۲۹ اسفند ۱۳۸۶

هفت سين

هفت سين به معناي هفت قلم شيئي كه نام آن‌ها با حرف «س» (سين) آغاز مي‌شود، يكي از اجزاي اصلي آيين‌هاي سال نو است كه بيشينه‌ي ايرانيان آن را برگزار مي‌كنند. اين اقلام سنتاً در سفره‌ي هفت سين چيده و به نمايش گذاشته مي‌شوند. اين سفره‌اي است كه هر خانواده‌اي بر روي زمين (يا بر روي ميز) در اتاقي كه معمولاً به ميهمانان گرامي اختصاص دارد، مي‌گسترد و اين اقلام بر روي آن قرار داده مي‌شوند: در بالاي سفره (در دورترين فاصله از در) آينه‌اي گذاشته مي‌شود، كه در دو طرف آن شمع‌دان‌هايي داراي شمع نهاده شده (سنتاً مطابق با شمار فرزندان خانواده)، در پايين آن نسخه‌اي از قرآن (از شاهنامه يا ديوان حافظ نيز استفاده مي‌شود)، تُنگي كه معمولاً حاوي يك ماهي طلايي است (بسياري از خانواده‌ها يك كوزه‌ي حاوي آب باران را كه قبلاً جمع آوري شده و/ يا كاسه‌ي آبي كه حاوي برگ سبز انار، نارنج، يا شمشاد است نيز به اين مجموعه مي‌افزايند)، ظرف‌هاي حاوي شير، گلاب، عسل، شكر، و 1، 3، 5 يا 7 عدد تخم مرغ رنگ‌آميزي شده. در مركز سفره عموماً گل‌داني از انواع گل‌ها، معمولاً سنبل و شاخه‌هاي بيدمشك گذاشته مي‌شود. كنار آن، سبزه و دست‌كم شش چيز ديگر كه با حرف سين آغاز مي‌شوند (نك. به زير)، ظرفي حاوي ميوه (سنتاً سيب، پرتقال، انار، و به)، چند نوع نان (اغلب شيرين)، ماست و پنير تازه، شيريني‌هاي گوناگون، آجيل (مخلوط خشك و بو داده شده‌ي نخودچي، تخم خربزه، گندم برشته، برنجك، و فندق و گردو، كه همگي با كشمش آميخته ‌شده‌اند) قرار داده مي‌شود.
اقلام سين‌دار سفره‌ي هفت سين به طور معمول عبارت‌اند از: 1. سبزه: گندمي (يا جو، گاهي نيز عدس) كه به بلندي چند سانتي متر درون قطعه پارچه‌ي سفيدِ نازكِ پيچانده شده به گرداگرد كوزه‌اي گلي روييده است (امروزه سبزه در يك ظرف سفالين كم‌گود رويانده مي‌شود)؛ 2. سپند (اسفند): تخم سداب كوهي كه اغلب در يك بخورسوز گذاشته مي‌شود و درست پس از آغاز سال سوزانده مي‌شود؛ 3. سيب: پيش‌تر ياد شد؛ 4. سكه: چند عدد سكه‌ي نو؛ 5. سير (سابقاً همراه با ريشه‌هاي آن كه براي شباهت دادن به شرابه‌هاي رنگين، قرمز رنگ مي‌شدند)؛ 6. سركه؛ 7. يك كاسه سمنو (شيرازي‌ها و كردها سمني مي‌گويند). اين فقره‌ي آخر بدين شيوه تهيه مي‌شود: مقدار مناسبي گندم براي سه روز در آب (ترجيحاً آب باراني كه براي اين منظور فراهم شده) خيسانده مي‌شود و سپس بر روي يك سيني فلزي پهن گرديده و با پارچه‌اي سفيد پوشانده مي‌شود. هنگامي كه گندم اندكي روييد، بر روي تخته‌اي سنگي يا چوبي خُرد و بعد درون هاون كوبيده مي‌شود و شيرابه‌ي آن با آب داغ، روغن و آرد مخلوط گرديده و همه‌ي آن به وسيله‌ي زنان (هيچ مرد بالغي مجاز به مشاركت در اين كار نيست) به آهستگي پخته مي‌شود (اغلب يك شب كامل صرف آن مي‌گردد)؛ نتيجه‌ي كار يك خمير غليظ، شيرين و به رنگي مايل به قرمز است، كه بخشي از آن براي سفره‌ي نوروز كنار گذاشته مي‌شود و باقي آن در ميان همسايگان پخش مي‌شود، كه آنان نيز ظرف حاوي سمنو را همراه با يك يا چند عدد تخم مرغ رنگ شده يا برگي سبز باز مي‌گردانند.
ذكر چند ملاحظه در اين جا لازم است. نخست، برخلاف نام خود، سفره‌ي هفت سين دربردارنده‌ي اجزاي اصلي بسياري است كه با حرف سين آغاز نمي‌شوند. دوم، تعداد اقلام گزيده شده‌ي سين‌دار هميشه بيش از هفت است و كمابيش همواره سنجد و سماق و سوهان (شيريني) هم افزوده مي‌شود. بسياري از خانواده‌ها حتا اقلام سين‌دار بيش‌تري نيز اضافه مي‌كنند، مانند سبزي، سياه‌دانه، سنگك، سپستان، و سرمه. سوم، سفره‌ي هفت سين مختص جشن نوروز نيست. در بسياري جاها مرسوم است كه سفره‌ي مشابهي در آيين‌هاي عروسي چيده شود و در برخي نواحي نيز در شب چله چنين سفره‌اي مهيا مي‌گردد؛ در منطقه‌ي كاشان اين سفره در جشن اِسبندي در 25 بهمن، كه برابر با اول اسفند در تقويم رسمي است، چيده مي‌شود. چهارم، برخي از مردمان سهيم در ميراث فرهنگي و سنت‌هاي ايراني (مانند افغان‌ها، تاجيك‌ها، ارمنيان) اين اقلام را در آيين‌هاي نوروزي خود فراهم نمي‌كنند. حتا جالب توجه‌تر اين حقيقت است كه چيدن آن‌ها در ميان كردها يا زرتشتيان، كه هر دو حافظان پرشور آن دسته از سنت‌هاي ايراني‌اند كه چيزهاي هفت‌گانه نقشي مركزي را در آن‌ها ايفا مي‌كند، مرسوم نيست. با وجود اين، موبد نيك‌نام يادآوري مي‌كند كه «امروزه در بسياري از خانواده‌هاي زرتشتي، به ويژه آنان كه در شهرها زندگي مي‌كنند، هفت سين براي سفره نوروز تهيه مي‌شود». اين موضوع به آشكارا روي‌كرد جديدي است كه از تماس فزاينده‌ي زرتشتيان با ديگر ايرانيان حاصل گرديده است. جالب آن كه كردها براي جشن «كوسه گلدي» كيك سمني مي‌پزند. پنجم، هرچند مي‌دانيم كه ساسانيان با روياندن هفت نوع تخم بر روي هفت ستون به پيشواز نوروز مي‌رفتند و بر سر سفره‌ي نوروز خود سيني‌هايي حاوي هفت شاخه گياه (گندم، جو، نخود، برنج، و غيره)، و نيز يك گِرده نان درست شده از هفت گونه غله مي‌گذاشتند، اما به سبب ناهماهنگي‌هاي ياد شده در ضمن ملاحظات شماره‌‌ي يك و دو، نمي‌توان آن‌ها را با هفت سين مقايسه نمود و مشابه دانست.
پيشينه و تاريخچه‌ي سنت چيدن سفره‌ي هفت سين مبهم و نامعلوم است. برخي چنين گمان برده‌اند كه اقلام اصلي با «ش» (شين) آغاز مي‌شده‌اند، و بدين جهت به بيتي آشكارا متعلق به تاريخي جديد استشهاد كرده‌اند كه ادعا مي‌كند «در زمان ساسانيانً ايرانيان بر سر سفره‌ي نوروز شهد و شير و شراب و شكر ناب؛ شمع و شمشاد و شايه قرار مي‌داده‌اند». ساختگي بودن اين تعبير، كه به نام‌هاي عربي استشهاد مي‌كند و از اجزايي اصلي و ضروري مانند سير، سمنو و سپند چشم‌پوشي مي‌كند، بديهي است. ديدگاه‌هايي مانند اين كه اصطلاح هفت سين تحريف هفت سيني يا هفت ميم (اقلام آغاز شونده با حرف ميم، مانند ماست، ميوه، ميگو، مويز و غيره)، يا هفت چين (= هفت [چيز] چيده شده) است، جداً نمي‌توان پذيرفت. واقعيت آن است كه همه‌ي نشانه‌ها و اشاره‌ها دلالت بر آن دارند كه [چيدن] هفت سين، چنان كه آن را مي‌شناسيم، رسمي كهن نيست. قديمي‌ترين اشاره‌ي موجود به رسم چيدن هفت سين، ارجاعي غيرقابل اطمينان و منفرد بدان در يك دست‌نوشته‌ي كهن فارسي منسوب به دوران صفوي است. و گرنه، سياحان و مورخان سده‌ي 19 در گزارش‌هاي عيني خود از آيين‌هاي نوروز، به ندرت از اين رسم ياد كرده‌اند. تنها Heinrich Brugsch، كه در 1860 در تهران بود و جشن نوروز را با برخي جزييات آن شرح داده است، ادعا مي‌كند كه ايرانيان با كاشتن گل‌هايي با نام‌هاي آغاز شونده با حرف «س» در باغ‌هاي‌شان به پيشواز جشن ملي‌شان مي‌روند. اشاراتي نيز وجود دارد به يك سيني پر شده با هفت نوع ميوه، اما نه به هفت سين، كه بدين ترتيب به نظر مي‌رسد در سده‌ي اخير به سبب تبليغ و معرفي آن در رسانه‌ها، مرسوم و متداول شده است.
در هر حال، اگر سفره‌ي نوروز را به صورت يك كل در نظر بگيريم و به حرف سين توجه نكنيم، درباره‌ي اقلام اصلي آن به خوبي مي‌توان اين تفسير خردپذير را كه آن‌ها منعكس كننده‌ي اوضاع دوران شباني و يك‌جانشيني ايرانيان باستان و باورهاي آنان، به ويژه در مورد امشاسپندان هستند، ارائه داد:
تدارك اين سفره در شب نوروز و رواج اين باور كه روان مردگان بر آن فرود مي‌آيند و شريك سفره مي‌شوند، به آشكارا آن را با جشن [زرتشتي] روان‌ها (موسوم به: فروردينگان) مرتبط مي‌سازد. «تخم مرغ‌هاي سفره»، «مردم» (برگرفته از عنوان اوستايي Martiya tauxman ”تخم ميرا“؛ گفتني است كه در شهرك «خور» تخم‌مرغ‌ها در زير نيمكت در نظر گرفته شده براي عروس، به اميد بچه‌دار شدن او، ‌گذاشته مي‌شود) را نمادپردازي مي‌كند و به آفريدگار اشاره دارد؛ «شير»، گاو و ايزد وهومنه/ بهمن را نمايندگي مي‌كند؛ «شمع‌ها»، آتش پاك و ايزد اشه وهيشته/ اردي‌بهشت را؛ «سكه‌ها»، ثروت و ايزد خشثره‌ويرييه/ شهريور را؛ «سْنبل» هم ايزد هئوروتات/ خرداد و هم ايزد امرتات/ (ا)مرداد را نمادپردازي مي‌كند، چنان كه آب و سبزه و سبزي نيز چنين مي‌كنند. «بيدمشك»، ايزدبانوي آرميتي/ سپندارمد را نمايندگي مي‌كند، چنان كه سپند/ اسفند نيز، كه بخشي از نام آن را نگاه داشته، چنين مي‌كند. ممكن است «سير» نيز - كه نزد ايرانيان كهن به عنوان يك دارو و وسيله‌ي دور كردن چشم بد و نيروهاي اهريمني آن چنان ارزشمند بود كه پارسيان باستان يكي از ماه‌هاي‌شان را ثايگرچي Thaigarchi (= ماه [چيدن] سير) ناميده بودند - ممكن است به نيروي درمان‌بخش ايزدبانوي آرميتي اشاره داشته باشد. ايزدبانوي اناهيد را آبي (باران) كه به گونه‌اي ويژه براي اين مناسبت فراهم مي‌شود نمايندگي مي‌كند. «سمنو»، كه يكي از ضروريات سفره است و آن چنان تقويت كننده‌ي قواي جنسي دانسته مي‌شود كه برخي آن را «نيروي رييس خانواده» مي‌خوانند، مي‌بايست به اناهيد منسوب باشد، چرا كه سمنو را فقط زنان تهيه مي‌كنند (حتا در ميان كردها، كه هفت سين نمي‌چينند)، و در هنگام به هم زدن مخلوط در حال پخت آرزو مي‌كنند كه شوهراني خوب و فرزنداني نيك بيابند. به علاوه، آماده‌سازي ظرف سمنو با خواندن نام «فاطمه‌ي زهراي معصومه» انجام مي‌شود (زهرا = زهره نيز نام سياره‌ي ونوس/ اناهيد است). ماهي كر Kara را، كه به باور ايرانيان كهن در درياي اسطوره‌اي وئوروكشه Vourukasha مي‌زييد و موجودات زيان‌بار را دفع مي‌كند، ماهي درون تُنگ نمايندگي مي‌كند. اين تجزيه و تحليل را، كه بيش‌تر از اين نيز مي‌توان ادامه داد، نشان مي‌دهد كه اشياء اصلي سفره‌ي نوروز بسيار باستاني و پرمعنا هستند، حال آن كه انگاره‌ي (idea) هفت سين، جديد و نتيجه‌ي تفنن عاميانه‌اي است كه بر مبناي ذوق و سليقه، درون يك آيين پسنديده بسط و گسترش يافته است.*
* اين مقاله ترجمه‌اي است از:
A. Shapur Shahbazi , “Haft Sin”, in Encyclopaedia Iranica, vol. XI/5

۲۳ اسفند ۱۳۸۶

جشن نوروز هم به نام ايران ثبت نشده ‎است

ميراث معنوي ايران در حالي موضوع خودنمايي كشورهاي همسايه در عرصه بين‌المللي شده كه رويه شناسايي و ثبت آثار معنوي، نامشخص و مبهم است و مسؤولان تمركزي بر اين حوزه از ميراث ملي ايران ندارند.
عليرضا قلي‌نژاد، جانشين معاونت ميراث فرهنگي، صنايع‌دستي و گردشگري و عضو ايكوم ايران، در تحليل اين وضعيت به همشهري گفت: ما آن قدر درگير با مسائل كالبدي شده‌ايم كه از ميراث معنوي و به ويژه اشخاص و افراد تأثيرگذارمان در فرهنگ و تاريخ دنيا غفلت كرده‌ايم. وي معتقد است بخشي از اين عقب‌افتادگي در ثبت آثار معنوي كشورمان در عرصه بين‌المللي، متوجه نداشتن تمركز دراين‌زمينه در بخش مديريتي است.
نگاهي به پيشنهادهاي مطرح شده در كشورمان براي ثبت در آثار معنوي نشان مي‌دهد در حالي كه هيچ تمركز و همنوايي ميان مسؤولان پيش‌گفته وجود ندارد، شاهد ثبت آثاري چون نوروز به نام كشورهاي همسايه ايران بوده‌ايم و از طرفي هنوز نام ايران در ليست دارندگان ميراث معنوي بين‌المللي در يونسكو به چشم نمي‌خورد.
ميراث‌خبر در گزارشي دراين‌ باره تأكيد كرده است: در ليست كشورهايي كه تاكنون ميراثي را به‌عنوان ميراث معنوي در يونسكو به ثبت رسانده‌اند، نام عراق، هند، تركيه، اردن، آلباني، ارمنستان، گرجستان، تاجيكستان، ازبكستان، گواتمالا، يمن، مراكش، فيليپين، آذربايجان، برزيل، كامبوج، كوبا و مصر هم ديده مي‌شود. جالب اين است كه نام بسياري از كشورهاي همسايه ما در اين ليست وجود دارد، حتا عراق توانسته موسيقي سنتي خود را به نام مقام عراقي به‌عنوان ميراث معنوي به ثبت برساند.
تاكنون پرونده‌هايي براي ثبت مطرح شده و به تصويب رسيده است اما هنوز هيچ كدام نتوانسته‌اند همچون نوروز برجسته و حائز اهميت باشند. پرونده‌هايي همچون موسيقي رديف دستگاهي ايران، تعزيه، کوچ عشاير، اذان موذن‌زاده و مراسم آييني عاشورا از جمله پرونده‌هايي هستند که پس از تصويب آيين نامه و دستور العمل ثبت پرونده‌هاي ميراث معنوي به جمع آثار ملي کشور خواهند پيوست.
در همين حال اسفنديار رحيم مشايي، رئيس سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري چندي قبل در بازديد از يك مؤسسه خصوصي، فرش ايراني را حائز ثبت در آثار معنوي جهان دانست. همچنين طه‌هاشمي رئيس پژوهشگاه سازمان يادشده، دفاع مقدس را حائز ثبت در اين مجموعه دانست و خواستار تشكيل پرونده براي اين موضوع و طرح در يونسكو شد.
اين [همه] در حالي است كه هنوز هيچ ‌يك از اشخاص بنام و مشهور ايران در ليست پرونده‌هاي ايران براي معرفي به يونسكو به چشم نمي‌خورد و در همين شرايط پس از تركيه كه مدعي مولوي شده بود و تحركاتي كه براي تصاحب شيخ حسن خرقاني شاهدش بوديم، اينك امارات متحده عربي نيز چشم به تصاحب ابوعلي‌سينا دارد. چنين اتفاقاتي در حالي روي مي‌دهد كه هنوز تعريف مشخصي از ميراث معنوي نيز وجود ندارد. فاطمه فراهاني، مسؤول بخش فرهنگي كميته ملي يونسكو در ايران در كارگاه آموزشي ميراث فرهنگي و معنوي كه شهريورماه امسال برگزار شده بود تأكيد كرد: هنوز تعريف مشخصي از ميراث معنوي حتي در يونسكو هم وجود ندارد. به‌طور مثال كشورهاي عربي واژه intangible را غيرمادي و ما در ايران آن را معنوي معني كرده‌ايم.
(برگرفته از روزنامه همشهري)

۷ مرداد ۱۳۸۶

منتشر شد

منتشر شد

پايان جهان و ظهور موعود در اديان ايران باستان

نوشته‌ى داريوش احمدى (كيانى)



ناشر: جوانه توس
شمارگان: 1000
تاريخ چاپ: 1386

فهرست مطالب:
1- فرجام‌شناسى و موعودباورى در دين زرتشتي
- كليات
- جاماسپ‌نامه
- نشانه‌هاى زادن منجى
2- فرجام‌شناسى و موعودباورى در دين مانى
- كليات
- سرودى درباره دومين ظهور عيسا
- پايان جهان به روايت شاپورگان

بخشى از پيش‌گفتار كتاب
در اولين بخش از كتاب حاضر، نخستْ ريشه‌ها، ابعاد، و چندوچون باورها و سنت‌هاي زرتشتي درباره‌ي ظهور منجي، رستاخيز و پايان جهان به طور كلي بررسي و تحليل شده و در ادامه برگردان فارسي جاماسپ‌نامه و يك قطعه‌ي فرجام‌شناختي زرتشتي ديگر، به همراه يادداشت‌هاي وابسته، ارائه گرديده است.
در بخش دوم، نخست بنيان‌ها و ماهيت باورهاي فرجام‌شناختي و موعودشناختي مانوي شرح گرديده و سپس، برگردان فارسي يك سرود فرجام‌شناختي مانوي، به همراه گزيده‌اي از كتاب شاپورگان ماني، و يادداشت‌هاي مربوط بدان‌ها، ارائه شده است.
هدف نويسنده از نگارش اين كتاب، طرح و پردازش نظريات شخصي و بديع درباره‌ي اصول و مباني باورهاي موعودشناختي زرتشتي و مانوي، و شرح و بسط آن در قالب كتاب حاضر نبوده است، بل كه قصد وي، در وهله‌ي نخست، شرح و بيان رَوِشمند آموزه‌هاي اين دو دين ايراني درباره‌ي پايان جهان و ظهور موعود، بر مبناي متون اصلي آنان، و نيز نشان دادن وجوه همگرايي و واگرايي آراي مانوي و زرتشتي در اين زمينه بوده است. از سوي ديگر، نويسنده كوشيده است نام‌ها و اصطلاحات و نكات ديني، اسطوره‌اي، تاريخي، و ... مندرج در متون نقل شده‌ي زرتشتي و مانوي را در قالب يادداشت‌هايي تك‌نگاشتي (monographical) تحليل و توصيف كند و اطلاعات جامع و سودمند، و غالباً نويافته‌اي را در ضمن آن‌ها به خوانندگان ارائه دهد و تا جاي ممكن، در اين موارد نيز وجوه همگرايي و واگرايي آراي زرتشتي و مانوي را نشان دهد.


مركز فروش: تهران، خيابان انقلاب، خيابان دانشگاه، پلاك 1، انتشارات توس، تلفن 66970677

فروش اينترنتى كتاب پايان جهان و ظهور موعود در اديان ايران باستان (كليك كنيد)




____________________________________________________________________________________




منتشر شد

دنياى ناشناخته هخامنشيان

نوشته‌ى داريوش احمدى (كيانى)



ناشر: جوانه توس
شمارگان: 1000
تاريخ چاپ: 1386

فهرست مطالب:
- جايگاه داريوش بزرگ در تاريخ و اساطير ايران
- آتوسا، شهبانوى پارسى
- ارسس، شهريار گمنام
- ايزدبانوى آناهيتا در عصر هخامنشى
- آسياى مركزىو سرزمين‌هاى شرقى در عصر هخامنشى
- آموزش و پرورش در عصر هخامنشى
- مرورى بر هفت لوحه از الواح ايلامى تخت جمشيد
- قوم پارس، دروغى در دل تاريخ؟!
- بازرگانى در عصر هخامنشى
- دين زرتشتى در عصر هخامنشى
- طبقات اجتماعى در عصر هخامنشى
- ثبت اسناد در عصر هخامنشى
- نامه‌نگاري در عصر هخامنشى
- هخامنشيان و تورات
- گئومات

بخشى از پيش‌گفتار كتاب
تا چندين دهه‌ي پيشْ شيوه‌ي مورخان غربي در بررسي تاريخ هخامنشيان، تنها بازگويي روايات نويسندگان كلاسيك يوناني و پذيرش كمابيش كامل و دربست آن‌ها بدون توجه به انگيزه‌ها و اغراض راويانِ آن‌ها، و نيز فهم و تحليل رويدادها و مناسبات تاريخي آن دوران بر مبناي تئوري‌ها و ايدئولژي‌هاي جديد بوده است. متأسفانه شماري از نويسندگان داخلي نيز با پي‌روي نسنجيده از همين نوع تأليفات يوناني‌گرايانه و ايدئولژيكِ يكسره بي‌اعتبار، و يا با تكرار افسانه‌هاي تاريخي باستان‌پرستانه، گاه از اين سوي بام فروافتاده‌اند و گاه از آن سوي بام!
اما از دهه‌ي 1980 م. به بعد، پژوهشگران تاريخ ايران با بازنگري در مباني پژوهشي و روش‌شناختي خود كوشيدند يكسونگري و جانب‌داري را در بهره‌گيري از منابع تاريخي به كنار نهادند و در مقابل، با استفاده‌ي افزون‌تر از منابع شرقي (ميان‌روداني - ايراني) و تحليل رويدادهاي تاريخي با اتكا به جهان‌بيني شرقي و اصول هِرمِنوتيك (يعني بررسي و فهم رويدادهاي تاريخي در چارچوب زماني - مكاني خود) تاريخ هخامنشيان را از نو تدوين و بررسي كنند. انتشار كتاب‌هاي پيشرو و درخشاني چون مجموعه‌ي تاريخ هخامنشي (ويراسته‌ي هلن سانسيسي - ويردنبورگ و ديگران، ليدن، 1987 به بعد)، تاريخ امپراتوري پارس، از كوروش تا اسكندر (نوشته‌ي پيئر بريان، پاريس، 1996)، و تداوم امپراتوري (؟) آشور، ماد، پارس (ويراسته‌ي جيوواني لنفرانچي و ديگران، پادوا، 2003) بي‌گمان تأثير كلاني را در بسط و تثبيت اين روش‌شناسي جديد داشته است.
نويسنده‌ي كتاب حاضر نيز كوشيده است بر مبناي اين چشم‌انداز به تازگي گشوده شده، به گونه‌اي روشمند و ناقدانه، و با اتكا به اسناد دست اول تاريخي، ابعاد و زواياي كم‌تر شناخته شده يا ناشناخته‌ي تاريخ هخامنشيان (اعم از شخصيت‌ها، ساختارها و نهاد‌ها) را، چه در قالب پژوهش‌هاي منفرد و چه با ترجمه‌ي مقالات مناسب، روشن و آشكار سازد.
اميد است اين اثر، كه نخستين كتاب از مجموعه پژوهش‌هايي است كه درباره‌ي تاريخ و فرهنگ عصر هخامنشي منتشر خواهد شد، دانسته‌هاي بسنده و روشنگرانه‌اي را در اختيار علاقه‌مندان و پژوهشگران تاريخ ايران قرار دهد.


مركز فروش: تهران، خيابان انقلاب، خيابان دانشگاه، پلاك 1، انتشارات توس، تلفن 66461007

فروش اينترنتى كتاب دنياى ناشناخته هخامنشيان (كليك كنيد)

۸ دی ۱۳۸۳

ماني به روايت يعقوبي

+ اشاره
محمد ابن اسحاق يعقوبي، مورخ تازي نويس سده‌ي سوم هجري، گزارش ارزنده و كمابيش موثقي را در كتاب خود (تاريخ يعقوبي، ترجمه‌ي محمدابراهيم آيتي، ج 1، انتشارات علمي و فرهنگي، 1371، ص 98-195) درباره‌ي زندگي ماني، آموزه‌ها و آثار وي ارائه كرده است كه متن كامل آن را در ادامه مي‌خوانيد.

+ شاپور پسر اردشير بعد از پدر به پادشاهي رسيد و با روميان جنگيد و چندين شهر را به دست آورد و مردمي از روميان را اسير كرد، پس شهر "جندي‌شاپور" را ساخت و اسيران رومي را در آن جاي داد. رييس روميان پل روي رودخانه‌ي شوشتر را كه هزار ذراع عرض دارد براي شاپور مهندسي كرد. در روزگار شاپور بود كه ماني زنديق پسر حماد ظهور كرد و شاپور را به كيش ثنويت خواند و كيش او را نكوهش كرد، پس شاپور به سوي او مايل گرديد.
ماني مي‌گفت مدبر عالم دو مبدأ است كه هر دو قديم‌اند: يكي روشني و ديگر تاريكي و هر دو آفريدگار هستند؛ آفريننده‌ي نيكي و آفريننده‌ي بدي، تاريكي و روشنايي هر يك به تنهايي نام پنج معني است: رنگ، مزه، بوي، سوده و آواز؛ هر دو [آفريدگار] شنوا و بينا و دانا هستند. آن چه نيك و سود است از ناحيه‌ي روشني و آن چه زيان و گرفتاري است از ناحيه‌ي تاريكي است، روشني و تاريكي به هم آميخته نبودند سپس به هم آميختند، به اين دليل كه صورتي نبود و آن گاه پيدا شد، تاريكي بود كه آميختگي با روشني را آغاز كرد، و آن دو مانند سايه و خورشيد به هم پيوسته بودند به اين دليل كه پيدايش چيزي نه از چيزي محال است، تاريكي آميختگي با روشني را آغاز كرد و چون آميزش تاريكي با نور، تباه كننده‌ي آن است، نمي‌شود كه از ناحيه‌ي روشني باشد؛ زيرا از روشني تنها نيكي خاسته است. دليل اين كه روشني و تاريكي، نيكي و بدي هر دو قديم هستند، اين است كه چون ديده‌اند از يك ماده دو كار مختلف پديد نمي‌آيد، مثلاً آتش سوزنده، سرد كننده نمي‌باشد و آن چه سرد كننده است، سوزندگي ندارد، پس آن چه مبدأ نيكي است بدي از آن نخواهد بود و آن چه بدي از آن است، منشأ نيكي نمي‌شود، بدي كاري است از مبدأ بدي. شاپور سخن ماني را پذيرفت و اهل كشور خود را به پذيرفتن آن واداشت، اين كار بر ايرانيان گران آمد و دانايان كشور براي آن كه شاپور را از اين كيش بازدارند، فراهم شدند و او نپذيرفت.
ماني كتاب‌هايي براي اثبات دو مبدأ نوشت. يكي از آن‌ها كتابي است كه آن را «كنز الاحيا» (= گنج زندگان) ناميده است و آن چه را از نجات نوري و تباهي ظلماني در نفس است، توصيف مي‌كند و كارهاي پست را به ظلمت نسبت مي‌دهد. ديگر، كتابي كه آن را «شابرقان» (= شاپورگان) مي‌نامد و در آن نفس خالص و نفس آميخته با شياطين و بيماري‌ها را شرح مي‌دهد و فلك را مسطح مي‌داند و مي‌گويد دانش بر كوه مايلي است كه فلك برين بر آن احاطه دارد. ديگر كتابي به نام «الهدي و التدبير»؛ و دوازده انجيل كه هر يك از آن‌ها را به حرفي از حروف مي‌نامد و نماز و آن چه را سزاوار است براي خلاص روح انجام شود، ذكر مي‌كند. ديگر كتاب «سفر الاسرار» كه در آن بر آيات پيامبران طعن مي‌زند. ديگر كتاب «سفر الجبابره». ماني را كتاب‌ها و رساله‌هاي بسياري است. شاپور ده سال و اندي بر اين كيش بماند، سپس «موبذ» نزد شاه آمد و گفت اين مرد دين تو را تباه ساخته است، من و او را با هم جمع كن تا با او مناظره كنم، شاپور آن دو را فراهم ساخت و موبذ با دليل بر ماني پيروز آمد، پس شاپور از كيش ثنوي به دين مجوسي بازگشت و به كشتن ماني تصميم گرفت. ماني گريخت و به هندوستان رفت و آن جا ماند تا شاپور مرد.
بعد از شاپور پسرش "هرمز" كه مردي دلير بود پادشاه شد … پادشاهي او يك سال بود. آن گاه پسرش "بهرام" پادشاهي يافت […]. شاگردان ماني به او نوشتند كه پادشاهي جوان و هوس‌ران به تخت نشسته است، پس ماني به فارس آمد و امرش شهرت يافت و جاي‌اش آشكار شد، بهرام او را خواست و از امرش پرسش نمود. ماني حال خود را بازگفت و بهرام او و موبذ را در مجلسي فراهم ساخت تا موبذ با او بحث كرد. سپس به او گفت براي من و تو ارزيزي (= قلع) گداخته در معده‌ي من و تو ريخته شود، هر كدام را زياني نبخشد، او برحق است. ماني گفت اين كار ستم‌گران است. بهرام فرمود تا او را زنداني كردند و به او گفت فردا صبح تو را فراخوانم و به كشتن بي‌سابقه‌اي بكشم. ماني شبانه پوست كنده شد تا جان داد و صبح كه بهرام او را فراخواند، او را مرده يافتند. دستور داد سر او را بريدند و پوست او را پر از كاه كردند. آن گاه به تعقيب پي روان‌اش برآمد و بسياري از ايشان را بكشت.

۲۵ آذر ۱۳۸۳

گويش اردستاني

"اردستاني"، گويشي كه در شهر كوچك اردستان (واقع در استان اصفهان) بدان سخن گفته مي‌شود، به گروه گويش‌هاي مركزي ايران تعلق دارد، اما به نظر مي‌رسد كه اين گويش جايگاهي انتقالي در ميان گويش‌هاي شمالي (از كاشان تا نطنز) و گويش‌هاي جنوبي ايران (از نايين تا يزد) دارد.

+ نمونه‌هاي از واژگان گويش اردستاني: (aa = آ)
ro: روز ut: آرد mur: مار
kut: كارد je: زير rij: ريختن
jen: زن ye: جو orosh: فروش
huk: خاك holle: عقاب xol: خاكستر
faaiz: پاييز pelu: پل vaaju: بازار
sunna: سوزاندن meli: گربه jaaj: پيله
dot: دختر lorch: شعله aanne: جمعه
kue: سگ lu: روباه ereshnid: شنيدن
hilok: گودال veshe: گرسنه marji: عدس
viye: پروانه maar: مادر viyu: جدا
lart: چراگاه varang: برنج xuaar: خواهر
zumu: داماد tanandu: عنكبوت uz: گردو
dilaa: عروسي