه زبانهای تاجیکی و دری و بدخشی را به چیزی می انگارند. و گرنه حکم نمی دادند که بله فلان مصوت «از فارسی بیرون رفته است». کدام فارسی؟ کسی که تا سمنان نرفته باشد یا با فارسی هرات سر و کار نداشته باشد و اگر سفری به سمرقند نکرده با اهل آن دیار دیدار نکرده باشد چطور می تواند از «فارسی» به طور عام حرف بزند؟ یاد کتابهای سبک شناسی استاد بزرگ بهار و تاریخ زبان استاد بی همتا خانلری می افتم که با وجود همه بزرگی شان چون از ایران فراتر نرفته بودند فکر می کردند بسیاری از خصوصیات متون قدیم در همان قرنهای 5 و 6 مرده است. نمی دانستند که آنسوی مرز، زبان فارسی هنوز بسیاری از همان خصلت ها را حفظ کرده است. این دید ایران محوری استادان قدیم و تهران محوری استادان دوره اخیر بزرگترین مغالطه ها را ایجاد کرده است و ضررش از همه ضررهایی که با تغییر خط بتواند رفع شود بیشتر است.
نگاه ایشان به فارسی زایا هم با آنکه می گویند با فارسی سره میانه ای ندارند از قد و اندازه همان زبان سره فراتر نمی رود و فراموش می کنند که زبان انگلیسی متکی به همه چیزهایی است که از یونانی و لاتین و فرانسوی و آلمانی و عربی و فارسی و کجا و کجا گرفته است و اگر قرار بود فقط به انگلیسی سره متکی باشد نه زبان علمی داشت و نه زبان درست رسانه ای و ادبی و دانشگاهی. هیچ زبانی مطلقا می گویم هیچ زبانی صرفا به صورت تک پایه و ناب نه وجود دارد و نه به صورت تک پایه رشد می کند. این حرفها بازمانده دوره ای است که ملتها در باره نژاد پاک و زبان پاک افسانه سرایی می کردند. زبان مثل تاریخ لایه لایه است و مثل تمدن از هر جا چیزی برگرفته است. زبان تمدنهای کهن مانند ایران هم تو بر تو و جهان وطن است. این مثل این می ماند که بخواهیم عرفان ناب ایرانی نشان دهیم یا یا تاریخ ایران را بدون اقوام و زبانها و مذاهب اش بازنویسی کنیم. هر نوع رشد زبانی هم صرفا با توجه به طبیعت تنوع طلب زبان ممکن است و تک پایه ساختن آن و کوشیدن بیهوده در آن مسیر که مثلا این بهترین راه حل است فقط اتلاف عمر و نسل است.
استاد مدام شکایت می کند و مدام هم حرف خود را نقض می کند. از یک طرف مدعی سترونی زبان فارسی است و از یک طرف معترف می شود که: «امروز در بسیاری نوشته ها ساختار نحوی زبان رعایت می شود. ترکیبات عربی خیلی کمتر شده است. جملات کوتاه تر شده است. فارسی گرایی، بی آنکه تحمیلی باشد زیادتر شده است. تصنع وجود ندارد و نثر امروزحالتی روان به خود گرفته است.» خب حال اگر از ایشان بپرسیم پس کجای زبان سترون است چه خواهند گفت؟ زبان که فقط کلمات نیست که اگر فرض ناتوانی در واژه سازی را هم بپذیریم عقیم شود. خود ایشان هم می داند و می گوید که کلمه نقش مهمی ندارد اما در حکم به سترونی آن را فراموش می کند. عقیم بودن در واژه سازی هم بی معنا ست وگرنه زبان امروز ما باید مثل زبان سی سال و پنجاه سال پیش می بود. که نیست. چیزهای بسیاری در زبان (روزمره و علمی) تغییر کرده است که از آن جمله است گروههای واژگان. شک دارید یک کتاب دانشگاهی یا یک مجله عمومی 50 سال پیش را بردارید و بخوانید تا تفاوتها در همان صفحه اول خود را نشان دهند.
یا ایشان به درازی جمله در فارسی اشاره می کند و فراموش می کند که درازی و کوتاهی امری نیست که به فارسی برگردد. مساله این است که دنیا به سوی دیگری رفته است و در همه زبانهای زنده و پرتکاپو زبان سرعت بیشتری یافته و درازنویسی مذموم شده است و از رونق افتاده. وگرنه در انگلیسی تا همین نیمه قرن بیستم هزاران نمونه می شود از درازنفسی و بیهوده درازگویی و جملات دهها کلمه ای بی نقطه نشان داد که هر مخاطبی را به سرگیجه می اندازد. نگاه استاد به تحولات زبان عربی هم از روی دست دیگران است و اطمینان دارم که دست اول نیست. اگر ایشان مستقیم با منابع عربی سر و کار می داشت می دانست که اینکه عربها برای هر کلمه خارجی کلمه عربی دارند افسانه ای است که در ایران رایج است و اینکه همه واژه های خارجی را هم صرف می کنند به طبیعت زبان عربی بر می گردد و نه لزوما برنامه ریزی های زبانی. عربی امروز مشکلات اش از همین نگاه که ایشان دارد کمتر از فارسی نیست. نشناختن این مشکلات اگر برای دانشجو قابل اغماض باشد برای استاد نیست.
نهایت اینکه دیدن عیب خود (کافی است به عنوان دو مقاله و مصاحبه ایشان که هر دو بار منفی دارند دقت کنید) خوب است به شرط اینکه ظرف و بافت بحث هم درست باشد و گرنه نتیجه این می شود که هر چه خاک بر سری است از ما و زبان ما و فرهنگ ما ست و لابد باقی دنیا بهشت بی عیبی است. که این خود عین غربزدگی است.
(منبع: وبلاگ مهدي مؤذن جامي +)

۲۹ خرداد ۱۳۸۷

نم در آرامگاه کورش

نم و رطوبت پيرامون آرامگاه کوروش و پاسارگاد آن قدر افزايش يافته که مسوولان محلي آن را "بي سابقه" عنوان کرده اند ‏با اين حال مسوولان سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري كشور در قبال اين خبر واکنش هاي مختلف نشان ‏داده اند. برخي هرگونه اظهار نظر در اين خصوص را "غير كارشناسانه" مي دانند و برخي ديگر اعلام کرده اند اگر ‏رطوبت ناشي از سد سيوند روي مقبره كوروش و پاسارگاد تاثير بگذارد، درياچه سد سيوند را خشك مي‌كنند.‏
به گفته شهردار پاسارگاد، افزايش رطوبت در اطراف آرامگاه کوروش و پاسارگاد تا حدي است که هيچ يک از ساکنين اين ‏منطقه تا کنون چنين افزايش رطوبتي را به خاطر نمي آورند و بوي نم و رطوبت شديد از سوي تنگه بلاغي به سوي دشت ‏روان است.در بخش جنوب غربي آرامگاه هم که در آرامگاه محسوب مي شود، آب هاي زير زميني بالا زده و سنگ هاي ‏اين بخش نيز رگه رگه شده است.‏
امير تيمور خسروي، شهردار پاسارگاد همچنين به خبرگزاري ميراث فرهنگي گفت: "عصر‌ها بوي نم و رطوبت بسيار ‏زيادي در اطراف آرامگاه کوروش و روستاهاي اطراف آن به مشام مي رسد که تا کنون بي سابقه بوده است. پاسارگاد ‏همواره به داشتن آب و هوايي پاکيزه و دل انگيز شهرت داشته است، اين درحالي است که اکنون به خاطر رطوبت بيش از ‏اندازه، هواي پاسارگاد به شدت شرجي شده است."‏
شهردار پاسارگاد همچنين يادآور شد: "در بخش جنوب غربي آرامگاه که در آرامگاه محسوب مي شود، آب هاي زير ‏زميني بالا زده و سنگ هاي اين بخش نيز رگه رگه شده است." ‏
به گفته وي هم اکنون آب هاي زيرزميني و صفه‌هاي دشت پاسارگاد از آب پر شده و در بخشي از نقاط شاهد آمدن آب به ‏سطح زمين هستيم. در حال حاضر رودخانه پلوار (سيوند) پر آب است و محدوده درياچه سد سيوند را تغذيه مي کند. از ‏سوي ديگر درياچه سد سيوند نيز تا اندازه قابل توجهي بالا آمده است. ‏
به گفته شهردار پاسارگاد، ميزان نم و رطوبت اطراف آرامگاه و روستاهاي مجاور از زماني بالا رفته است که سد سيوند تا ‏اندازه قابل توجهي آبگيري شده است. همچنين به گفته خسروي، گزارش هاي دستگاه رطوبت سنج نزديک به آرامگاه ‏کوروش از ميزان رطوبت خبر مي دهند.‏
اين گزارش در حالي منتشر شده است که سد سيوند اوايل سال گذشته و با حضور معاون آب وزارت نيرو و وزير تعاون ‏آبگيري شد و در همان مقطع بارها کارشناسان در خصوص آسيب رطوبت ناشي از درياچه سد روي آرمگاه کوروش متذکر ‏شده بوند. حتي بسياري از ايرانيان با شکايت به ديوان عدالت اداري خواستار جلوگيري از آبگيري اين سد شده بودند که البته ‏هنوز ديوان عدالت اداري به اين شکايت ها پاسخ نداده است.‏
به نوشته خبرگزاري ميراث فرهنگي، آرامگاه کوروش و محدوده پاسارگاد در تير ماه سال 1383 در فهرست ميراث جهاني ‏به ثبت رسيده است و در صورت هرگونه تخريبي در اين اثر جهاني، سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري ‏کشور بايد در مقابل مجامع فرهنگي جهان پاسخ گو باشد.‏
خنان غير کارشناسانه‎‎
اظهارات مسوولان محلي پاسارگاد با واکنش مسوولان سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري روبرو شده ‏است.خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران (ايرنا) در گفتگويي با يکي از مديران اين سازمان اعلام کرده که "تهديدي متوجه‎ ‎آرامگاه كوروش نيست".‏
محمد طالبيان مدير بنياد پژوهش پارسه – پاسارگاد که زير نظر سازمان ميراث فرهنگي فعاليت دارد گفته است:"طبق ‏آخرين بررسي ها، مشخص شد خطري آرامگاه‎ ‎كوروش را تهديد نمي كند، با اين وجود تيمي متشكل از كارشناسان ميراث ‏فرهنگي راهي‎ ‎پاسارگاد مي شوند‎.‎
وي با بيان اين که "هرگونه اظهار نظر در اين خصوص غير كارشناسانه‎ ‎است" يادآور شد:"هرنوع اظهار نظري در ‏خصوص افزايش‏‎ ‎يا كاهش رطوبت در منطقه و تاثيرات آن بايد مبناي علمي داشته باشد، بنابر اين اظهار‎ ‎نظرهايي كه در ‏خصوص افزايش رطوبت و تاثيرات آن مطرح مي شود مبناي علمي ندارد‏‎.‎‏ به همين منظور تيمي متشكل از كارشناسان ‏ميراث فرهنگي براي بررسي علمي وضعيت‎ ‎آرامگاه كوروش به پاسارگاد مي روند".‏
همچنين سايت عصر ايران با انتشار ديدگاه هاي طالبيان نوشت: "افزايش و يا كاهش رطوبت بايد از طريق دستگاه رطوبت ‏سنج‎ ‎اندازه گيري شود و در مقايسه با سال قبل، ميزان و يا تاثيرات آن مورد بررسي قرار‎ ‎گيرد‎.‎‏ با توجه به خشكسالي امسال ‏عنوان كردن افزايش رطوبت و‎ ‎تاثير آن بر آرامگاه كوروش منطقي نيست‎.‎‏"‏‎ ‎
در سوي ديگر، طاها هاشمي، رييس پژوهشگاه سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري كشور صبح ديروز در ‏نشست خبري خود اعلام كرد: "با قدرت اجرايي امروز سازمان ميراث فرهنگي، درصورتي كه آبگيري سد سيوند روي ‏مقبره كوروش و پاسارگاد تاثير بگذارد، درياچه سد سيوند را خشك مي‌كنيم". وي با اعلام اين خبر افزود: "امروز سازمان ميراث فرهنگي با قدرت اجرايي بيشتري در مقابل هر نوع تهديد آثار تاريخي ‏ايستادگي مي‌كند و بر همين اساس در صورتي كه مطالعات مقدماتي رطوبت سنجي پيش از آبگيري و مطالعات رطوبت ‏سنجي پس از آن نشان دهد رطوبت درياچه سد، روي آثار مجموعه جهاني پاسارگاد و مقبره كوروش تاثير مي‌گذارد، ‏آبگيري سد متوقف و درياچه خشك مي‌شود."‏
در همين راستا سايت "ميراث آريا" که پايگاه خبري-اطلاع رساني ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري ايران است ‏به نقل از يک مقام مسوول ديگر اعلام کرد "آرامگاه کوروش عاري از رطوبت است".‏
محمدرضا بذرگر رييس سازمان ميراث ‌فرهنگي، صنايع‌دستي و گردشگري استان فارس در اينباره گفته است:"براساس ‏عکس‌‌هاي هوايي گرفته‌ شده از آرامگاه کوروش، هيچ شواهدي مبني بر وجود نم و رطوبت در اين آرامگاه که ناشي از ‏آبگيري سد سيوند باشد، ديده نشده است. با توجه به خشکسالي غيرمنتظره امسال هيچ رطوبتي در منطقه وجود ندارد. ضمن ‏آنکه براساس اقدامات کارشناسي حتي در فصل‌هاي پرباران نيز هيچ خطري آرامگاه کوروش و منطقه تاريخي را تهديد ‏نمي‌کند."‏
به گفته وي، کارشناسان ميراث ‌فرهنگي استان فارس اعلام کرده‌‌اند در صورت بارش فراوان در منطقه نيز تنها 400 تا ‏‏500 ميليمتر آب در نقطه انتهايي سد جمع مي‌شود که اين محدوده نيز تا آرامگاه کوروش 9 کيلومتر فاصله دارد. سازمان ‏ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري استان فارس از طريق هواپيماي دو موتوره اقدام به عکسبرداري هوايي و تهيه ‏اسلايدهاي متنوع از منطقه کرده است که بر اساس اين عکس‌ها هيچ رطوبتي در نزديکي آرامگاه کوروش مشاهده نشده ‏است.‏
وي همچنين درباره وجود گلسنگ‌هاي ديرپا در بدنه آرامگاه کوروش گفت: "اين بناي تاريخي عاري از هرگونه خزه يا ‏گلسنگ است و در صورت افزايش چشمگير رطوبت نيز آرامگاه دچار آسيب‌هاي طبيعي اين چنيني نخواهد شد."
(منبع: وب‌سايت روز، 29/3/1387 +)

۲۲ خرداد ۱۳۸۷

كتيبه‌ى پارسي باستان خارك تخريب شد

افراد ناشناسي جمعه شب با عبور از حفاظ آهني دور كتيبه هخامنشي خارك، با استفاده از اشياي نوك تيز خطوط فارسي باستان آن را تخريب كردند. باستان شناسان از اين كتيبه كه به خط فارسي باستان معروف است به عنوان سندي ديگر مبني بر نامگذاري خليج فارس ياد مي كنند. كتيبه هخامنشي خارك اواخر سال 86 در پي احداث جاده يي توسط وزارت نفت كشف شده بود. به گزارش خبرگزاري ميراث فرهنگي «علي جاذبي» معاون بخشدار جزيره خارك با اعلام خبر تخريب اين سنگ نوشته هخامنشي اعلام كرده است: «دو شب پيش افراد ناشناسي با عبور از روي حصاري كه دور تا دور كتيبه كشيده شده بود، توسط يك شيء نوك تيز، مابين حروف ميخي كتيبه را تخريب كردند به طوري كه مي توان گفت 70 درصد نوشته هاي كتيبه به شدت آسيب ديده و تنها يك خط از آن سالم مانده است.» در پي تخريب اين كتيبه، سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري استان بوشهر از چند مظنون شكايت كرده و آنان مورد تعقيب قضايي قرار گرفتند. احمد دشتي رئيس سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري استان بوشهر با اعلام اين خبر گفت: «در تخريب كتيبه هخامنشي خارك، چند مظنون وجود دارد كه به منظور آغاز پيگيري هاي قضايي از آنان شكايت شده تا سريع تر متخلف تخريب كتيبه مشخص شود.» به گفته او «كتيبه بين 10 تا 15 درصد تخريب شده و امكان بازسازي آن وجود دارد. براي همين قصد داريم پس از پايان پيگيري هاي قضايي بخش تخريب شده را بازسازي كنيم.» اين درحالي است كه به گفته معاون بخشداري خارك تخريب اين كتيبه حدود 70 درصد بوده و تنها بخشي از خطوط آن سالم مانده است. دشتي در پاسخ به اينكه با تخريب كتيبه انگشت اتهام به سوي سازمان ميراث فرهنگي استان بوشهر است، گفت: «حفاظت از اين كتيبه به عهده نيروي انتظامي خارك بوده و آنها نيز تمام تلاش خود را براي حفاظت از اين كتيبه كرده اند اما يكي از مشكلات ما در خارك نداشتن فضاي مناسب براي احداث پايگاه است. جزيره خارك به شركت نفت تعلق دارد و به همين علت حتي به اندازه يك وجب زمين به ما نمي دهند تا پايگاه حفاظتي داير كنيم.» دشتي همچنين در پاسخ به اين سوال كه آيا تخريب اين كتيبه ارتباطي به اهميت كشف آن در خليج فارس دارد، گفت: «هنوز هيچ چيز مشخص نيست و پيگيري هاي قضايي تازه آغاز شده است اما اين موضوع را كه عنوان خليج فارس و مشاجراتي كه در اين خصوص وجود دارد منجر به تخريب كتيبه شده است، تكذيب مي كنم.» به گفته او «در حال حاضر نمي شود در خصوص پيشرفت پيگيري هاي قضايي صحبت كرد زيرا مظنونان اين اتفاق و متخلف اصلي فرصت فرار پيدا مي كنند.»
پيش از اين باستان شناسان با كشف كتيبه يي در جزيره خارك واقع در خليج فارس به خط فارسي باستان و متعلق به دوره هخامنشي از آن به عنوان سند محكمي مبني بر نامگذاري خليج فارس ياد كرده بودند. همچنين اين كتيبه تا مدتي مانع از ادامه احداث جاده بود كه البته جاده با كمي انحراف به مسير خود ادامه داد. باستان شناسان احتمال مي دهند اين كتيبه متعلق به دوره اردشير هخامنشي باشد. مطالعات زبانشناسي براي ترجمه كتيبه آشكار كرد كه هخامنشيان در آبادسازي خارك نقش ويژه يي داشته اند. در ترجمه اين كتيبه آمده است: «(اين) سرزمين خشك و بي آبي بود شادي و آسايش را آوردم.» كشورهاي حاشيه خليج فارس سعي بر تقلبي جلوه دادن كتيبه كرده بودند اما در گزارش باستان شناسان ايراني، حقيقي بودن كتيبه اثبات شده است. در حال حاضر تنها چند حرف از اين كتيبه باقي مانده و فاصله ميان خطوط ديگر با استفاده از اشياي نوك تيز از بين رفته است. اعتماد: خدشه زدن به اين اثر باستاني كه بخشي از شناسنامه ايران است، گناهي نابخشودني است به نام ملت ايران از مسئولان امر مي خواهيم از اين كتيبه چنان حفاظت كنند كه خدشه ديگري بر آن وارد نيايد و سهل انگاري در اين زمينه نابخشودني است.
(منبع: روزنامه اعتماد، 12/3/1387، ص 18)

________________________________________
سیاسی‌سازی پیشینه‌ی نظامی گنجوی: تلاش اتحاد شوروی در ایرانی‌زدایی از یک شخصیت تاریخی ایرانی (+)

۵ خرداد ۱۳۸۷

زيارت‌نامه حكيم ابوالقاسم فردوسي

شاهنامه فردوسي چه مي‌گويد؟ با نگاه كلان‌نگرانه و نه جزيي‌نگرانه، صرف نظر از آنچه درباره اين شخص و آن شخص يا اين شاه و آن شاه گفته است، سخني خطاب به سلطان و خليفه دارد، سخني هم خطاب به مردم همشهري و هم‌ميهني‌اش.
سلطان و خليفه، اين خطاب و عتاب را از كلام وي درمي‌يافتند كه «من، نام: ابوالقاسم، شهرت: فردوسي، محل تولد: توس، تاريخ تولد: 329 قمري، نام كتاب: شاهنامه»، از ميان اديان آسماني به اسلام ايمان آورده‌ام امّا نه به آن اسلامي كه خليفه بغداد حكم مي‌كند و سلطان غزنين دستور مي‌دهد. من اسلام را با چشمي كه خود مي‌بينم و با عقلي كه خود مي‌فهمم، برگزيده‌ام، نه با چشمي كه سلطان مي‌بيند و نه با عقلي كه خليفه مي‌فهمد. شما نام اين گرايش ديني را تشيّع مي‌گذاريد؟ بگذاريد. مرا با اكثريّت مسلمانان اهل سنت جنگ و جدالي نيست، امّا همانطور كه آنها حق دارند اسلام را از دريچه‌ي مذهب و مشرب خويش باور كنند، من نيز براي خود اين حق را باور دارم.
گرت زين بد آيد گناه من است
چنين است و اين دين و راه من است
در ميان اقوام و ملل نيز ايران و ايراني را برگزيده‌ام و اين نيز طبيعي است. عزّت ملي و غرور ميهني را در دل و جانم احساس مي‌كنم. بيگانه‌ي مهاجم را نمي‌پذيرم. امّا ايراني را هر كه هست و نامش هرچه هست، دوست دارم. ايران وطن من است و...
دريغ است ايران كه ويران شود
كنام پلنگان و شيران شود
هيچ كدام از اين دو خطاب و عتاب فردوسي درباب مذهب و مليّت، به هيچ وجه خوشايند خليفه عبّاسي نبود. و چندان خوش آيند سلطان غزنوي هم نبود. و چنين بود كه او را وكيل ‌تسخيري قرمطيان و زرتشتيان و حتا به بيانِ تندتر وكيل مدافع رافضيان و آتش‌پرستان خواندند. زيرا فردوسي، در دارالايمان اسلام و تشيّع نيم‌نگاهي از سرتحسين به سوي ايران باستان و به سوي زرتشتيان داشت. شايد بتوان گفت حكمت فردوسي نيز به گونه ديگر، هم‌مايه و هم‌خميرمايه با حكمت سهروردي است. مگر نه شيخ شهيد با شهامت علمي تمام، حكمت اسلامي و ايراني را درهم آميخت؟ تقدير يا تصادف به كمك فردوسي آمد كه به سرنوشت سهروردي گرفتار نيامد. اگرچه مي‌شود گفت حكمت و كلام فردوسي نيز به گونه‌ي ديگر شهيد شد.
امّا خطاب و عتابِ ديگرِ فردوسي را ايرانيان اين گونه دريافتند: "هموطنان من!... درست است كه اعراب براي ما حامل و قاصد و نامه‌رسان بودند و قرآن را كه نامه اسلام بود به دست ما رساندند، امّا چه كسي گفته است كه ما فاقد فرهنگ و فرهيختگي و فضيلت بوده‌ايم؟ ما خود، تاريخ داشته‌ايم و تمدن. پيامبر داشته‌ايم و دين. فرهنگ داشته‌ايم و هنر. و چون اينگونه بوده‌ايم، اسلام آوردن‌مان افتخارآميزتر است. زيرا چنين پيشينه‌اي نشان مي‌دهد كه جاذبه اسلام، فزونتر بوده است. اشغالگري امويان و عباسيان را بايد از پيامبري و اسلام‌باوري تفكيك كرد. ايراني هر كه هست اعمّ از بلوچ و ترك و تركمن و عرب و فارسي‌[زبان] و كرد (به ترتيب حروف الفبا!)، ايراني بودنش و موحّد بودنش و ديني بودنش و غيور بودنش و به عبارت ديگر ملي و اسلامي بودنش كافي است تا اشغالگري را تاب نياورد. و كافي نيست!... بل كه بايد اشغالگر را سرجاي خودش بنشاند. قرآن كريم نگفته است: اِنّ‌َ اَكْرَمَكُمْ عِندَاللهِ «اَعْرَبَكُم»!
ويژگي‌هاي شاهنامه و (مهمتر از آن) خالق شاهنامه، اين احتمال طبيعي را افزايش مي‌دهد كه مغرور بيگانه‌گرايي مانند سلطان محمود غزنوي، نه مذهب ممنوعه‌ي فردوسي را تحمّل كند، نه غرور غريبانه‌ي ملي‌اش را. و به طريق اولي متفرعنِ مدّعيِ خلافتي مانند القادر بالله عبّاسي نيز. بنابراين اگرچه در متن سروده‌هاي هجوآميز منسوب به دهقان عاصي و ياغي توس، ابيات ضعيف يا نامتناسب با شخصيت فردوسي هم به چشم مي‌خورد، و اگرچه برخي از پژوهشگران به دلائل مختلف بر صحّت انتساب اين ابيات به فردوسي خرده گرفته‌اند، امّا سرودن برخي از بيت‌ها مي‌تواند (لااقل) محتمل باشد. غرور ملي و مذهبي چنين حكيمي، وقتي بدون فاصله، با غرور سلطنتي و خوي تجاوزگريِ چنان حاكمي روبرو شده باشد، محتمل و معقول و مورد انتظار است كه به عكس‌العمل تند و تيز نيز منتهي شود. حالا يا در قالب همين ابيات و اشعار، يا در قالب گفتار و رفتاري ديگر. ما، در اينجا نه فقط از حقيقت و واقعيّت، بلكه از اسطوره و افسانه هم مي‌آموزيم. ايرانياني كه قرن به قرن با اشغالگران خارجي جنگيدند و عمر به عمر در محافل ملي خويش به نقل و نقّالي شاهنامه پناه بردند، نمي‌توانستند همزبان با غرور محبوب فردوسي بر غرور منفور سلطان محمود عبّاسي (!) نشورند و نگويند:
ايا شاه محمود كشور گشاي
ز من گر نترسي بترس از خداي
اگر مادرت شاهبانو بُدي
مرا سيم و زر تا به زانو بدي
زندگي و مرگ فردوسي هم طبق معمول با واقعيت و افسانه آميخته است. كساني حتا از پناه بردن فردوسي به خليفه بغداد و "اكرامِ خليفه، فردوسي را!" سخن گفته‌اند.
شايد شهرت شخص و قدرت شعر، موجبي بوده است براي اينكه دوستان و دشمنان به رفاقت و رقابت در پي جذب و جلب فردوسي برآيند. سلطان به نحوي. خليفه به نحوي. امّا در نهايت كار، باز هم براي آن آزادمرد نصيبي جز حرمان و حسرت نبوده است.
و نظامي عروضي سمرقندي [البته نه براساس حقايق تاريخي] گفته است: سلطان محمود در بازگشت از هند [اوضاع ايران را درست كرده بود، هند هم رفته بود!]، به دشمن متمرّدي رسيد با قلعه مستحكم. دستور تسليم داد. و از وزير پرسيد: چه جواب مي‌دهد؟ وزير گفت:
اگر جز به كام من آيد جواب
من و گرز و ميدان و افراسياب
محمود گفت اين بيت، كرا (كه را) ست كه مردي ازو همي زايد؟! خواجه گفت بيچاره ابوالقاسم فردوسي راست[!] كه بيست و پنج سال رنج برد و چنان كتابي تمام كرد و هيچ ثمره نديد. محمود گفت سره‌كردي كه مرا از آن ياد آوردي كه من از آن پشيمان شده‌ام و آن آزادمرد از من محروم ماند[!] پس در پايتخت گفت شصت هزار دينار بفرستيد[!]. وقتي رسيد، جنازه فردوسي را به دروازه رزان بيرون همي بردند. تنها دخترش نيز نپذيرفت و پس داد. ابوبكر كرامي مأمور شد با آن پول، رباط چاهه را بر سر راه مرو و نيشابور بسازد. رحمةالله عليه.
(منبع: روزنامه اطلاعات 2/2/1387)

۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۷

چاپ دوم كتاب «دنياي ناشناخته هخامنشيان» منتشر گرديد


«دنياى ناشناخته هخامنشيان»
نوشته‌ى داريوش احمدى (كيانى)
ناشر: جوانه توس
چاپ اول: 1386
چاپ دوم: 1387
بها: 2800 تومان

فهرست مطالب:
- جايگاه داريوش بزرگ در تاريخ و اساطير ايران
- آتوسا، شهبانوى پارسى
- ارسس، شهريار گمنام
- ايزدبانوى آناهيتا در عصر هخامنشى
- آسياى مركزىو سرزمين‌هاى شرقى در عصر هخامنشى
- آموزش و پرورش در عصر هخامنشى
- مرورى بر هفت لوحه از الواح ايلامى تخت جمشيد
- قوم پارس، دروغى در دل تاريخ؟!
- بازرگانى در عصر هخامنشى
- دين زرتشتى در عصر هخامنشى
- طبقات اجتماعى در عصر هخامنشى
- ثبت اسناد در عصر هخامنشى
- نامه‌نگاري در عصر هخامنشى
- هخامنشيان و تورات
- گئومات

بخشى از پيش‌گفتار كتاب:
تا چندين دهه‌ي پيشْ شيوه‌ي مورخان غربي در بررسي تاريخ هخامنشيان، تنها بازگويي روايات نويسندگان كلاسيك يوناني و پذيرش كمابيش كامل و دربست آن‌ها بدون توجه به انگيزه‌ها و اغراض راويانِ آن‌ها، و نيز فهم و تحليل رويدادها و مناسبات تاريخي آن دوران بر مبناي تئوري‌ها و ايدئولژي‌هاي جديد بوده است. متأسفانه شماري از نويسندگان داخلي نيز با پي‌روي نسنجيده از همين نوع تأليفات يوناني‌گرايانه و ايدئولژيكِ يكسره بي‌اعتبار، و يا با تكرار افسانه‌هاي تاريخي باستان‌پرستانه، گاه از اين سوي بام فروافتاده‌اند و گاه از آن سوي بام!
اما از دهه‌ي 1980 م. به بعد، پژوهشگران تاريخ ايران با بازنگري در مباني پژوهشي و روش‌شناختي خود كوشيدند يكسونگري و جانب‌داري را در بهره‌گيري از منابع تاريخي به كنار نهادند و در مقابل، با استفاده‌ي افزون‌تر از منابع شرقي (ميان‌روداني - ايراني) و تحليل رويدادهاي تاريخي با اتكا به جهان‌بيني شرقي و اصول هِرمِنوتيك (يعني بررسي و فهم رويدادهاي تاريخي در چارچوب زماني - مكاني خود) تاريخ هخامنشيان را از نو تدوين و بررسي كنند. انتشار كتاب‌هاي پيشرو و درخشاني چون مجموعه‌ي تاريخ هخامنشي (ويراسته‌ي هلن سانسيسي - ويردنبورگ و ديگران، ليدن، 1987 به بعد)، تاريخ امپراتوري پارس، از كوروش تا اسكندر (نوشته‌ي پيئر بريان، پاريس، 1996)، و تداوم امپراتوري (؟) آشور، ماد، پارس (ويراسته‌ي جيوواني لنفرانچي و ديگران، پادوا، 2003) بي‌گمان تأثير كلاني را در بسط و تثبيت اين روش‌شناسي جديد داشته است.
نويسنده‌ي كتاب حاضر نيز كوشيده است بر مبناي اين چشم‌انداز به تازگي گشوده شده، به گونه‌اي روشمند و ناقدانه، و با اتكا به اسناد دست اول تاريخي، ابعاد و زواياي كم‌تر شناخته شده يا ناشناخته‌ي تاريخ هخامنشيان (اعم از شخصيت‌ها، ساختارها و نهاد‌ها) را، چه در قالب پژوهش‌هاي منفرد و چه با ترجمه‌ي مقالات مناسب، روشن و آشكار سازد.
اميد است اين اثر، كه نخستين كتاب از مجموعه پژوهش‌هايي است كه درباره‌ي تاريخ و فرهنگ عصر هخامنشي منتشر خواهد شد، دانسته‌هاي بسنده و روشنگرانه‌اي را در اختيار علاقه‌مندان و پژوهشگران تاريخ ايران قرار دهد.

چاپ دوم كتاب «دنياي ناشناخته هخامنشيان» منتشر گرديده و در نمايشگاه بين المللي كتاب تهران، سالن شبستان، راهرو 7، غرفه 2، انتشارات توس، در دسترس هم‌ميهنان گرامي مي‌باشد.

فروش اينترنتى كتاب دنياى ناشناخته هخامنشيان (كليك كنيد)